X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دُگماتیسم یا جزم‌گرایی(Dogmatisme) - نارنج سبز سیاسی علمی نارنج سبز سیاسی علمی

نارنج سبز سیاسی علمی

وبلاگ علم سیاست گروه نارنج سبز

دُگماتیسم یا جزم‌گرایی(Dogmatisme)

دُگماتیسم یا جزم‌گرایی عبارت است از طرز تفکر غیرانتقادی، غیرتاریخی و متافیزیکی، که بر مبنای دگم‌های روایت شده، یعنی نظرات، براهین و اعتقادات استوار است، دگم‌ها را بمثابه حقایق همیشه همان و همه جا معتبر تلقی می‌کند، بدون این که آن‌ها را در شرایط تاریخیِ مشخص موجود مورد آزمون و آزمایش قرار دهد، بدون این که بر مبنای معارف جدید و تجارب عملی جدید به کنترل محتوای حقیقت آن‌ها و ارزش معرفتی آن‌ها بپردازد.[۱]


تعریف

دگماتیسم - از دید فلسفی - بیانگر اندیشهٔ غیردیالکتیکی، متافیزیکی است، که بر معارف حاصله - بدون کوچکترین انتقاد - باور می‌آورد، آن‌ها را بطور کلیشه‌ای در شرایط جدید پیاده می‌کند، بدون این که خود به تحلیل آن‌ها بپردازد، بدون اینکه به تعمیم تئوریکی آن‌ها اقدام کند و بدین طریق به پیشرفت معرفتی راستین یاری رساند.[۱] دگماتیسم، مشخصه خاص هر مذهب و هر نگرش مذهبی است.[۱]

دگماتیسم به معنای مکتب جزمی است و از واژهٔ یونانی δόγμα (تلفظ: dogma) به معنای نظر قطعی و حتمی[نیازمند منبع] گرفته شده است. البته سخن جزمی و قطعی چند نوع است. این اصطلاح را غالباً فقط در یک مورد آن به کارمی برند.

  • گاهی گوینده سخن خویش را با برهان عقلی و دلیل منطقی همراه می‌سازد و آن را به صورت قطعی و جزمی بیان می‌کند، مثل اثبات بسیاری از قضایای هندسی و مسایل ریاضی و موضوعات منطقی و فلسفی.
  • گاهی سخن مبتنی است بر واقعیات و عینیاتی که در طبیعت از راه مشاهده و حسن و تجربه ثابت شده‌است، مثل غالب فرآورده‌های علوم تجربی، اعم از زیست‌شناسی، فیزیک و شیمی. به همین دلیل به صورت یک قانون قطعی و حتمی بیان می‌گردد.
  • گاهی برخی مطالب و سخنان به امور فطری و بدیهیات اوّلی و معلومات حضوری استوار است، به گونه‌ای که با اندک تأملی صحت و درستی مطالب بیان شده و مورد تأیید و تصدیق قرار می‌گیرد، بدون این که نیاز به دلیل و برهان باشد.

در همهٔ موارد سه‌گانهٔ بالا، سخن به شیوهٔ قطعی و جزمی بیان می‌شود، ولی هیچ یک از آن‌ها از مصادیق دگم نیست، بلکه سخنان پوچی که فاقد برهان عقلی و واقعیات باشد، ولی با اصرار به عنوان امر قطعی و حتمی بیان گردد، منسوب به دگم می‌باشد.[۲]

از سوی دیگر به نوشتهٔ لغتنامهٔ دهخدا: «دگماتیسم به معنای فلسفه مبتنی بر یقین، و آن مجموعه افکار کسانی است که معتقد به حل مسائل مابعدالطبیعه با روش علمی هستند[۳]

پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ دایره‌المعارف روشنگری، سرواژهٔ «دگماتیسم».
  2. محمود طلوعی، فرهنگ جامع سیاسی، ص ۴۵۹.
  3. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «دگماتیسم».

 

در یکی از وبلاگ ها تعریف شیوا و ادبی آن را پیدا کردم که امید وارم جالب باشه

 

<<دگما>> به معنای اصل و آئینی است که نیاز به استدلال ندارد و آن را باید بدون چون و چرا پذیرفت،مثل عقاید مذهبی .اما دامنه این اصطلاح تنها به عقاید مذهبی خلاصه نمیشود و در فلسفه سیاسی،اجتماعی،اخلاقی و فنون نیز استفاده میشود

به طور کلی دگماتیسم به دو نوع نقابدار و بی نقاب تقسیم می شود، که دگماتیسم بی نقاب یعنی به طور علنی دست رد نهادن به هر اندیشه ای بدون در نظر گرفتن محتوای ان. دگماتیسم بی نقاب(و به طور کلی دگماتیسم )در بین افراد مذهبی(به نظر خودم اغلب افراد مذهبی برخورد دگماتیستی دارند)و تعصبی بیشتر وجود دارد. در دگماتیسم بی نقاب فرد بدون در نظر گرفتن محتوای اندیشه اونو براحتی رد می کنه ، بدون هیچ بحثی.

 اما نوع بدتر دگماتیسم ،نوع نقابدار اونه.در این نوع دگماتیسم تا حرفی مخالف عقاید طرف مقابل بزنی،فورا شما رو به حزبی یا گروهی خاص مرتبط کرده و از باز گو کردن اندیشه ات منع می شوی،اتفاقی که بار ها و بار ها برای خودم افتاده.

به عنوان مثال،توی کلاس ،با استاد معارف اسلامی(جناب اقای رضائیان که یک ترم هم به هاش تاریخ اسلام داشتم)در مورد سکولاریسم بحث می کردیم،بعد از کلی بحث، استاد با منافق خوندن من و افکارم و منو تحت تاثیر شبکه های خارجی دونستن،منو از ادامه ی بحث باز داشتن ،اره دیگه به همین میگن دگماتیسم نقابدار.مثال های خیلی زیاد دیگه ای هم می تونستم بیارم که بخاطر سردرد نکردن شما و شاید ناراحت شدن بعضی ها از ذکر اونا اجتناب کردم،امیدوارم همون یعضی ها این مطلب رو بخونن.

متن زیر تمثیلی زیبا در همین مورد از مولانا است:

ماجرای شیرین ان طبیب و ان پیرمرد را شنیده اید؟ پیرمرد از بیماری هایش نزد طبیب شکایت می کرد.گفت پشتم درد می کند،طبیب گفت از پیری است،گفت نفسم می گیرد ،گفت از پیری است،گفت چشمم تاریک می شود،گفت از پیری است... پیرمرد بر اشفت و:

گفت ای احمق برین بر دوختی          از طبیبی تو همین اموختی؟

ای مدمغ عقلت این دانش نداد          که خدا هر رنج را درمان نهاد؟

تو خر احمق ز اندک مایگی                بر زمین ماندگی ز کوته پایگی؟

پس طبیبش گفت کان عمر تو شصت   این غضب وین خشم هم از پیری است!

بر نتابد دو سخن زو هی کند                    تاب یک جرعه ندارد قی کند.

 

این هم نظر یکی از جامعه شناسان است که خیلی جالبه

بر اساس نتایج مطالعه در باره «گشودگی فکری» و «تحجر فکری»، هر انسانی دارای یک نظام «باور – ناباوری» است. این نظام، حاصل جمع باورها و ناباوری های او نسبت به دنیای مادی و اجتماعی خویش است.  شخص کاملا «جزم گرا» یا «متعصب»، دارای مجموعه ای از باورها و ناباورهای کاملا شکل گرفته و بسته است، او به هیچ وجه آن ها را تغییر نمی دهد و دگرگونی آن ها را بسیار ناگوار می داند. این مجموعه مرکزی از باورهاست که چارچوب رفتاری او را شکل می دهد و نه بردباری او در برابر باورها و نظرات دیگران. بستگی بیش از اندازه به باورهای خود و عدم پذیرش هر گونه دگرگونی در آن «جزم گرایی» است. از نظر کارشناسان علوم رفتاری، افراد جزم گرا را می توان با هر نوع نظر و باوری دید و از نظر جزم گرایی، تفاوتی بین یک آزادیخواه یا یک محافظه کار یا مستبد وجود ندارد، هر شخصی با هر نوع باور و دیدگاهی، در صورتی که در عقیده خود پافشاری کند و آمادگی پذیرش باورها و دیدگاه های دیگر را نداشته باشد، دارای شخصیتی جزم گراست.

اما چه چیزی برخی از مردم را نسبت به دیگران «جزم گرا»تر می کند؟ جزم گرایی رفتاری فراگرفتنی است و این آموختن، مبتنی بر نگرش ها و باورهای والدین است. «گشودگی فکری» و «جزمیت» دو حد نهایی در روی یک پیوستار می باشند که میان آن دو درجاتی وجود دارد. این درجات می توانند زیاد و یا در برخی موارد کم باشند. افراد در طول زندگی شان ممکن است از درجه ای به درجه ای دیگر کشیده شوند. مثلا جوانان دانشجو با ورود به دانشگاه و پوشیدن کسوت دانشجویی، سال به سال نسبت به گذشته خود از جزمیت کمتری برخوردار شده و با «گشودگی فکری » بیشتری به مسائل پیرامونی خود می نگرند.

جوهر «گشودگی فکری» و « تحجر فکری» در «ظرفیت تشخیص دادن اطلاعات از منبع اطلاعات و ارزیابی اطلاعات بر اساس شایستگی آن است». تمام اطلاعاتی که انسان دریافت می کند، دارای طبیعتی دوگانه است: اطلاعات مربوط به «موضوع» و اطلاعات مربوط به «منبع ارتباط»( شایستگی های او و درجه اعتبار و اعتماد به او). برای افراد با درجه جزمیت بالا، بسیار دشوار است که این دو قسم اطلاعات را، مجزا و منفک از یکدیگر مورد داوری قرار دهند. آنان بیشتر به فرستنده پیام توجه دارند تا محتوای پیام. به عبارت دیگر، آن ها بیشتر به گوینده مطلب توجه دارند تا آن چه گفته می شود. 

 

 

اشخاص با درجه جزم گرایی بالا، نه تنها دشواری چشمگیری در ارزیابی باورها و نگرش های مخالف خود دارند، بلکه تحمل و شکیبایی شنیدن یا اندیشیدن به آن ها نیز برایشان دشوار است. باورها یا نگرش های مخالف با نظام باور آن ها، برایشان تهدیدآمیز بوده و آنان را وادار به عکس العمل های شدید و گاه غیر منطقی می کند. مقاومت در برابر تغییر، از ویژگی های بارز افراد «جزم گرا» است. هر اندازه درجه جزم گرایی بیشتر باشد، مقاومت در برابر عقاید مخالف شدیدتر خواهد بود. در این حالت، دشواری عمده ای در برابر برقراری ارتباط با شخص جزم گرا پدید می آید. اصولا ارتباط با افراد جزم گرا بسیار سخت است. هر اندازه پیام و فرستنده پیام با نگرش ها و باورهای گیرنده پیام در تعارض باشد، مقاومت او بیشتر شده، فراگرد ارتباطی از مسیر متعارف خارج و با دشواری های متعددی رو به رو می شود. این دشواری نه تنها در سطح فردی بروز می کند، بلکه در سطح گروهی و جمعی هم مطرح است.   

 

نوشتاری از آقای حسن نراقی که در مجله­ی بخارا، شماره 31 و نیز در کتاب پی­نکته­هایی بر جامعه­شناسی خودمانی (صص 72-80) انتشار یافته است. (همراه با اندکی تلخیص)

گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد

به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم


در واژه­نامه­های فارسی در معنی «جَزم» آمده است: استوار، بی­تغییر، و در ادامه و در تعریف «جزم­اندیش» آورده­اند: دارای گرایش به اندیشه­های قطعی و تغییرناپذیر ـ دارای عادت و پافشاری بر باورها و عقیده­های از پیش پذیرفته شده و بی­اعتنا به دلایلی که نادرستی آن­ها را اثبات می­کند. و به تعریف دیگر «جزم­اندیشی» عبارت است از بینش یا اصول فکری مبتنی بر باورهای ثابت نشده اما پذیرفته شده... و من این مقاله را به هر دلیلی که شما فکر کنید، ترجیح دادم که به این موضوع اختصاص دهم تا اندکی همین تعاریف ظاهراً مفهوم و ساده را به اتفاق بررسی کنیم، که چه صفت مذموم و مخرّبی است این صفت و چه آفتی است که اگر توانست استیلای خود را بر فکر و بر مغز شخص، یا فرقی نمی­کند گروه، فرقه و یا جامعه­ای برقراری سازد و استدلال و منطق را به سُخره بگیرد، از آن فرقه و یا قبیله، آثاری باقی نمی­ماند جز، در مقام تشبیه، مزرعه­ای ملخ زده. و از اولین آثار این آفت­زدگی ظهور شیفتگی بیش از حد است در صاحب فکر، و ایجاد چنان باوری بدون کوچک­ترین شک و شبهه­ای که این باورها بر پایه­های بدون چون و چرای عقلی استوار گشته است. و در این حالت است که چشم می­بیند بدون آن که ببیند و گوش می­شنود بدون آن که شنیدنی در کار باشد.
از «برنارد شاو» نقل می­کنند که انسان­های معمولاً گله­مند، در تنها موردی که از خالق خود شکوه­ای ندارند همانا تقسیم عقل است و سهم آنان از این تقسیم. یعنی این­که از دانسته­های خود، از باورهای خود و از درک خود راضی­اند، به آن عشق می­ورزند! و حاضر نیستند به راحتی از آن دست بکشند. ... و این است که می­گویم «جزم­اندیشی» یک بیماری است از نوع بیماری­هایی که کم و بیش در تمامی طول تاریخ و تقریباً در تمامی جوامع بشری هم به وفور یافت می­شود، با توجه به این نکته که در بعضی از جوامع کم­تر و در بعضی از کشورهای عقب­افتاده یک کمی بیش­تر.

... معروف است حسن صباح هنگامی که خلیفه­ی بغداد سفیری را برای تذکر و تمکین به نزد وی فرستاده بود در حال مذاکره با اشاره­ی دست به سرباز نگون­بختی که در حال عبور بود امر کرد تا خود را از بالای دیوار مرتفع قلعه به پایین بیندازد و سرباز بدون این­که چند و چونی کند و خمی به ابرو بیاورد خود را در مقابل چشمان حیرت­زده­ی سفیر به پایین پرتاب کرد. تعجّب نکنید، دلیلش بسیار واضح است. باورهای غلط از مدت­ها پیش در مغز وی به حد کافی اشباع شده بود و فقط به همین یک اشاره­ی کوتاه صباح نیاز داشت تا خود را به ظهور برساند.
به نظر من هیچ اسلحه­ای خطرناک­تر از باور اشباع شده­ی غلط نیست. در تاریخ نمونه­های فراوانی از این دست داریم. هیتلر اگر باورش نشده بود که نژاد آلمانی برترین است و بقیه باید که فرودستی این­ها را بکنند مطمئناً هرگز دارای چنین قدرت مخربی نمی­شد که نیمه­ی بزرگ دنیا را این­چنین به آتش و خون بکشد! من در این شک ندارم که او واقعاً به راهی که می­رفت ایمان داشت یعنی باورش شده بود به این نوع اعتقاد واقعاً پلید جزمی.
... تقریباً هیچ مادر یا پدری علاقه ندارد گزارش­های غیر دلخواه خود را از رفتار و کردار فرزندانش بشنود و آن را باور کند؛ و یا لااقل اقدام به بررسی و تحقیق کند. هرکس حتی اگر به قصد خیرخواهی اندک ملامتی از آن­ها بکند مورد قبول والدین که شیفته­ی فرزندان خود هستند قرار نمی­گیرد. و هکذا روابط مرید و مرادی که این روزها متأسفانه نوع غیر متداول آن رونق­های تازه­ای گرفته... به مرید گفتند، حضرت آقا خودشان به لسان مبارک فرمودند که اشتباه کردند. گفت بی­خود کردند، آقا هیچ وقت اشتباه نمی­کنند!!
... جالب است، وقتی که مثلاً برای تحقیق و بررسی عازم کشوری می­شویم که تا به حال آن­جا نرفته­ایم؛ درست است که ظاهراً برای دیدنی­های تازه راهی این سفر می­شویم ولی واقعیت این است که می­رویم تا آن­چه را که می­خواهیم ببینیم و نه آن­چه را که هست! اگر به کشور دوست می­رویم از یک زاویه و اگر به خیال خودمان به سرزمین رقیب! می رویم به گونه­ای دیگر نگاه می­کنیم. تحلیل­گرهای­مان هم همین­طور، قلم به دستان­مان هم همین­طور.
... با جوان فرهیخته و واقعاً پاک­نهادی که مشغول گذراندن دوره­ی دکتری خود در یکی از دانشگاه­های امریکا بود و تمایلات «رفیق»پسندانه­ای را به صورت ارثی و نه اکتسابی با خود حمل می­کرد درباره­ی محدودیت­های حزبی صحبت می­کردم که حزب و حزب­گرایی هر خاصیت خوبی هم داشته باشد، که دارد، این عیب را دارد که از یک محدوده­ی معنی بیش­تر اجازه­ی جولان فکری به تو نمی­دهد و عملاً جلو رشد ذهنی­ات را می­گیرد. می­گفت: این را قبول دارم ولی این فرمول که شامل هر حزبی نمی­شود. یعنی متوجه شدم که بلافاصله حزب مورد علاقه­اش را جدا می­کند. یعنی این جوان در اوج منطقی بودن، با آن شیفتگی که توضیحش را قبلاً ارائه کردم، قاعده را می­پذیرد ولی بلافاصله آن قسمت مورد ستایشش را استثنا می­کند. جزم­اندیشی یعنی همین.
...
و تازه یادمان نرود که این شیفتگی و دگماتیسم یک روی خطرناک دیگر هم دارد که علی­رغم «محو شدن»ها اگر به هر دلیلی (تکرار می­کنم به هر دلیلی) انسانِ دگم آن طرفِ مرز فکری­اش رفت و آن را زیر پا گذاشت آن­چنان از طرف دیگر غش می­کند که به قول معروف شمر هم جلودارش نیست.
یادم می­آید در آن سال­های نه چندان نزدیک با مردی متین و مذهبی و میان­سالی آشنا شدم که گویا به دلیل چرخش زمانه مغازه­ی عطاری­اش را در یکی از شهرستان­ها رها کرده بود و با این استدلال که به او گفته بودند تکلیف است، و یا شاید هم خودش احساس خودمکلف­بینی کرده بود آمد و در رأس یک شرکت بزرگ چند صد نفری قرار گرفت، شد مدیر ارشد. با چند و چونش اصلاً کاری ندارم، ولی حادثه­ای را می­خواهم شرح بدهم و خودهم هم هیچ وقت یادم نمی­رود این­که از قضای روزگار این مرد را برای اولین بار به عنوان سرپرست یک هیئت مدیریتی برای مدت کوتاهی به مأموریت اداری یک کشور اروپایی فرستادند. چشم­تان روز بد نبیند که به هنگام بازگشت واقعاً دردناک بود که این بی­گناه بی­نوا در عرض فقط چند روز این­چنین زیر و زبر شده بود. تمامی افکارش را که ده­ها سال آن­ها را فقط به صورت جزمی و نه استدلالی پذیرفته و با آن­ها زندگی کرده بود، همه را به یک­باره زیر سؤال برده بود. همه چیزش را به هم ریخته بودند، خُردش کرده بودند. ما هم به جای سرزنش کردن یادمان نرود که تازه این­گونه آدم­ها از نوع انسان­های صادق و ساده­ای هستند که قدرت کتمان افکارشان را ندارند، و الا کم نداشتیم از همین فرهیختگانی که به دیار دوستان رفتند و دیدند آن­چه که باورشان نمی­شد، ولی به روی خودشان نیاوردند تا مبادا آیندگان و نسل­های بعدی به همان راه کشیده شوند.
... به بخش کوتاهی از نوشته­ی یک عنصر صادق یکی از جریانات چپ توجه کنید: «رفقای توده­ای داشتیم که پس از عبور از مرز آنها را روانه زندان و اردوگاه­های کار اجباری کردند. اما بعد از گذشت یک سال و نیم در زندان و شکنجه روحی و جسمی، هنوز در اردوگاه به دور از چشم مأموران جلسه حزبی می­گذاشتند و در این جلسات به این نتیجه می­رسیدندکه بی­شک مقامات شوروی دارند اعتقاد و استحکام آن­ها را آزمایش می­کنند!»(1) ببینید که عمق فاجعه­ی دگماتیسم تا به کجاها که نمی­رود؟ در واقع این مادر شکنجه­هاست که تو عاشق نظامی باشی و در عین حال زندانی همان نظام لعنتی، یعنی که زندان در زندان.
(1) خانه دائی یوسف، نشر قطره، ص 96.

 

منابع:

http://fa.wikipedia.org

http://hmsokhan.blogfa.com

http://www.drmahaki.blogfa.com

http://www.iran-eng.com

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 02:04 ق.ظ | نویسنده: علی رضوی | چاپ مطلب

(3)

عاطفه سادات
چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 04:15 ب.ظ
سلام
تمیدونم اینا چطوری میخون جواب این کاراشونو بدن بعدها
واقعا همیشه برام سوالهکه اینایی که در ظاهر انقدر ادعای دینوایمانشون میشه چطوری ساده ترین چیزاییکه خدا منع کرده رو انجام میدن
چطوری انقدر کافرن اما در ظاهرمسلمان
گیج شدم !
بهتون ایمیل زدمدرباره ی شهید صانع !
عکسشون رو با مرحوم منتظری منتشر کردن دوستاش
امتیاز: 1 1
زیتون 7
چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 05:01 ب.ظ
سلام
تشکرازمحیت شما واین موضوع خوبی که دراین پست زحمتش راکشیدید
-------------
بله منظورم پرشین بلاگ است که وقتی ما حال نظردادن نداریم بامی پسندم ادرس مادرج میشه درانجاوامکان دسترسی دوستان رافراهم میکند
---------------
چندنفرازدوستان گفتند وبلاگ پرش دارد امروزچندتاپست که احتمالش رامی دادم اشکال ایجادکرده ویرایش کردم
اماهمانطورکه به شماگفته اند سرعت پائین است تصاویرزیادداردسنگین است مشکل ایجادکرده است حتی سایت سحام نیوزدیروزمطالبش درهم شده بود
بالاخره باید ساخت ومشخص هم است بازدیدها نادراست حتی به وبلاگ خانم محتشمی رفتم بازدیدش نادراست بااینکه بانوی کل سبزها محسوب میشه ومعاون دبیرمجمع زنان و...است بازدیدش بایدخیلی زیادباشد
دوتاوبلاگ درمیهن بلاگ ایجادکردم بازدیدش فوق العاده بودبااینکه مطالب همین ها بود اما هردوهک شدوپرید وازبین رفت
برگشتم به پرشین که امکاناتی داردکه واقعا استثنائی است مثل برگرداندن مطالب پس ازفیلتر،درج تصاویرکه حتی بلاگ اسکای ان سیستم رانداردونمیشه تصویرزیاددرج کرد همین ثبت ادرس برای دراختیارگرفتن دوستان که بامی پسندم و...
امتیاز: 1 0
http://zatun1001.persianblog.ir
زیتون 7
چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 07:55 ب.ظ
مرگ برسه مفسدان
یزدی ومصباح ونتان
نتان یاهو
----------------------
واقعا فعالیت عاطفه سادات قابل تحسین است انشاالله خداصبر بده به او
خیلی در نت گشتم نادراند مثل ایشان که یک سره دنبال تبیین اسلام سبزامام خمینی باشند
الان یک نظربرای پستش نوشتم اگراین نمایندگان مجلس وفرقه مصباحیه زمان امام حسین می شدند سریع ترازشریح قاضی فتوابه قتل امام حسین که حج راتعطیل کردمی دادند واورازودتر می کشتند خیلی عصبی وبدکینه وحسودوبداخلاق اند
فقط میگن دیگی که برای من نمی جوشد کله سگ توی ان بجوشد
دهه فجراینهاهیچ کس راندارندکه تلوزیون نشون بده اگردقت کرده باشیدبه همین خاطرعصبانی هستند ودرحال تخریب افرادبه دردبخورمملکت که امام وشهیدرجائی هم پیش بینی کرده بودند
امتیاز: 0 0
http://zatun1001.persianblog.ir
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد