X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
مخالف دولتی - اپوزوسیون - اپوزیسیون (Opposition ) - نارنج سبز سیاسی علمی نارنج سبز سیاسی علمی

نارنج سبز سیاسی علمی

وبلاگ علم سیاست گروه نارنج سبز

مخالف دولتی - اپوزوسیون - اپوزیسیون (Opposition )

مخالفان دولتی یا (اپوزیسیون) در اصطلاح سیاست به مجموعه افراد و نهادهای مخالف نظام سیاسی گفته می‌شود.این واژه در نظام‌های پارلمانی در مورد گروه‌های مخالف دولت و یا در مورد گروهی از جامعه که با سیاست‌های دولت موافق نباشند به کار برده می‌شود.

ریشه لاتین کلمه اپوزیسیون از کلمه (Opposite) به معنای ضد می‌باشد.

 


اما در وبلاگ یکی از دوستان به تعریف جالبی بر خوردم

 

در فرهنگ نامه ی علوم سیاسی، اپوزیسیون بعنوان یک واژه ی تاریخی - سیاسی و بمعنای وسیع کلمه، اینگونه تعریف می شود: اپوزیسیون یک قدرت سیاسی است که حاکمیت سیاسی را با این هدف به چالش فرا می خواند که یا خود قدرت رابدست گیرد و یا حاکمیت را وا دارد تا، سیاست های او را در برنامه هایش در نظر گرفته و اجرا کند.

 

خب چون تعاریف متعدد است به یک تعریف دیگه رجوع می کنیم

 

اپوزیسیون Opposition
واژه فرانسوی به معنای مخالفت و گروه مخالفان. در معنای وسیع به کوشش احزاب و گروه‌هایی گفته می‌شود که برای دستیابی به هدف‌هایی در جهت مخالف هدف‌های دارندگان قدرت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی صورت می‌گیرد. در معنای محدود اپوزیسیون به گروهی گفته می‌شود که از حکومت حمایت نمی‌کند و با ‌آن پیوسته نیست.

 

اپوزیسیون پارلمانی
در حکومت‌هایی که دارای نظام پارلمانی هستند، گروه اپوزیسیون، گروهی هستند که در پارلمان در مخالفت با عملکرد دولت تشکیل می‌شوند. در این گونه نظام‌ها موجودیت گروه اپوزیسیون در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است.
اپوزیسیون پارلمانی با شرکت در گفت ‌وگوهای مجلس، گزینه‌های دیگری را به انتخاب کنندگان ارائه می‌دهد.

حالا به یک تعریف نسبتا کاملتر می رسیم که

 

اپوزیسیون در لغت به معنای ضدیت , مخالفت و مقابله است و در مفهوم وسیع به معنای کوشش و تلاش احزاب , اتحادیه ها و گروه ها برای دست یابی و رسیدن به اهدافی در جهت مخالف هدف های دارندگان قدرت سیاسی , اقتصادی و اجتماعی است .
در نظام سیاسی و حکومتی دنیا دو نوع اپوزیسیون مطرح است : قانونی یا پارلمانی ; غیر قانونی .
الف ) در برخی نظام هایی که دارای حکومت پارلمانی هستند, به موجب قانون اساسی آن کشور, موجودیت اپوزیسیون به رسمیت شناخته شده و در پارلمان گروهی را تشکیل می دهند که از دولت یا حکومت حمایت نمی کنند, اما همانند دولت خود را وفادار به قانون اساسی آن کشور می داند, به بیان دیگر, محور وفاق ملی و وحدت آن ها, قانون اساسی است . آن ها می توانند در گفت و گوهای مجلس قانون گذاری , مطابق شرایطی که قانون اساسی معیّن کرده , در کار حکومت نظارت مستقیم داشته باشند و افکار عمومی را در جریان وقایع و حوادث کشور و جهان قرار دهند. این گونه اپوزیسیون در کشورهای سنتی لیبرال , مانند انگلستان , فرانسه و سوئد که معمولاً دو حزب اصلی و مهم در آن وجود دارد, مظهر حکومت احتمالی آینده است و به نوبت نقش حاکم و اپوزیسیون را به عهده می گیرند.
ب ) در برخی از نطام های حکومتی اعم از این که دارای قانون اساسی و پارلمان باشد, مانند امریکا و یا نباشد,مانند عربستان , اپوزیسیون جایگاهی در قانون اساسی ندارد و به عنوان یکی از نهادهای قانونی و رسمی به حساب نمی آید.(1)
در کشورهای جهان سوم و عقب مانده , اپوزیسیون غالباً به آن دسته از مخالفانی اطلاق می شود که در صددبراندازی نظام حکومتی آن جامعه یا به زیر کشیدن قدرتمندان نظام از اریکهء قدرت هستند و گاهی اوقات از طرف قدرت های مسلط جهانی به صورت پنهان یا آشکار مورد حمایت و پوشش سیاسی , تبلیغی و مالی قرار می گیرند.
(
پـاورقی 1.در مورد واژهء اپوزیسیون ر.ک : داریوش آشوری , دانشنامهء سیاسی و فرهنگ فشردهء انگلسی به فارسی آریانپور رجوع شود.

 

و البته یک تحلیل کامل در مورد اپوزسیون

 

اپوزیسیون احزاب و گروه‏های سیاسی سازمان‏یافته‏ای است که مخالف حکومت مستقر می‏باشند و تحت حمایت قانون از آن انتقاد می‏کنند، در صورت کسب آرای اکثریت مردم در انتخابات آزاد، قدرت سیاسی و اداره امور کشور را به دست می‏گیرند.
زمینه‏های پیدایش اپوزیسیون
در کشورهایی که در ارای نظام دموکراسی پارلمانی هستند، اپوزیسیون قانونی ممکن است به دلایل مربوط به سازمان، ایدئولوژی و پایگاه اجتماعی اشکال مختلف پیدا کند. اپوزیسیون در کشورهای مختلف تا هنوز به سه صورت تبارز یافته است: قدرت‏طلب، اصلاح‏طلب و انقلابی.
اپوزیسیون قدرت‏طلب شامل مخالفینی است که تنها با پرسونل سیاسی حاکم مخالفت می‏ورزند. اپوزیسیون اصلاح‏طلب مخالفینی را در بر می‏گیرد که کل نظام سیاسی را قبول دارند ولیکن مخالف سیاست‏های جاری آن هستند. مخالفین انقلابی شامل کسانی است که با کل نظام سیاسی حاکم مخالفت می‏ورزند، اپوزیسیون در این گونه کشورها نیز به دلایل مربوط به سازماندهی، ایئولوژی، پایگاه اجتماعی و ساخت اقتصادی و اجتماعی اشکال گوناگونی پیدا می‏کند.
اما پرسش نخست این است که چرا در این گونه کشورها اپوزیسیون قانونی پدیده‏ای دیریاب‏تر و شکننده‏تری است؟ از جمله موانع عمده، باید ساخت قدرت و فرهنگ سیاسی را مورد بررسی قرار داد.
میان ساخت قدرت و امکان به وجود آمدن اپوزیسیون رابطه‏ی تنگاتنگی وجود دارد. در کشورهایی که دارای ناظم پارلمانی هستند، امکان ظهور اپوزیسیون قانونی بیش‏تر است. اما نظام پارلمانی خود در بستر مناسب تاریخی و ایدئولوژیک پدید می‏آید. عواملی که از پیدایش دموکراسی جلوگیری می‏کند، طبعاً از پیدایش اپوزیسیون قانونی نیز جلوگیری می‏کند.
تحمل اپوزیسیون ناشی از تفکر توزع قدرت است، هر گاه تحولی در ساختار قدرت سیاسی و نحوه‏ی توزیع ایجاد نگردد، اپوزیسیون نیز شکل نخواهد گرفت. اما ساختار قدرت سیاسی دموکراسی وقتی ایجاد می‏شودکه شرایط فکری و فرهنگی مناسب ایجاد گردد. پیدایش رقابت و مشارکت سیاسی به عنوان زمینه گسترش اپوزیسیون قانونی بستگی به میزان کنترول حکومت بر منابع قدرت دارد.
منابع قدرت بر دو نوع‏اند یکی خشونت‏آمیز یا سیاسی و دیگری غیرخشونت‏آمیز مانند منابع مالی، وسایل ارتباطی و دستگاه‏های آموزشی. افزایش کنترول حکومت بر این منابع مختلف احتمال رقابت سیاسی میان گروه‏های مختلف را کاهش می‏دهد.
از نظر تاریخی کنترول متمرکز وسایل اداری و نظامی جامعه نقش مهمی در پیدایش دولت‏های ملی مدرن داشته است، از همین روست که دولت ملی مدرن نخست در قالب دولت مطلقه ظاهر می‏شود. منازعه بر سر کنترول وسایل اراده‏ی جامعه یکی از منازعات مهم در روند تکوین دولت مدرن بوده است. این که نخست منابع قدرت متمرکز شود و سپس برای استقرار نظام مشارکت و رقابت و مخالفت سیاسی کوشش به عمل آید و یا برعکس نخست اندیشه‏ی رقابت ایدئولوژیک و مخالفت قانونی جا بیفتد و سپس منابع قدرت تمرکز یابد. در سرنوشت دموکراسی و به ویژه پیدایش اپوزیسیون قانونی نقش تعیین‏کننده دارد. ایدئولوژی مطلق‏انگار هم در فرهنگ سنتی یافت می‏شوند و هم به نحو پیچیده‏یی محصول اوایل عصر مدرنیسم هستند. به ویژه در قرن بیستم پیدایش جامعه‏ی توده‏یی، احساس خطر در مقابل مدرنیسم، فروپاشی همبستگی جامعه‏ی سنتی و زوال امنیت قدیم زمینه را برای رشد ایدئولوژی‏های توتالیتر فراهم کرده است.
ایدئولوژی و فرهنگ سنتی که قدرت را مقدس و قابل تمجید و اطاعت محض را فضیلت بشمارد، مانع رشد اندیشه مخالف و رقابت سیاسی است و منازعه‏ی گروه‏ها را نشانه‏ی بیماری جامعه تلقی می‏کند. چنین نگرشی از پیدایش مشکلات لازم برای رقابت و مخالفت سیاسی جلوگیری می‏نماید.
اما گاه طبقه‏ی حاکم بدون آن که تغییری آنی در دید و نگرش سیاسی‏شان به وجود آید، تحت تأثیر زمان و شرایط قرار می‏گیرند و به تدریج متحول می‏شوند و وجود گروه‏های مخالف را می‏پذیرند، گرچه که جامعه‏شناسان موارد اندکی از این گونه رژیم‏ها سراغ دارند، ولیکن در تاریخ سیاسی دنیا وجود داشته است که حکومت‏هایی تحول پذیرفته و نگرش جدیدی را اختیار کرده است و این تحول و نگرش سبب انعطاف نسبت به مخالفان شده است.
بط مشارکت و رقابت سیاسی در دموکراسی‏ها مرهون مبارزات سیاسی نیروهای اجتماعی مختلف بوده است. در حقیقت رقابت و مشارکت سیاسی و اندیشه‏ی اپوزیسیون قانونی در همه جا بر طبقات حاکم تحمیل شده است. هر جا گروه‏های مخالف توانایی مبارزه و برخورد با حکومت را داشته‏اند، احتمال پذیرش آنها به عنوان اپوزیسیون بیش‏تر بوده است. بدین سان مبارزات اجتماعی بی‏شک عامل مهمی در تغییر ایدئولوژی و نگرش‏های گروه‏های حاکم بوده است.
اپوزیسیون در دموکراسی‏های غربی
تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی بر روی شکل‏گیری اپوزیسیون در غرب ممکن است مسیر شکل‏گیری مخالفت سیاسی در کشورهای غیردموکراتیک را باز نماید.
رابرت دال، دانشمند امریکایی، شاخص‏های زیر را ملاک اپوزیسیون کشورهای دموکراتیک قرار داده است:
1
ـ سازماندهی: دو الگو در دموکراسی‏های غربی قابل تشخیص است. یکی تمرکز در سازمان ائتلافی، مانند انگلستان و امریکا. دوم پراکندگی اپوزیسیون در میان چند حزب مانند فرانسه و استرالیا.
2
ـ از نظر میزان رقابت‏پذیری: از این نظر نیز دو الگو مد نظر است. یکی این که تعدد و تکثر گروه‏های اپوزیسیون از شدت رقابت کاسته می‏شود. دوم این که در شرایط محدودیت و یا وحدت سازمان اپوزیسیون، مخالفت و رقابت شدت و تمرکز می‏یابد.
3
ـ از نقطه نظرحوزه‏ی برخورد اپوزیسیون با حکومت تنوع‏های بیش‏تری مشاهده می‏شود. نظام‏های دموکراتیک معمولاً به اپوزیسیون اجازه می‏دهند از طریق تأثیر بر افکار عمومی، کاربرد رسانه‏های گروهی، شرکت در مبارزات انتخاباتی، منابع لازم را برای پیشبرد اهداف خود بیسج کند، اما اهمیت و میزان استفاده از هر یک از این حوزه‏ها در رژیم‏های مختلف متفاوت است.
4
ـ از نظر اهداف: با توجه به تقسیم‏بندی که کردیم، اپوزیسیون قانونی در دموکراسی اپوزیسیون درون سیستیم یعنی قدرت‏طلب و یا اصلاح‏طلب است. در دموکراسی‏های غربی بر اساس ساختار حاکم بر این نظام‏ها اپوزیسیون ساختاری یا انقلابی رو به زوال بوده است، احزاب سوسیالیست و کمونیست در کشورهای اروپایی غربی با توجه به گسترش امکان مشارکت مسالمت‏آمیز در حیات سیاسی به تدریج به اپوزیسیون اصلاح‏طلب تبدیل شده‏اند.
5
ـ از لحاظ ابزار و روش: معمولاً روش کار اپوزیسیون تابع اهداف آن‏هاست. از همین روز روش‏های رایج فعالیت سیاسی اپوزیسیون در دموکراسی‏ها شامل مبارزات انتخاباتی، ائتلافات حزبی، اعمال فشار و نفوذ در نهادها و سازمان‏ها می‏شود.

 

اما به تعریف و بازتعریف اپوزسیون ایرانی می رسیم که:

 

در صحنهٔ سیاست ایران، عملا دو نوع تشکل و حزب موجود است. یکی احزابی که مجاز هستند و می‌توانند در مبارزات پارلمانی و ریاست جمهوری شرکت کنند (به شرطی که کاندیداهای آن‌ها توسط شورای نگهبان قانون اساسی تایید شوند) و دیگری طیفی از احزابی که معمولاً طرفدار براندازی نظام جمهوری اسلامی و یا اعمال اصلاحات شدیدی همچون برکناری رهبری و ولایت فقیه هستند.

طیف دومی شدیدا غیرقانونی است و اعضایش معمولاً نمی‌توانند در انتخابات رسمی نامزد شوند. رهبران احزاب دستهٔ دوم معمولاً خارج از ایران هستند.

هرگونه همکاری با این احزاب اپوزیسیون می‌تواند پیامدهای خطرناکی حتی تا مرحلهٔ اعدام را به همراه داشته باشد. «محاربه» یا «اقدام علیه امنیت ملی» جرم‌هایی است که معمولاً به کسانی که احتمال هرگونه همکاری آنان با اپوزیسیون برود, نسبت داده می‌شود.

در ایران ضمن ارتداد به معنای تعویض دین از اسلام و الحاد به معنای عدم اعتقاد به وجود خدا و توهین به پیامبر اسلام و هم‌جنس‌گرایی مرد با مرد نیز جرم جنایی شناخته می‌شود و هم‌جنس‌گراها در بسیاری از موارد اعدام می‌شوند و نتیجتا هرگونه تشکل آتئیست و یا دفاع از حقوق هم‌جنس‌گرایان نیز سرکوب می‌شود..

این احزاب هم بدین شکل است که برات میگم :

احزاب رسمی و قانونی

در صحنهٔ رسمی سیاست و مبارزات پارلمانی و ریاست جمهوری، دو طیف کلی از احزاب و تشکل‌ها حضور بیشتری دارند. این دو طیف کلی را معمولاً با نام‌های «جناح راست» و «جناح چپ» و یا محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان می‌شناسد. البته هر دوی این طیف‌ها به اسلام، نظام جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه معتقد هستند اما جناح راست ادعای نزدیکی بیشتر به اسلام، راه آیت‌الله روح الله خمینی و رهبری آقای سید علی خامنه ای را دارد.

در ضمن بعضی شخصیت‌های کلیدی همچون علی اکبر هاشمی رفسنجانی را می‌توان فراجناحی خواند.

در زیر به معرفی احزاب و تشکل‌ها و شخصیت‌های هر دو جناح پرداخته شده‌است.


احزاب محافظه‌کار (جناح راست)(اصول‌گرا)

جناح راست ، شامل احزاب و تشکل‌های محافظه‌کار است که در دوره‌های اخیر خود را اصولگرا نامیده‌اند.

این جناح که البته مسلما در درون خود نیز جناح‌های دیگری نیز دارد, بیشتر با اعتقاد بسیار به اسلام و آموزه‌های امام خمینی و وفاداری به آیت‌الله سید علی خامنه‌ای شناخته می‌شوند.

تاریخا این جناح شامل تندروهای اسلامی بوده‌است و اختلاف کمی در آن وجود داشته‌است اما در حال حاضر و بر سر مسائلی مثل انتخابات پیش روی مجلس خبرگان رهبری جناح‌های مختلفی درون این جناح ظهور کرده‌اند.

آیت‌الله سید علی خامنه‌ای به طور غیررسمی از این جناح شناخته می‌شود.

تشکلهای معروف این جناح در حال حاضر عبارت‌اند از جامعه روحانیت مبارز ، حزب مؤتلفه اسلامی ، و آبادگران .تندروترین و راست‌ترین طیف این جناح را می‌توان شخصیت‌هایی چون آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی دانست.

احزاب جناح چپ(اصلاح‌طلب)(۲ خردادی)

تاریخا این جناح با با تفاوت اندکی از جناح راست تشکیل شد. انشعاب در مجمع روحانیت مبارز و تشکیل مجمع روحانیون مبارز (که با تایید آیت‌الله روح الله خمینی انجام شد) را می‌توان سر آغاز این جریان دانست.

اما مطرح شدن اصلی این جناح وقتی آغاز شد که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ بر خلاف پیش بینی‌های رایج، سید محمد خاتمی به نمایندگی از این جناح و با رای بیش از بیست میلیون نفر از ایرانیان به عنوان نماد «اصلاح طلبی» انتخاب شد. از آن پس جنبشی که عموماً آن را جنبش اصلاح‌طلبی خوانده‌اند در ایران به وجود آمد که به علت این‌که خاتمی در روز ۲ خرداد ۱۳۷۶ به ریاست جمهوری رسیده بود به «جنبش ۲ خرداد » معروف شد. از همین رو این جناح را جناح ۲ خرداد نیز می‌نامند.

این جناح طیف بسیار وسیعی را در بر می‌گرفت و البته تمام شخصیت‌های سیاسی آن مسلمان و معتقد به پیشوایی آیت‌الله روح الله خمینی بودند اما طرفداران و حامیان آن حتی به نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران ، نیز می‌رسید و بسیاری این جناح را نمایندهٔ اصلاحات شدید در کلیت نظام می‌دانستند. (در آن زمان اختلاف بسیاری در مخالفان جمهوری اسلامی بر سر حمایت یا عدم حمایت از خاتمی و ۲ خرداد وجود داشت. برای اطلاعات بیشتر به بخش اپوزیسیون غیرقانونی توجه کنید).

پس از ریاست جمهوری، این جناح مجلس شورای اسلامی و شورای شهر اکثر مناطق (بخصوص پایتخت ایران، تهران) را نیز در دست گرفت اما عملا با ممانعت‌های بسیاری در «اصلاح» مواجه شد. خاتمی در انتخابات سال ۱۳۸۰ نیز مجدداً به ریاست جمهوری برگزیده شد و عملا هشت سال دوران ریاست جمهوری او را می‌توان دوران اوج «جنبش ۲ خرداد» دانست. اما پس از پایان این هشت سال ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، و شورای شهر تهران و شهرهای بزرگ عموماً به دست جناح مقابل افتاد. در طول دوران خاتمی بارها روزنامه‌ها و ارگان‌های جناح دو خرداد به تعطیلی کشیده شدند به طوری که در اواخر دوران او تقریباً هیچ روزنامهٔ به اصطلاح «اصلاح‌طلبی» بر جای نمانده بود.

بهرحال با پایان دورهٔ هشت ساله‌ خاتمی، رد صلاحیت اکثریت کاندیداهای اصلاح‌طلبان در مجلس شورای اسلامی و شکست سنگین نماینده‌های اصلاح‌طلبان در انتخابات شورای شهر و روستا و ریاست جمهوری (محمد معین ، مهدی کروبی و مهرعلیزاده هر سه شکست خوردند)‌ این جناح تا حدود زیادی شکست خورد و طرفداران خود را از دست داد.

در حال حاضر حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، مجمع روحانیون مبارز، حزب اعتماد ملی و تا حدودی حزب کارگزاران ایران اسلامی از تشکل‌های این جناح به شمار می‌روند. شخصیت‌هایی چون سیدمحمد خاتمی ،رئیس جمهور سابق، مهدی کروبی ،رئیس سابق مجلس، و محمدرضا خاتمی ، نایب رئیس سابق مجلس، از شخصیت‌های این طیف هستند.

چپ‌ترین طیف این جناح طیفی از فعالان ملی مذهبی است که گاها از این جناح جدا شده و به اپوزیسیون پیوسته‌اند. تشکل‌هایی مانند نهضت آزادی ایران و شخصیت‌هایی مانند ابراهیم یزدی از این طیف هستند. فعالیت «نهضت آزادی ایران» نیمه قانونی است و خانه احزاب ایران این تشکل را به رسمیت نمی‌شناسد .

احزاب اپوزیسیون غیر قانونی

طیف دیگری از احزاب، احزاب اپوزیسیون و طرفدار براندازی جمهوری اسلامی (و یا گاهی طرفدار اصلاحات بسیار جدی مانند عزل رهبر) هستند. این احزاب شدیدا غیرقانونی هستند و همکاری با آن‌ها می‌تواند مجازاتهایی، از جمله اعدام، به همراه داشته باشد. (برای مثال در دههٔ ۶۰ و بخصوص واقعه تابستان ۶۷، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی در ایران به جرم همکاری با احزاب اپوزیسیون و یا عضویت در احزاب کمونیست که به منزلهٔ ارتداد و الحاد بود اعدام شده‌اند)

اما در ایران احزاب اپوزیسیون بسیار وسیعی وجود دارند که هر کدام برای خود میدیای مخصوص خود، از نشریات غیرقانونی تا کانال‌های رادیویی و تلویزیونی، را دارند. هرگونه فعالیت این احزاب شدیدا غیرقانونی است و فعالان و هواداران آنها همه به صورت مخفی به کار خود ادامه می‌دهند. مرکزیت و رهبری این احزاب معمولاً در خارج کشور است. در میان این احزاب و جریانات طیف‌های مختلفی یافت می‌شوند.

در کردستان ایران بعضی از این نیروهای اپوزیسیون تاریخا مناطقی را زیر کنترل داشته‌اند و اکنون با وجود این‌که تقریباً هیچ منطقهٔ مهمی در اختیار آنان نیست هنوز از نیروی نظامی در آن منطقه برخوردارند.

جریانات بسیاری تا بحال برای وحدت نیروهای اپوزسیون علیه جمهوری اسلامی تلاش کرده‌اند اما این تلاش‌ها جملگی ناموفق بوده‌است و حداکثر به وحدت طیف کوچکی از نیروها بدل شده‌است.


در زیر به طیف‌های مختلف اپوزیسیون غیرقانونی پرداخته می‌شود. این فهرست کاملی نیست و می‌تواند تکمیل شود.

سلطنت طلب‌ها و مشروطه‌خواهان

در اپوزیسیون ایران، شخصیت‌ها،تشکل‌ها و سازمان‌های متعددی که گاها با هم نیز مخالف می‌باشند وجود دارند که خواستار بازگشت ایران به نظام پادشاهی مشروطه و اغلب تحت فرمان رضا پهلوی ، ولیعهد خاندان پهلوی و پسر محمد رضا پهلوی آخرین پادشاه ایران هستند.

این احزاب، گرچه اکثرا بر سر خواست به پادشاهی رسیدن رضا پهلوی توافق نظر دارند، اما هیچگونه اتحاد عملی ندارند و بیشتر به صورت شخصیت‌های مستقل عمل می‌کنند. خود رضا پهلوی نیز رسما طرفداری از هیچ حزب یا شخصیتی را اعلام نکرده‌است و حتی ادعای تاج و تخت نکرده‌است و تلاش کرده خود را بیشتر به عنوان شخصیت سیاسی و مشروطه‌خواه مطرح کند.

احزاب و تشکل‌های این جناح که می‌توان آن را جناح راست مخالف جمهوری اسلامی دانست اکثرا در لس آنجلس ایالات متحده آمریکا مرکزیت دارند و شبکه‌های ماهواره‌ای،تلویزیونی، رادیویی و نشریات و سایت‌های اینترنتی مختلفی را به ایران می‌فرستند. از معروف‌ترین تشکل‌های این طیف می‌توان به حزب مشروطه ایران و انجمن پادشاهی اشاره کرد. غیر از خود رضا پهلوی ، داریوش همایون ، از رایزنان کنونی حزب مشروطه ایران ، از مشهورترین شخصیت‌های این طیف است.

رضا پهلوی گاها اپوزیسیون را به اتحاد دعوت کرده‌است و شعار «امروز فقط اتحاد، آینده از آن ماست» را مطرح کرده‌است.


مجاهدین و شورای ملی مقاومت

سازمان مجاهدین خلق ایران، از قدیمی‌ترین سازمان‌ها و احزاب ایرانی است که از پیش از انقلاب اسلامی ایران در ایران موجود بوده‌است .از تحولات عمده آن کودتای مارکسیستی درون حزبی است و طی آن نیروهای معتقد به مارکسیسم نیروهای وفادار مسلمان را اعدام ، اخراج یا فراری دادند وتمامی کنترل تشکیلاتی را بر عهده گرفتند و عملا سازمان را خلع اسلامی کردند .

این سازمان در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران ، بسیاری از شخصیت‌های آن را ترور کرده‌است و با بال نظامی خود تلاش در حمله به ایران را داشته‌است و از این رو، هرگونه همکاری با آن مجازات‌های بسیاری و معمولاً مجازات اعدام به همراه داشته ولی اخیرا دولت ایران اعلام کرده آن گروهی که دستشان به خون کسی آلوده نیست را عفو می‌کند و تحت حمایت قرار می‌دهد تا کنون دها تن از اعضای این حزب به ایران بازگشته اند شده‌اند .

این سازمان در زمان حکومت صدام حسین در عراق پایه‌ها و تجهیزات نظامی بسیاری در این کشور داشت و بنا به فیلم‌های مخفی که پس از اشغال عراق توسط آمریکا یافت شد, رهبران آن با صدام حسین مذاکرات مخفیانه‌ای نیز داشته‌اند.

این سازمان به همراه عده‌ای از تشکل‌های کوچک‌تر و منجمله سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران(جریان پیرو برنامه هویت)، شورای ملی مقاومت را پایه گذاشته‌است و مریم رجوی را توسط این شورا به عنوان رئیس جمهور آلترناتیو آینده ایران انتخاب کرده‌است.

اعضای اصلی این سازمان مارکسیست یا غیر مذهبی اند ولی تلاش دارند خود را مسلمان معرفی نمایند از این رو این حزب در ایران بنام سازمان منافقین یاد می‌شود و به علت ترورها و کشتن افراد بی گناه مخصوصا در همکاری با صدام حسین در جنگ ایران و عراق از منفور ترین گروها در نزد مردم ایران اند.

بال نظامی این سازمان، ارتش آزادیبخش ایران است.

حزب کمونیست کارگری ایران

حزب کمونیست کارگری ایران حزبی شدیدا چپ رو است که در اوایل دههٔ ۹۰ به صورت انشعابی از حزب کمونیست ایران ، توسط منصور حکمت، رهبر سیاسی و تئوریسین کمونیست ایرانی، تشکیل شد. از شعارهای این حزب می‌توان به «مرگ بر جمهوری اسلامی»، «زنده باد جمهوری سوسیالیستی» و «آزادی،برابری،حکومت کارگری» اشاره کرد. این حزب شدیدا چپ رو است و با مذهب و ناسیونالیسم شدیدا مخالف است.

این حزب که با برهم زدن کنفرانس برلین و پخش این ماجرا از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به شهرت دو چندانی دست یافت همواره بر سرنگونی جمهوری اسلامی ایران تاکید داشته‌است و شدیدا با دو خرداد و سید محمد خاتمی مخالف بوده‌است. در دوره اخیر این حزب مدعی است که مقبول‌ترین و محتمل‌ترین سیر اوضاع ایران انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی است و تلاش در رهبری این انقلاب برای تأسیس جمهوری سوسیالیستی را دارد.

این حزب با توجه به پیشینه‌اش (در همکاری با کومه‌له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) از نیروی قابل توجهی در کردستان برخوردار بود و گاها شخصیت‌های خود را برای گشت پارتیزانی به داخل ایران می‌فرستاد اما پس از انشعاب اوت ۲۰۰۴ در این حزب و جدایی اکثریت کمیته کردستان به نظر می‌آید این حزب تا حدود زیادی ظرفیت نظامی خود را از دست داده باشد، گرچه هنوز مدعی است که این حزب، حزبی نظامی نیز هست و در رهبری اعتصابات کارگران نساجی کردستان نقش قابل توجهی داشته‌است.

لیدر کنونی این حزب حمید تقوایی 'متن پررنگ'است و از دیگر شخصیت‌های مطرح آن می‌توان به علی جوادی و آذر ماجدی اشاره کرد.

حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست

حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست انشعابی از حزب کمونیست کارگری ایران است که در سال اوت ۲۰۰۴ و در پی جدایی بیش از نیمی از کمیته مرکزی و اکثریت کمیته کردستان حککا تشکیل شد. این حزب در هنگام جدایی مدعی ادامهٔ واقعی خط منصور حکمت بود و از این رو خود را «حکمتیست» می‌خواند. (حزب کمونیست کارگری نیز خود را مدعی ادامهٔ خط حکمت می‌داند و گاها به کنایه حزب حکمتیست را «آنتی حکمتیست» می‌خواند).

این حزب پس از جدایی به سنت‌های اصلی چپ افراطی در حزب کمونیست کارگری ایران و تاکید بر مبارزه با مذهب و ناسیونالیسم و سرنگونی جمهوری اسلامی ایران ادامه داده‌است و تمام شعارهای اصلی آن را همچنان حفظ کرده‌است اما مهم‌ترین تفاوت این دو حزب را می‌توان در تاکید حزب حکمتیست بر کردستان ایران دانست تا جایی که یکی از شعارهای جدید این حزب «کردستان دروازهٔ قدرت است!» است.

این حزب بازویی نظامی به نام «گارد آزادی» دارد که عموماً در کردستان ایران فعالیت می‌کند.

 

اما یک تحلیلگر ترک زبان یا آذری هم تحلیل جالبی از اوضاع اپوزسیون ایرانی کرده که خواندش خالی از لطف نیست

 

اپوزوسیون داخلی

دوم خرداد ۱۳۷۶ نقطه عطفی در مبارزات اپوزوسیون داخلی بود که با به قدرت رسیدن اصلاح طلبان امیدها برای اصلاح حکومت از درون در میان عده ای به وجود آمد. در این میان مهمترین اشتباه اصلاح طلبان محدود کردن فعالیت خود به مسیرهای قانونی مانند مجلس و دولت و فراموشی قدرت حمایت مداوم و فعال مردمی بود. سعید حجاریان که به مغز متفکر اصلاحات معروف شده بود، بارها استراتژی “فشار از پایین، چانه زنی در بالا” را مطرح کرد ولی آقای خاتمی و اصلاح طلبان میانه رو با مشی بسیار محتاطانه و سازشکارانه اش تنها به “چانه زنی در بالا” بسنده کرد و با فشار از پایین، به دلیل همان ترس از رسیدن شرایط به وضعیت انقلابی، مخالفت کردند. منظور از فشار از پایین در واقع کشیدن مردم به صحنه و برگذاری راهپیمایی ها، تحصن ها و میتینگ های اعتراضی برای تحت فشار گذاشتن نهادهای غیر انتخابی حکومت مثل شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و رهبری بود که در واقع قدرت اصلی را در اختیار دارند. بدون این فشار از پایین مشخص بود که رهبر و نهادهای تحت امرش به چانه زنی ها و گلایه های کدخدامنشانه خاتمی، کروبی و دیگران ترتیب اثر نمی داد و نداد! بدون این فشار از پایین، امکان تغییرات اساسی و جدی وجود نداشت و اصلاح طلبان در یک فرایند فرسایشی به تدریج از قدرت اخراج شدند و به خیل عظیم اپوزوسیون نیمه قانونی و غیر قانونی داخل کشور اضافه شدند!

بخش های رادیکال تر اصلاح طلبان که به استراتژی فشار از پایین معتقد بودند ولی توسط بخش محافظه کار اصلاح طلبان تندرو نامیده شدند به تدریج به خارج از کشور کوچ کردند و به اپوزوسیون خارج نشین پیوستند! اکبر گنجی و برخی روزنامه نگاران روزنامه های توقیف شده در این بخش قرار دارند.

اما در این میان فعالین زنان، کارگران و فعالین ملیتهای غیر فارس منتظر اصلاح طلبان باقی نماندند و مبارزه مدنی را به راهپیماییها و تحصن ها کشاندند. اما متاسفانه این حرکتها و به ویژه حرکتهای ملیتهای غیر فارس که از قدرتمند ترین حرکتها بودند، نه تنها توسط حکومت سرکوب شد، بلکه توسط اپوزوسیون خارج نشین نیز با بایکوت خبری و گاه سیاه نمایی و تخطئه مواجه شد. همه این عوامل باعث شده است که حرکتهای اعتراضی مردم به صورت جزیره هایی جدا از هم باقی بماند و حکومت به راحتی بتواند آنها را کنترل نماید.

اپوزوسیون خارج نشین

اپوزوسیون خارج نشین در این میان بدترین و اشتباه ترین مواضع را اتخاذ کرد و عملا تمام فرصتهای موجود در سالهای گذشته را بر باد داد. در حالیکه اپوزوسیون داخلی با محدودیت رسانه ای مواجه بود و روزنامه ها یکی پس از دیگری تعطیل می شد، گروهی از اپوزوسیون خارج نشین با در اختیار داشتن تلویوزوینهای متعدد نتوانست در کشمکش بین اپوزوسیون و حکومت، استراتژی درستی اتخاذ کند و فرصتهای تاریخی بزرگی را از دست داد.

این بخش از اپوزوسیون که من آنها را با سه صفت، شکاک، پرخاشگر و بذله گو تعریف می کنم در شکست مبارزات مردم از دوم خرداد به این سو بسیار مقصر بود. شکاک بودن آنها به این معنی است که آنها به همه اپوزوسیون داخلی به دیده شک و تردید نگاه می کردند و می کنند. آنها تمام نیروهای عمده سیاسی اپوزوسیون داخلی را یکی پس از دیگری با عناوینی چون خائن، مامور رژیم، عامل اطلاعات و … معرفی کردند و نیروهای خود جوش ملیتهای غیرفارس را حتی شدیدتر از حکومت با عناوینی چون تجزیه طلب، قبیله گرا، پان ترکیست و … متهم کردند و به جای تلاش برای پل زدن بین این مبارزات و تلاش برای برطرف کردن نقاط ضعف آنها، همه مردم را نسبت به همدیگر و نسبت به افراد شاخص اپوزوسیون داخلی بدبین کردند.

منظور از پرخاشگر بودن اپوزوسیون خارج نشین، خلاصه کردن مبارزه اش با حکومت در ناسزا و سیاه نمایی های اغراق آمیز از حکومت و تبدیل مبارزه به تخلیه عقده ها و عصبانیت ها با این ناسزاها در تلویوزونها و رسانه هایشان است. آنها در ناسزا گفتن به سران حکومت با یکدیگر مسابقه گذاشته بودند و هرکسی که ناسزاهای شدیدتری بیان می کرد خود را اپوزوسیون واقعی تر و بقیه را ترسو سازشکار، عامل رژیم و … معرفی می کرد. آنها به ویژه گروههای جداشده از اپوزوسیون داخلی که تازه به خارج تبعید شده بودند را در منگنه قرار دادند تا آنها هم به همان شیوه آنها ملحق شوند یا عامل رژیم خطاب شوند!؟ همین باعث شده تا کسی مثل اکبر گنجی، برای اثبات مخالف رژیم بودنش به این اپوزوسیون پرخاشگر، ناسزای جدیدی اختراع کند و خامنه ای را با فحش عجیب سلطان خطاب کند!؟

خصوصیت دیگر اپوزوسیون خارج از کشور بذله گو بودنش است! آنها در کنار اتهامات تند و ناسزاها، دنیای سیاست را با بذله گویی و شوخی های بی مزه و بیجا کاملا لوث کرده اند. آنها با تمسخر همه چیز و همه کس و حتی فساد اخلاقی سران حکومت، عملا باعث شده اند که این دور باطل ناسزا گویی و بذله گویی تنها به این درد بخورد که خشم و نفرت مردم از حکومت را تخلیه کند و آنها با زنگ زدن به تلویزونهای آنها و ناسزا گفتن خود را تخلیه کنند و همین باعث شده است که با وجود این همه فشارهای حکومت، اعتراضهای انفجاری در شهرها که در دوران رفسنجانی به کرات شاهدش بودیم، دیگر اتفاق نیفتد! در واقع مردم یاد گرفته اند که با فحش ها و بذله گویی ها در محافل خصوصی، عصبانیت خود را تخلیه کنند و به وضع موجود بسازند و دنبال زندگی خود باشند و خطر فعالیت سیاسی را به جان نخرند!

اما برای آنکه تنها اتهام بی اساس نزده باشم به نمونه هایی از فرصتهای بزرگی که از دست رفته است اشاره می کنم. من حتی در دوم خرداد ۱۳۷۶ هم معتقد بودم که این حکومت اصلاح ناشدنی است چون جمهوری اسلامی صرفا یک حکومت دیکتاتوری فردی نیست بلکه یک حکومت دیکتاتوری مذهبی و توتالیتر است چون ایراداتی اصلاح ناپذیر در قانون اساسی اش دارد که همگان به آن واقفند. از جمله ولایت مطلقه فقیه و نهادهای غیر انتخابی، منشا قدرت بودن مذهب و نه رای مردم و…. اما همان موقع طرفدار دوم خرداد و اصلاح طلبان بودم چون به یک اصل اساسی معتقدم، کمتر دیکتاتوری در دوران اوج قدرت دیکتاتوریش سقوط می کند بلکه همه دیکتاتوریها هنگامی که مجبور به باز کردن فضای سیاسی می شوند، سقوط می کنند. مثلا اتحاد جماهیر شوری در دوران اصلاحات گورباچوف فروپاشید و شاه ایران پس از باز کردن فضای سیاسی تحت فشار آمریکا سقوط کرد. اما اگر دیکتاتورها بتوانند همانند صدام، امنیت قبرستانی ایجاد کنند و ترس و واهمه را در دل همه جای دهند، به سختی می توان آنها را از درون فروپاشاند. پس دفاع من از دوم خرداد نه به دلیل امید به اصلاحات که از زاویه امید به سقوط حکومت با اعتراضات مردمی در فضای نسبتا باز سیاسی بود.

اگر اپوزوسیون به درستی این موضوع را درک می کرد باید به جای مسابقه ناسزا گویی و بذله گویی، با استفاده از رسانه هایی که در اختیار داشت، مردم را به فشار از پایین در دوران اصلاحات دعوت می کرد. به این معنی که به جای سازش کار خواندن اصلاح طلبان، از مردم دعوت می کرد که از رائی که داده اند دفاع کنند و در برابر قانون شکنی های شورای نگهبان به تحصن، راهپیمایی مسالمت آمیز روی آورند. البته آنها در ابتدا بسیار بر روی به خیابان کشیدن مردم سرمایه گذاری کردند ولی آنچه آنها به دنبالش بودند، نه حمایت از اصلاح طلبان در برابر کارشکنی های شورای نگهبان و پر کردن خلا موجود در استراتژی فشار از پایین و چانه زنی در بالا، که دعوت به اعتراضات کور و ضد ماهیت رژیم بود. بدیهی بود که آنها در این زمینه موفق نمی شدند چون که اعتراض به ماهیت وجودی رژیم هزینه سنگینی دارد و مردم قادر به پرداختن آن نبودند و نیستند. اما اگر اعتراض مردم فقط به مسائل مشخص مثل مخالفت با رد کردن مصوبات کلیدی مجلس مثل اصلاح قانون مطبوعات و حذف نظارت استصوابی توسط شورای نگهبان متمرکز می شد، می توانست به تغییرات جدی و قدرت گرفتن هرچه بیشتر فضای باز سیاسی برای افزایش سقف مطالبات بیانجامد. در واقع اپوزوسیون خارج از کشور باید با حمایت عملی از بخش رادیکال اصلاح طلبان و به صحنه کشاندن مردم به نفع آنان، کسانی مثل خاتمی را در برابر عمل انجام شده قرار می داد.

نمونه بسیار مهم دیگر درست چهار سال پیش بود یعنی آنجا که بسیاری از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم رد صلاحیت شده بودند. آن روز برای اولین بار اصلاح طلبان جرات به خرج داده بودند و با تحصن اعتراضی خود به رد صلاحیت ها عملا اعتراض کرده بودند و با زبان بی زبانی مردم را به حمایت از تحصن و آمدن به خیابانها دعوت می کردند. اما اپوزوسیون شکاک، پرخاشگر و بذله گوی خارج نشین، تمام انرژی خود را صرف کرد تا مردم را نسبت به این حرکت بدبین کند و این تنها کار درست اصلاح طلبان را عقیم نماید! البته آن روز استدلال می شد که نمایندگان به خاطر صلاحیت خودشان اعتراض می کنند و نه حق انتخابات آزاد. اما یک اپوزوسیون باهوش و فرصت طلب باید از این فرصت استفاده می کرد و با کشاندن مردم به خیابانها، هدایت خواست آنها را خود در دست می گرفت و اصلاح طلبان را در برابر عمل انجام شده قرار می داد! تنها تصور کنید که در آن روز یک میلیون نفر از مردم تهران در خیابانهای اطراف مجلس تجمع می کردند و تنها شعار می دادند، نظارت استصوابی ملغی باید گردد، و خواستار انتخابات آزاد تحت نظارت بین المللی می شدند. آیا واقعا در آن صورت با پیوستن سایر شهرها به این حرکت، پایه های حکومت به لرزه در نمی آمد و یک انقلاب مخملی و یا حتی یک انقلاب براندازانه روی نمی داد؟!

مردم نمی توانند بدون بهانه به خیابان بریزند و راهپیمایی کنند! وقتی پتانسیل بالای مخالفت با حکومت وجود دارد، استفاده از بهانه های کوچک و کم خطر بویژه وقتی که توسط بخشی از حکومت حمایت می شود بهترین راه برای شکستن طلسم تظاهراتهای خیابانی است. یک اپوزوسیون زیرک باید با حکومت شطرنج بازی کند و با مهره های خودش، او را مات کند. نه آنکه از بام تا شام بدوبیراه به حکومت بگوید! وقتی نمایندگان مردم در مجلس تحصن کرده بودند، حمایت مردم از آنها می توانست، بسیار کم خطر و پذیرفته شده باشد و یک تجمع میلیونی در تهران می توانست جو ترس عمومی را بشکند و با قدرت قلب دادن به سایر شهرها، در یک چشم برهم زدن، کشور را از دست حکومت خارج کند!

همین اتفاق به صورت مشابه در خرداد ماه ۱۳۸۵ در تبریز روی داد. با راهپیمایی غافلگیر کننده صدها هزار نفری در تبریز، به بهانه کاریکاتور، این موج به سرتاسر آذربایجان کشیده شد و در طول یک هفته حکومت کنترلش را بر آذربایجان از دست داد! اما متاسفانه اپوزوسیون نه تنها حمایتی نکرد بلکه با بایکوت خبری، به سرکوب آن کمک کرد. آن موقع عده ای ایرادهای بنی اسرائیلی می گرفتند که چرا آذربایحانیان به این همه خشونتهای حکومت اعتراض نمی کنند، و به خاطر یک سوسک قیصر را به آتش می کشند!؟

ظاهرا این حرف منطقی است ولی آنها توجه نمی کنند که مردم به یک دلیل موجه حداقل از جانب بخشی از حکومت برای ریختن به خیابان نیاز دارند. آنها نمی توانند بدون مقدمه به خیابان بریزند و خواستار استعفای رهبر شوند! اپوزوسیون هنوز بدرستی تئوری های شکل گیری انقلاب را نمی شناسد و به ضرر خود و به نفع حکومت عمل می کند. مهم آن است که طلسم حرکت اعتراضی به هر بهانه کوچکی شکسته شود تا پس از آن مطالبات اصلی و واقعی خود را نشان دهند. مثلا در آذربایجان اعتراض فقط به کاریکاتور محدود نماند و به خواستهای مشخصی چون تدریس زبان مادری، به رسمیت شناخته شدن زبان ترکی آذربایجانی، تاسیس شبکه سراسری ترک زبان و … افزایش یافت. به همین ترتیب حضور میلیونی مردم در تهران در اعتراض به رد صلاحیتها حداقل می توانست به حذف نظارت استصوابی و اصلاح قانون مطبوعات منتهی شود و حتی من معتقدم می توانست تا سرنگونی حکومت گسترش یابد.

اما برخلاف اپوزوسیون، حکومت درک بسیار درستی از خطراتی که او را تهدید می کند دارد. این را بارها در رفتارها و تصمیم گیری های حکومت دیده ام و به همین خاطر است که این تاکتیک ها را علنا بیان می کنم چون می بینم که حکومت به این مسائل آگاه است ولی اپوزوسیون درک درستی از آن ندارد و به همین دلیل فرصتها را یکی پس از دیگری از دست می دهد. مثلا در انتخابات اخیر یکی از دلایل رد صلاحیت اصلاح طلبان، شرکت در تحصن چهار سال قبل اعلام شد! چون آنها به خوبی می دانند که این حرکت می توانست جرقه یک انقلاب باشد و آن را بسیار خطرناک ارزیابی کرده اند. برای اینکه مردم جسارت حضور در خیابانها را داشته باشند باید از حمایت یک اپوزوسیون داخلی قانونی یا نیمه قانونی برخوردار باشند تا این حرکتها به صورت محدود و چند صد نفری نبوده بلکه به یکباره به مرز صدها هزار نفری برسد و حکومت را غافل گیر کند، همانطور که در آذربایجان غافلگیر کرد. راه شکستن طلسمی که حکومت تداوم حیاتش را به آن پیوند زده است، استفاده از اصل غافل گیری و بهره بردن از فرصتهای اتفاقی پیش آمده و اشتباهات خود حکومت است. اما برای اینکه اپوزوسیون واقعا بتواند در چنین مواقعی، ابتکار عمل را بدست گیرد، ابتدا باید بتواند بر روی حداقل های لازم توافق کند تا در فرصتهای پیش آمده متحد عمل کند نه آنکه مانند مورد آذربایجان زیر پای آنها را خالی کند!

این هم یک تحلیل کامل از اپوزسیون است که در فصلنامه مطالعات راهبردی از آقای جعفرپناه بود که البته برایم خیلی جالب  بود توجه شما را به خواندن  آن جلب می کنم

 


اپوزیسیون در اصطلاح به نیروی سیاسی شکل‌یافته یا غیرمتشکل مخالف دولت یا قدرت مستقر اطلاق می‌شود که البته برداشت از این مفهوم در نظامهای سیاسی دموکراتیک و اقتدارگرا متفاوت است. در نظام‌های ایدئولوژیک و انقلابی نیز مفهوم اپوزیسیون قبض و بسط بیشتری می‌یابد. همین‌طوری به لحاظ تقدم و تأخر زمانی در کاربرد این مفهوم، می‌توان گفت که برداشت از واژه اپوزیسیون در دهه‌های پیش با حال، تفاوتهای اساسی داشته است.  در دموکراسی‌های کنونی، اپوزیسیون دلالت بر احزاب و گروه‌های سیاسی سازمان‌یافته‌ای دارد که مخالف حکومت مستقر می‌باشند و تحت حمایت قانون از آن انتقاد می‌کنند و در صورت کسب رأی اکثریت مردم در انتخابات آزاد، قدرت سیاسی و اداره امور کشور را به دست می‌گیرند. اما در نظام‌های اقتدارگرا، اپوزیسیون شامل نیروهای نسبتا سازمان‌نیافته‌ای است که مخالف پرسنل سیاسی حاکم یا سیاست‌های جاری و حتی کل نظام سیاسی می‌باشند و با آن به مبارزه برمی‌خیزند.(1)

اصولاً همه گروه‌ها و نیروهای سیاسی جامعه، تقسیم‌بندی‌هایی دارند، یعنی هر کدام گروه‌های دیگر را براساس مبانی فکری و مواضعشان به خود نزدیک یا دور می‌بینند و بر همین اساس برخی را خودی یا غیرخودی می‌دانند، اما نوعا در جامعه‌شناسی سیاسی، نیروهای سیاسی جامعه براساس شاخصه‌های خاص علمی تقسیم‌بندی می‌شوند.  موریس دورژه نیروهای سیاسی جامعه را به سه گروه تقسیم‌بندی می‌کند. او معتقد است که یک گروه از نیروهای سیاسی در دولت هستند که در متون سیاسی امروز نیروهای خودی نامیده می‌شوند؛ اینان گروه‌هایی را دربر می‌گیرند که کنترل دولت را در دست دارند. شاید نیروهای خودی با همدیگر اختلاف داشته باشند اما در سیاست‌ها اصول و مبانی کلی آن نظام، هیچگونه اختلاف‌نظری در میان نیست. در درجه پایین‌تر، نیرویی دوم و گروه‌هایی قرار دارند که بادولت هستند اما در درون دولت جای نمی‌گیرند و اصطلاحا اپوزیسیون قانونی هم نامیده می‌شوند. این نیروهای سیاسی شاید علاوه بر سیاست‌مداران و مجریان با برخی سیاست‌ها هم مخالفت بورزند، اما مخالفتشان به اصول کلی و مبانی مشروعیت نظام برنمی‌گردد.این گروه، چهارچوب قانونی موجود را در حکم قاعده بازی می‌پذیرد.

آخرین نیروی سیاسی قابل شناسایی در جامعه براساس این تقسیم‌بندی، اپوزیسیون «بر دولت» است یعنی گروهی که معارض نظام بوده و در پی براندازی است. این گروه نه تنها با مجریان سیاسی، بلکه با اصول کلی و مبانی مشروعیت نظام هم مخالفت دارد.(2)

به طور کلی می‌توان براساس شاخصهای زیر، به بحث دقیق‌تری درباره اپوزیسیون پرداخت:
1
ـ‌استقلال سیاسی اپوزیسیون
2
ـ تمامیت سرزمینی کشور
3
ـ مشروعیت یا به عبارت بهتر، مقبولیت نظام
4
ـ نحوه فعالیت گروه‌ها
گروه‌هایی که این چهار محور را می‌پذیرند یعنی معتقد به استقلال سیاسی کشور بوده و خود استقلال سیاسی دارند و به تمامیت ارضی کشور پایبند هستند، حقانیت نظام و مشروعیت آن را به شکل مستقر می‌پذیرند و شیوه فعالیت‌شان هم در چهارچوب مواین قانون اساسی است، این گروه‌ها اصطلاحا خودی و در درون حاکمیت جای می‌گیرند.

 
اپوزیسیون قانونی به لحاظ سیاسی مستقل بوده و وابستگی سیاسی به بیگانه ندارد، به تمامیت ارضی کشور پایبند است و فعالیت قانونی را هم می‌پذیرد. اما در ارتباط با میزان مقبولیت نظام سیاسی و حاکمان رای و نظر متفاوتی با دیدگاه حاکم دارد. (3) گروه سوم به نظر دورژه، یعنی اپوزیسیون بر نظام یا اپوزیسیون معاند، گروه‌هایی هستند که می‌توانند وابسته باشند یا مستقل، خواهان حفظ تمامیت ارضی کشور باشند یا تجزیه‌طلب، اما به هر حال این گروه با زیر سوال بردن حقانیت و مشروعیت نظام، اساسا به طرق غیرقانونی و براندازانه درصدد سرنگونی حاکمیت می‌باشند. باید گفت که اپوزیسیون متعلق به طبقه‌ای خاص نیست، شاید حتی یکدست و یکپارچه هم نباشد. اپوزیسیون می‌تواند ائتلافی از طبقات مختلف را دربرگیرد و شاید حتی بخشی از طبقات حاکم را نیز بپوشاند. در عمل نیز غالبا اپوزیسیون شکلی ائتلافی دارد. چنان که در اغلب انقلاب‌ها می‌بینیم، در آستانه پیروزی یا در وضعیت انقلابی، نظام و جامعه به دو قطب تقسیم می‌شود. اغلب نیروهای اپوزیسیون با صرف‌نظر کردن از تعارضات درونی خود، بر ضد نظام حاکم ائتلاف می‌کنند؛ اما آنچه تعیین‌کننده است پیوستن تدریجی یا یکباره بخشی از نیروهای سیاسی در قدرت با اپوزیسیون قانونی و نخبگان حاکم به طیف مخالفان است. در وضعیت انقلابی، جامعه حالت دوقطبی دارد. اما معمولا میان آنها پس از پیروزی اختلاف افتاده و بخشی از نیروهای انقلابی حاکم دوباره به اپوزیسیون یا ضد آن و به عاملی برای تهدید امنیت انقلاب و انقلابیون می‌شوند.

الف ـ اپوزیسیون و دولت رانتی
 
دولتهای رانتی یا تحصیل‌دار، دولت‌هایی‌اند که پیوسته مقادیر عظیمی از رانت خارجی را دریافت می‌کنند، به گونه‌ای که قسمت اعظم درآمد آنان را همین رانت تشکیل می‌دهد، بدون آنکه ارتباطی با فرایندهای تولیدی در اقتصاد جامعه داشته باشند. این دولتها به تنهایی دریافت‌کننده و توزیع‌کننده رانت به شکل دلخواه در جامعه هستند.(4)

ویژگی دولت رانتی استقلال آن از طبقات جامعه است، چنان استقلال که دربرگرفتن و اجرای سیاست‌هایش، ناگزیر از در نظر گرفتن منافع جامعه و طبقات اجتماعی نیست. دستگاه دیوان‌سالاری، ارتش و سازمان‌های امنیتی، ارکان عمده قدرت دولتی رانتی به شمار می‌روند. در دولت‌های رانتی که عمدتا جهان سومی هستند، اپوزیسیون قانونی به شکل رایج در نظام‌های غربی شکل نمی‌گیرد زیرا دولت نیازمند به ائتلاف با هیچ طبقه‌ای نبوده و حقوق سیاسی نیز برای هیچ گروهی قایل نیست. اصولا در چنین حالتی جامعه و حتی نخبگان به شدت غیرسیاسی می‌شوند، زیرا در صورت سیاسی شدن و مخالفت با دولت، از رانت محروم خواهند شد. شرط فعال شدن اپوزیسیون در این حالت، بی‌نیازی گروه‌ها از رانت و یا تضعیف تدریجی دولت رانتی می‌باشد که دولت راناچار از اعطای حقوق مخالفان و فعال شدن اپوزیسیون قانونی می‌سازد. حتی ای بسا در صورت مساعد و مهیا بودن همه شرایط، ائتلاف همه مخالفان و پیدایش وضعیت انقلابی، منجر به سرنگونی دولت رانتی شود.

ب ـ اپوزیسیون و شکاف‌های اجتماعی
شکاف‌های اجتماعی غالبادر همه جوامع وجود دارد، یعنی تضادهای قومی ـ‌مذهبی ـ زبانی ـ طبقاتی ـ محلی و منطقه‌ای، در همه جوامع بشر به چشم می‌خورد. البته ممکن است برخی جوامع تک‌شکافی یا چندشکافی، دارای تضادهای نهفته یا فعال، موازی یا متقاطع باشند. اغلب چنین است که نیروها و طیف‌های اپوزیسیون هر کدام حول هر یک از این شکافها شکل می‌گیرند و هر طیفی از اپوزیسیون برآمده از یک تضاد اجتماعی است. یکی از عمده‌ترین شکافهای فراروی اغلب دولتهای مدرن شکاف قومی است. بنابر تحقیق واکرکانور فقط 12% کشورهای جهان فاقد تعارض‌های قومی هستند. با توجه به احیای خیزش‌های قومی در اغلب ممالک جهان سومی و حتی در اروپا، تضاد قومی از حالت نهفته به فعال بدل شده و به منبع تازه‌ای برای تجدید حیات گروه‌های اپوزیسیون قوم‌گرا تبدیل شده است.(5) اگر در جامعه‌ای این تضادها از حالت متقاطع به شکل موازی درآیند، با تقویت همدیگر، تهدید بیشتری از ناحیه اپوزیسیون متوجه نظام می‌گردد.

اگر جامعه‌ای چندشکافی باشد و این شکاف‌ها فعال نیز بشوند، اپوزیسیون آن هم طبعا فعال است و امنیت داخلی بیشتر در معرض مخاطره قرار می‌گیرد. برای مثال در ایران با فعال شدن شکافهای موازی طی سالهای 60ـ 59 امنیت داخلی کشور در کردستان، بلوچستان و ترکمن‌صحرا در معرض تهدید قرار گرفت. دراین مناطق شکافهای قومی، زبانی، مذهبی در قبل از انقلاب هم وجود داشت اما در دوره رژیم شاه این شکافها فعال نبودند. بنابراین هر قدر تضادهای بیشتر باشد ما با مسائل بیشتری روبرو هستیم و با فعال شدن اپوزیسیون امنیت داخلی و حتی امنیت ملی بیشتر به خطر می‌افتد.

ج ـ اپوزیسیون و جنبش انقلابی
 
در تبیین وضعیت اپوزیسیون و تأثیر آن بر امنیت داخلی، تئوری‌های انقلاب به کار می‌آیند؛ طبیعی است که انقلاب جنبش توده‌ای فراگیری است که طی آن اپوزیسیون حادترین تأثیر بر امنیت داخلی یک رژیم را با ایجاد انقلاب نمودار می‌سازد. برای نمونه اسکاچ پول در نظریه انقلاب اجتماعی خود به بررسی نقش اپوزیسیون، زیر عنوان «نخبگان حاشیه‌‌ای» می‌پردازد. نخبگان حاشیه‌ای گروهی از مخالفان هستند که از قدرت مستقر بیرون بوده و می‌توانند جنبش توده‌ای را از مناطق مختلف شروع و هدایت کنند و با سوق دادن آن به سوی حرکت انقلابی قدرت مستقر را تا حد سرنگونی پیش برند.(6) چارلز تیلی نیز در نظریه انقلاب خود به بررسی نقش در طیف اپوزیسیون تحت عنوان «مدعیان قدرت» و «مبارزه‌جوها» می‌پردازد. گروه نخست نقش اپوزیسیون قانونی و گروه دوم نقش  برانداز را ایفا می‌کند.(7) گروه‌های مدعی قدرت گروه‌های موافق با نظام حاکم هستند. اما سهم چندانی در منابع قدرت ندارند و به طور عادی و قانونی خواهان پاسخگویی حکومت به خواست‌های خود هستند. در حالی که چالنجرها یا مبارزه‌جویان، خارج از عرصه قدرت و در کمین ورود به آن بوده و اساسا با هیأت حاکمه و سیاست‌هایشان مخالفت می‌ورزند.

احتمال ائتلاف این دو طیف اپوزیسیون در وضعیت انقلابی متصور بوده و در این حالت دولت حاکم با جدی‌ترین تهدید امنیتی یعنی انقلاب مواجه می‌باشد و معمولا انقلابها نتیجه هم‌پیمانی طیف‌های مختلف اپوزیسیون است.(8) به طور کلی هر پدیده اجتماعی که به پیدایش حزب منتهی می‌شود، ممکن است به پیدایش گروه اپوزیسیون قانونی هم منجر شود، مثل انتخابات، نظام پارلمانی، حق رأی، آزادی بیان، مطبوعات، که اینها همزاد همدیگرند؛ به ویژه در کشورهای غربی، حزب مترادف با اپوزیسیون قانونی است یعنی گروهی که سیاستمداران و برخی سیاستها را قبول ندارد و در چارچوب قانونی می‌کوشد قدرت را به دست بگیرد. نظام اقلیت و اکثریت در کشورهای غربی براساس حزب شکل می‌گیرد و اپوزیسیون قانونی در اینجا با مقوله تحزب مترادف می‌شود و اصطلاحا «اپوزیسیون و پوزیسیون» به هم نزدیکند.

د ـ اپوزیسیون و امنیت داخلی جمهوری اسلامی ایران
اینکه چرا در برخی کشورها اپوزیسیون، شکل برانداز و در کشورهای دیگر شکل قانونی پیدا می‌کند، مساله‌ای مهم است که باید به آن توجه کرد. در بسیاری از کشورهای جهان سوم پدیده‌ای به نام اپوزیسیون قانونی به چشم نمی‌خورد؛ بالعکس اپوزیسیون برانداز و تهدیدکننده امنیت داخلی و ملی است. یکی از عوامل تعیین‌کننده پیدایش اپوزیسیون و تأثیر آن بر تقویت امنیت داخلی در جامعه، ساختار قدرت سیاسی می‌باشد. نهادینه شدن حق رأی، استقرار نظام پارلمانی، موروثی نبودن قدرت و... راهگشای شکل‌گیری اپوزیسیون قانونی است. حال اینکه درچه جوامعی نظام پارلمانی و انتخاباتی حالتی نهادینه شده می‌یابد، نیازمند بررسی تحولات تاریخی جوامع و مبانی فکری جنبش‌های اجتماعی در آنهاست. به لحاظ تاریخی در کشوری مانند ایران به دلیل کمبود منابع به ویژه آب و نیز تنوعات مختلف قومی و مذهبی و شکل نظام ملوک‌الطوایفی طی قرون و اعضار متمادی، نوعی حکومت متمرکز، حاکمیت داشته است. تحولات تاریخی، موقعیت سیاسی و جغرافیایی و شرایط اقتصادی کشور اینگونه بود که نسل‌های مختلف ایرانیان همواره در بحران و دوگانگی قدرت به سر برده‌اند.

در طول تاریخ 200 ساله معاصر ایران هیچ نسلی گذران عمر نکرده مگر آنکه که دست‌کم یکبار شاهد بحران‌هایی مانند جنگ خارجی،جنگ داخلی، کودتا و یا انقلاب بوده است. در بین حکام قاجار و پهلوی تنها سه نفر به مرگ طبیعی و یا در داخل فوت کرده‌اند؛ بقیه با شکلی خشونت‌بار سرنگون، مقتول و یا در خارج از کشور درگذشته‌اند. مجموعه عوامل فوق می‌توانند فرهنگ سیاسی خاصی پدید آورند که روح آن دوگانه‌انگاری و ثنویت در نگرش به قدرت سیاسی است. برخی مرید و جذب در قدرت سیاسی می‌شوند و عده‌ای دیگر یکسره مخالف و ستیزه‌جوی آن و طبعا در چنین فضایی امکان فعالیت سیاسی بینابینی در قالب اپوزیسیون قانونی منتفی است. در دوره پهلوی زمینه‌های شکل‌گیری دولت مطلقه و مدرن در ایران شکل گرفت؛ دولت مطلقه‌ای که همخوانی‌ای با پذیرش گروه‌های مخالف نداشت. دوره رضاشاه زمانی است که هیچ حزب قانونی اجازه فعالیت ندارد؛ انتخابات به شکلی آزاد و قانونی برگزار نمی‌شود؛ گروه‌ها و عناصر مخالف به شکل خشونت‌آمیزی حذف می‌شوند.

در دوره رضاشاه حتی نخبگان ساسی عضو بلوک قدرت و درون دستگاه پهلوی مانند داور، تیمور تاش و نصرت‌الدوله فیروز نیز از بین رفتند؛ بنابراین زمنیه شکل‌گیری اپوزیسیون از همان ابتدای شکل‌گیری دولت مدرن در ایران به وجود نیامد. منهای دوره هرج و مرج و آزادی‌های نسبی که در سالهای 20 تا 32 در ایران پدید آمد، بار دیگر با وقوع کودتای 28مرداد 1332 زمینه‌های تکوین قدرت مطلقه شکل می‌گیرد. دوره دوم سلطنت شاه و تعامل آن با اپوزیسیون از 32 تا 57 و به خصوص از سال42 به بعد، براساس الگوی دولت رانتی قابل توجیه می‌باشد. طی دهه‌های 20 و 40، نخبگان سیاسی کهنسال ایرانی و بازمانده‌های اشرافیت کهن، و لقب‌دار ایرانی که از دوره قاجار مانده بودند به تدریج به کنار نهاده شدند. از دهه 40 به بعد نیز افرادی مثل سهام‌السلطنه و قوام‌السلطنه حکیم‌الملک عرصه سیاست کشور را ترک گفتند.  انقلاب سفید یا اصلاحات ارضی هم در این که شاه بتواند جایگاه نخبگان سیاسی را به شکل دلبخواه تعیین نمایند، نقش مؤثری داشت. شاه در مقابله با اپوزیسیون از شیوه‌های مختلفی مانند تبعید، ترور، اعدام، حبس، تطمیع، جذب، انتصاب در مشاغل خارج ازکشور بهره می‌برد. مورد تبعید درخصوص امام خمینی رخ داد. ترور تیمور بختیار اولین رئیس ساواک و چهره معروف مخالف در عراق در سال 1348 یا اعدام مخالفان رژیم در زندان‌ها، شیوه مقابله رژیم شاه با مخالفان را نشان می‌دهد. همچنین بسیاری از سران حزب توده، جبهه ملی و مخالفان چپ و توده‌ای به درون سیستم جذب و هضم و از شکل مخالف خارج شد.

یکی از افرادی که در شبکه ترور شاه در سال 1344 روبروی کاخ مرمر دست داشت به مقام مهمی در رادیو تلویزیون شاه رسید، یا افرادی از کادرهای رهبری جبهه ملی به مقام‌هایی در حد وزارت و معاونت وزارت دست یافتند.  از دیگر سیاست‌های رژیم شاه، انتصاب نخبگان ناراضی و مدعی قدرت در پست‌های سفارت ایران در کشورهای دیگر بود. شاه برخی از نخبگان قدرتمند را مخالف خود انگاشته و نمی‌توانست وجودشان را در داخل تحمل کند، از این رو با انتصاب آنها به سفارت، رقبا و مخالفان احتمالی را از عرصه سیاست کشور حذف می‌کرد. این شیوه در مورد افرادی مثل سرلشگر زاهدی ـ که او را در جریان کودتای 28 خرداد به قدرت برگرداند ـ و ارسنجانی وزیر کشاورزی دولت امینی و ارتشبد جم رئیس وقت ستاد ارتش به کار رفت. با این ترفندها شاه مانع از شکل‌گیری یک طیف اپوزیسیون قدرتمند در مقال خودش می‌گشت. شاه بنا به گفته ماروین زونیس به خوبی شگرد کهن حکام ایرانی یعنی تفرقه بینداز و حکومت کن را به کار می‌برد.(9)

حتی گروه‌های اصلاح‌طلب و میانه‌رویی که می‌خواستند در چارچوب قانون مشروطه کار کنند و با اساس نظام سلطنت در ایران تعارضی نداشتند مثل نهضت آزادی و جبهه ملی، اجازه فعالیت نیافتند. رژیم شاه به مثابه دولت مطلقه و رانتی نه نیازی به ائتلاف با این طبقات داشت و نه این طبقات آنقدر قدرتمند و بی‌نیاز از رانت بودند که قادر به مطالبه‌ای از رژیم شاه باشند. از این رو تا سالهای 57ـ 56 اثری از نیروی مخالف تهدید‌کننده امنیت داخلی رژیم شاه باشد به چشم نمی‌خورد. برای رژیم شاه طی این سالها امنیت ملی، مترادف با امنیت خاندان پهلوی بود. در این دوره گروه‌های کوچک مذهبی و چپ یا التقاطی با مشی براندازی به وجود آمدند. از جمله گروه‌های مذهبی می‌توان به حزب ملل اسلامی، گروه منصورون، گروه ابوذر، موتلفه اسلامی، و از گروه‌های چپ به سازمان چریکهای فدایی خلق و از گروههای التقاطی به سازمان مجاهدین خلق با بینش اسلامی ـ‌ مارکسیستی اشاره کرد.

اما با توجه به قدرت ساواک به خصوص بعد از تشکیل کمیته مشترک ضد خراب‌کاری در سال 1350، تقریبا هیچ گروه اپوزیسیون براندازی نتوانست مدتی طولانی داوم بیاورد و تقریبا همه این گروه‌ها به شکل قهرآمیزی سرکوب شدند، به گونه‌ای که دهه 50 دهه ثبات نسبی رژیم شاه است. اما از سال 1355 در عرصه سیاست در کشور، تحولات اساسی صورت پذیرفت. تحولات اجتماعی در جامعه باعث گشت که نوع فعالیت اپوزیسیون هم دچار تغییر و تحولات بشود. (10) تدریجا اپوزیسیون رژیم به صورت جدی‌تری درجامعه فعال می‌شود و در سال 1356 طیفهای مختلف اپوزیسیون مثل چپ، ملی، ملی ـ مذهبی و مذهبی به تدریج آغاز فعالیت می‌کنند. برگزاری شبهای شعر در دانشگاه صنعتی شریف، مراسم شب شعر در باغ سفارت آلمان، پخش شب‌نامه‌های متعدد، نامه‌های سرگشاده خطاب به مسئولان و درخواست آزادیی‌هایی چون برگزاری محاکمه برای زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و آزادی بیان از جمله فعالیت‌های اپوزیسیون غیربرانداز به شمار می‌رود.

 
اولین گروه‌هایی که زیر عنوان اپوزیسیون رژیم شاه وارد صحنه شدند، طیف غیرمذهبی بودند ولی بنا به دلایلی به تدریج زمینه عوض شد. با شروع حادثه 19دی در قم معلوم گردید که با توجه به بافت سنتی و مذهبی جامعه ایران، اگر اپوزیسیون هم بخواهد بر ضد رژیم شاه فعال باشد، طیف مذهبی قادر به هدایت آن است. در سال 57 اپوزیسیون مذهبی رژیم شاه گوی سبقت را از رقبای ملی، التقاطی و چپ ربود و در نهایت رهبری انقلاب را به دست گرفت. همزمان با پیشروی اپوزیسیون و با عقب‌نشینی بیشتر رژیم شاه سرانجام پیروزی انقلاب در 22 بهمن 57 روی داد. اما از فردای 22 بهمن، زمینه شکل‌گیری اپوزیسیون دیگری ایجاد شد. در سال58 اولین اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی سلطنت‌طلبان و مقامات رژیم پیشین بودند و افرادی هم که منافعشان پس از سرنگونی شاه از بین رفته بود مانند فئودالها و اعضای ساواک تدریجاً به گروه مخالف برانداز پیوستند.

ظرف سالهای 58 تا 60، با استقرار تدریجی تفکر اسلام فقاهتی و معتقد به ولایت فقیه، عناصر و سازمانهای ملی‌گرای ملی ـ مذهبی، التقاطی، چپ مارکسیستی و برخی گروه‌های دیگر قومی به جرگه اپوزیسیون پیوستند. نیروهای سیاسی در ابتدای دهه 60 صرفاً شامل گروههای خودی یعنی نیروهای داخل نظام می‌شدند که در قالب سازمانهایی مانند حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی متشکل بودند. برخی گروههای کوچک اپوزیسیون مثل نهضت آزادی یا حزب ملت ایران با فعالیت محدود در داخل ماندند و بقیه پس از ورود به فاز براندازی و درگیری مسلحانه سرکوب گردیده و عمدتاً از کشور خارج شدند.  بر طبق یک تقسیم‌بندی سنتی، اپوزیسیون برانداز نظام در این  سالها به سه طیف تقسیم می‌شد: طیف چپ مارکسیستی که قایل به براندازی سیاسی یا نظامی جمهوری اسلامی بودند؛ گروههای التقاطی که جلوه و مصداق بارز آن سازمان مجاهدین خلق (منافقین) هستند؛ شیوه این گروه نیز براندازی نظامی بوده است.

سومین طیف موسوم به راست می‌باشد که در درون، دسته‌بندی‌های دیگری هم دارند. منظور از طیف راست گروههای هستند که اعتقاد به مبارزه قهرآمیز ندارند و به شیوه‌های دیگر همین هدف را دنبال می‌کنند. یکی از جریانهای مهم طیف راست، سلطنت‌طلبان هستند که شامل گروه‌های کوچکی مانند گام، نیما، آراء و... می‌شوند. این گروههای کوچک متشکل از نظام‌های فردی، اعضای خاندان سلطنتی و وزیران و نمایندگان رژیم پیشین، سناتورها و رده‌های بالای ساواک بودند. این طیف در اوایل انقلاب در اقدامات ضدامنیتی متعدد دست داشت، همانند کودتای نوژه، ایجاد ناآرامی‌های داخلی در مناطق مرزی کشور، ربودن ناوچه تبرزین و انفجار محل سکونت امام در نوفل لوشاتو.

جریان دیگر طیف راست، ملیون و در رأس آنها جبهه ملی بودکه با درگذشت رهبران کهنسال جبهه در داخل و خارج کشور عملاً دچار رکود شد. سومین جریان طیف راست، گروههای ملی مذهبی و مشخصا نهضت آزادی می‌باشند. بدین‌ترتیب در تمام سالهای دهه 60، پدیده‌ای به اسم اپوزیسیون قانونی وجود نداشت، به ویژه در سالهای جنگ، به صورت طبیعی نظام سیاسی با تمرکز و اقتدارگرایانه عمل می‌کرد. طی این سالها اپوزیسیون برانداز به ویژه بیشتر گروههای التقاطی و سازمانهای قومگرا مانند حزب منحل اعلام شده‌ی دموکرات و کومله را در برمی‌گرفت که منشأ عمده تهدید امنیت داخلی بودند. پس از جنگ وهمزمان با پایان آن و از اواخر دهه 60، اپوزیسیون برانداز با شدت کمتر و در اشکالی جدید، فعالیت خود را ادامه داد. به طور کلی اپوزیسیون برانداز طی دهه 60 و به ویژه در سالهای اول آن امنیت داخلی کشور را کاملا تحت‌الشعاع خود قرار داده بود.

 
تابستان خونین سال60 در یاد همگان هست؛ به گونه‌ای که کمتر روزی بدون یک رخداد یا ناامنی از جانب اپوزیسیون در داخل کشور می‌گذشت. مهمترین گروه یا اپوزیسیون مخالف در آن سالها، سازمان مجاهدین خلق بود که انفجارات مهمی به دست عوامل نفوذی خود در دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر نخست‌وزیری و دادستانی کل کشور ایجاد کرد و باعث ترور تعداد زیادی از نیروها و کادرهای رده اول و دوم نظام شد. یکی دیگر از فعالیتهای آنها جاسوسی به نفع عوامل بیگانه بود. مثلا فرمانده نیروهای دریایی ارتش، عضو حزب توده و جاسوس روسها بود که اطلاعات به کلی سری را در اختیار بیگانگان قرار می‌داد؛ این فعالیت هنوز هم شاید به اشکالی ادامه داشته باشد. طبعا اپوزیسیون برانداز دست به هر کاری می‌زند که جاسوسی به نفع بیگانه، یکی از آنها است.

 
یکی دیگر از فعالیتهای این اپوزیسیون برانداز، فعالیت برای کودتا می‌باشد که در سال 59 سلطنت‌طلبان اقدام به برنامه‌ریزی و طراحی کودتا در پایگاه شهید نوژه همدان کردند که بنابر اسناد موجود، اینان با کشورهای خارجی جهت سرنگونی نظام همکاری نزدیکی داشتند که البته با افشای طرح کودتا قبل از آغاز عملیات، شکست خورد. طرح کودتای دیگری به رهبری صادق قطب‌زاده و همکاری برخی روحانیون در سال 1361 شناسایی و خنثی شد. اپوزیسیون معاند جمهوری اسلامی که در گذشته به اقدامات براندازانه مانند کودتا، ترور، راه‌اندازی جنگ داخلی، جنگ روانی، همکاری اطلاعاتی با کشوهای همسایه و غربی می‌پرداخت، در حال حاضر نیز در قالب‌ها و اشکال دیگری همان راهبرد براندازی را دنبال می‌کند. برخی تاکتیک‌های کنونی اپوزیسیون برانداز عبارتند از:

1
ـ نفوذ و جمع‌آوری اطلاعات پنهان برای سرویس‌های اطلاعاتی حریف
2
ـ جنگ روانی در داخل و خارج کشور
3
ـ فعالیتهای حقوق بشری بر ضد نظام
4
ـ‌ عرضه اطلاعات هدایت شده به منظور تاثیرگذاری بر محافل سیاسی ـ تبلیغی غربی در مسائل مربوط به ایران
5
ـ فعالیت در میان ایرانیان مهاجر و ایجاد ذهنیت منفی در جهت جلوگیری از بازگشت ایرانیان مقیم به داخل و افزایش همکاری آنان با دولت
6
ـ فعالیتهای پوششی به ظاهر فرهنگی در خارج کشور

هـ ـ اپوزیسیون و امنیت داخلی در شرایط کنونی
نکته مهم این است که با توجه به تغییرات نظام بین‌الملل، شرایط منطقه‌ای و تحولات داخلی مانند تثبیت نظام، شفافیت سیاسی، نهادینه شدن مقوله تحزب و فعالیت مطبوعات و در نهایت تحولات پس از رویداد دوم خرداد 76، وضعیت جدیدی با عنایت به موارد ذیل در کشور پدید آمده که پس از انقلاب و حتی پیش از آن سابقه نداشته است:

ـ فروپاشی بلوک شرق و افول مارکسیسم به مثابه یک ایدئولوژی سیاسی، موجب از بین رفتن پشتوانه‌های مادی و غیرمادی طیف چپ اپوزیسیون شده است و این گروه‌ها هم‌اینگ در محله گذار و بحران هویت نه تنها تهدیدی برای امنیت داخلی محسوب نمی‌شوند بلکه امکان جذب آنان نیز متصور است.

 
ـ گسترش روابط جمهوری اسلامی با کشورهای منطقه و غرب و دیپلماسی نسبتا فعال به ویژه طی دو سال اخیر، نقش این گروه‌ها در اخلال میان روابط ایران و سایر کشورها و امکان فعالیت آنان در خارج را کمتر کرده است.
ـ برخی از گروه‌ها و عناصر اپوزیسیون سلطنت‌طلب دریافته‌اند که بازگشت به نظام پادشاهی به دلیل خصلت مطلقه و توتالیتر و غیردموکراتیک آن بازگشت‌ناپذیر است.

ـ تدریجاً چهره واقعی‌تری از نظام در مقایسه با گذشته در خارج کشور و ایرانیان مهاجر ـ که مرکز اصلی فعالیت اپوزیسیون می‌باشد ـ ترسیم شده و با افزایش تدریجی ارتباطات و بازگشت ایرانیان مهاجر، زمینه فعالیت همانند گذشته برای آنان وجود ندارد.

ـ با تثبیت نظام و آزمون بی‌فرجام شیوه‌های براندازانه، عملاً طیف کمتری از اپوزیسیون (به جز گروه رجوی) در پی آزمون مجدد اینگونه اقدامات است. به ویژه پس از رویداد دوم خرداد و احراز ظرفیت بالای نظام در پذیرش مشارکت سیاسی قانونمند و امکان تبدیل اقلیت یا (اپوزیسیون قانونی) به اکثریت، امکان تبدیل بخش‌هایی از اپوزیسیون پیشتر برانداز (منهای گروه رجوی، سلطنت‌طلبان فراری و عناصر سابقه‌دار و نیز گروههای قوم‌گرای تجزیه‌طلب) به اپوزیسیون قانونی متصور است.

بنابراین ضروری است تعریف جدیدی از مفاهیم اپوزیسیون و تقسیم‌بندی‌های آن و نیز تأثیر آن بر امنیت داخلی، به دست دهیم. این مفاهیم، تعاریف ثابتی ندارند و با توجه به تغییر شرایط، مؤلفه‌های شکل‌دهنده و برهم‌زننده امنیت، دچار تغییر می‌شوند. از این رو در وضعیت کنونی باید اپوزیسیون را به شکلی نو مفهوم‌بندی و تقسیم‌بندی کرد و تأثیر آنها را در وضعیت جدید بر امنیت داخلی کشور بررسی نمود: در این شرایط، قاعدتاً طیفی از مخالفان نظام همچنان در موضع براندازی خواهد ماند، هر چند در عمل توانایی هیچگونه فعالیت براندازانه جدی از ناحیه آنان متصور نیست. با این حال نمی‌توان از برخی اقدامات ایذایی آنان در مناطق مرزی، جاسوسی و تخلیه تلفنی، فعالیت سیاسی ـ تبلیغی در خارج، فعالیت پوششی در قالب بنیادها و محافل به ظاهر فرهنگی، نفوذ تدریجی به داخل، دامن زدن به تنش‌های قومی، مذهبی، منظقه‌ای و اختلافات جناحی را نادیده گرفت.

در شرایط کنونی اجرای پروژه توسعه سیاسی و تثبیت فضای باز سیاسی نیاز به حداکثر ثبات و آرامش دارد و طبعا اپوزیسیون معاند که ـ‌کامیابی خود را در گرو ایجاد بحران، انسداد سیاسی و نظامی شدن فضای داخلی و توقف اصلاحات و روند سازندگی می‌بیند ـ خواهد کوشید به شیوه‌های گفته شده وضعیت را بر هم زند یا از آن به نفع خود بهره گیرد. بنابراین گشایش فضای سیاسی و تقویت روند فعالیت گروه‌ها و احزاب سیاسی و مطبوعات و گردش آزاد اطلاعات نباید مجالی برای تسهیل فعالیت این طیف از اپوزیسیون فراهم آورد. با این حال نمی‌توان به صرف تهدیدات احتمالی و یا بالفعل اپوزیسیون برانداز و با ایجاد تصلب و انسداد سیاسی، مانع از شکل‌گیری و فعالیت اپوزیسیون قانونی شد.

تأکید می‌شود منظور از اپوزیسیون قانونی، گروههای هستند که بدون داشتن وابستگی خارجی، استقلال سیاسی، تمامیت ارضی و مبانی قانونی، مشروعیت نظام را پذیرفته و در چارچوب قانون اساسی در به دست گرفتن قدرت بکوشند. شرط فعالیت اپوزیسیون قانونی، نه اعتقاد قلبی، تمکین ایدئولوژیک به نظام، بلکه تمکین و التزام به قانون و رعایت قواعد بازی برای دستیابی به قدرت در حدودی است که قانونگذار مقرر می‌دارد. باید در نظر داشت شرط لازم فعالیت و ادامه حیات اپوزیسیون معاند، عدم حیات اپوزیسیون قانونی است. البته منطقاً می‌توان تصور کرد بخشی از اپوزیسیون قانونی میل به عناد و براندازی پیدا کند، اما حتی در این مورد نیز ملاک برخورد قانون است. چنانکه در مورد بسیاری گروههای سیاسی فعال در سالهای 58 تا 60 از جمله حزب توده رخ داد. علت برخورد با حزب توده را درواقع باید ناشی از اقدامات غیرقانونی این حزب مانند جمع‌آوری سلاح و ایجاد شبکه نظامی مخفی(شبکه نوید) ارتباطات با بیگانگان، نفوذ در مراکز نظامی و دادن اطلاعات طبقه‌بندی شده به روسها دانست و نه ایدئولوژی مارکسیستی و غیراسلامی این گروه.

طبعاً ایجاد سازوکارهای قانونی، پیش‌بینی نهادهای حل منازعه و تقویت نهادهای نظارتی، در بهینه‌سازی نقش اپوزیسیون قانونی در جامعه نقش مؤثری خواهد داشت. بدون اپوزیسیون قانونی، اساس نظام مردم‌سالار مبتنی بر مشارکت و رقابت قابل تصور نیست. در کشور ما و در محافل سیاسی هم‌اینک مقوله اپوزیسیون قانونی و غیرقانونی با تقسیم‌بندی سلیقه‌ای و شخصی «خودی» و «غیرخودی» که عمدتاً براساس برداشت‌های غایت‌انگار و ایدئولوژیک استوارند، گره خورده است و همین امر بر پیچیدگی بحث می‌افزاید. بر همین اساس برخی تهدیدات امنیتی ناشی از اپوزیسیون برانداز را به اپوزیسیون قانونی تعمیم می‌دهند. پرواضح است معنای رسمیت یافتن اپوزیسیون قانونی فقدان یا نادیده گرفتن ملاکهای عینی، تعریف شده و قانونی برای تمیز گروهها و نیروهای سیاسی جامعه نیست. در عین حال باید به مرجع این تعریف و تفکیک و لزوم تحدید حقوقی بحث و جلوگیری از ایجاد تبعیض سیاسی و انسداد منافذ مشارکت نهادینه مردم عنایت داشت.

نتیجه‌گیری
هر انقلابی، به دلیل فراگیری و گستردگی تغییرات اجتماعی و سیاسی که در جامعه به وجود می‌آید، موجب حذف برخی از طبقات اجتماعی از عرصه سیاست داخلی می‌گردد؛ بنابراین انقلابها در ذات خود حامل نیرویی به نام اپوزیسیون هستند. نیروهای سیاسی یک جامعه را می‌توان از زوایای گوناگونی و براساس معیارهای مختلف تقسیم‌بندی کرد. آنچه که مدنظر ماست نسبت و میزان نزدیکی نیروهای سیاسی به قدرت مستقر است. یعنی گروهها و نیروهای سیاسی به میزان دروی از قدرت حاکم و عدم پذیرش وضعیت موجود و نظام حاکم، در طیف اپوزیسیون قرار می‌گیرند. حال برخی گروه‌ها از قدرت بسیار دور بوده و با دولت مرکزی به شدت مخالفت می‌ورزند و بعضی این میزان فاصله را ندارند.

 
از این رو در بحث از اپوزیسیون نمی‌توان کلیتی یکپارچه در ذهن مجسم ساخت. البته اگر نگاهی ایدئولوژیک به موضوع بیفکنیم، تمام نیروهای سیاسی جامعه به دو گروه مخالفان و موافقان نظام تقسیم می‌شوند اما نوعاً اینگونه نیست و می‌توان اپوزیسیون را هم در درجات مختلفی به نسبت نزدیکی یا دوری از نظام و نوع برخورد با قدرت سیاسی تقسیم‌بندی کرد. نکته دیگر اینکه گروههای سیاسی جامعه و دولتها هر دو به نوعی مبادرت به تقسیم‌بندی نیروها و دسته‌های سیاسی و مرزبندی خود با آنان کرده و به شکلی برخی از گروهها را خودی و بعضی را غیرخودی می‌انگارند. این تقسیم‌بندی، لازم، ممکن و مطلوب است.

در عین حال باید به ملاکها و شاخص‌هایی که براساس آن چنین تقسیم‌بندی صورت می‌گیرد عنایت داشت. طبعاً تقسیم‌بندی دولتها نباید مبنای اعطای امتیاز برای گروه‌های موسوم به خودی و محدود کردن گروههای به اصطلاح غیرخودی و محرومیت اپوزیسیون از حقوق فردی و اجتماعیشان باشد یا به این اعتبار، شهروندان درجه یک و دو در کشور از هم تفکیک شوند.
 
اصولاً باید همه افراد و گروهها با هر نوع موضع‌گیری ـ منهای گروهای برانداز ـ در چارچوب قانون در قبال قدرت و ساختار دولت برای دستیابی به منابع کمیاب اجتماعی همانند قدرت، ثروت و اطلاعات طبقه‌بندی نشده و شأن اجتماعی، شرایط یکسانی داشته باشد. در جمع‌بندی نوشتار حاضر می‌توان گفت با توجه به شرایط کنونی جمهوری اسلامی، به دست دادن تعریفی دقیق و نو از مفهوم اپوزیسیون و به رسمیت شناختن جایگاه اپوزیسیون قانونی، امری ممکن، مطلوب و ضروری است که درواقع نقطه اتمام و اکمال جمهوریت نظام و ضامن تداوم مشارکت سیاسی فعال مردم محسوب می‌شود.

منابع اصلی مقاله:

فصلنامه مطالعات راهبردی(برداشت از http://farsi.khamenei.ir)

http://fa.wikipedia.org

http://www.cloob.com

http://www.qombar.ir

http://www.11007.baybak.com

http://iranforum.blogspot.com

http://www.rahenejatdaily.com

 

تاریخ ارسال : پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 12:28 ق.ظ | نویسنده: علی رضوی | چاپ مطلب

(9)

سما
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:19 ق.ظ
سلام
وبلاگ خوبی دراید از اطلاعاتی که گذاشته بودید استفاده کردم...
بدون اجازه هم لینکتون کردمراستی در مرود سوسیالیست چیزی نوشته بودید؟؟؟
امتیاز: 0 0
http://neshaniekhoda.persianblog.ir
کارو
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 03:32 ق.ظ
قربان بی اجازه شما به لینکات کردم
امتیاز: 0 0
http://cfoi.blogsky.com/
عاطفه سادات
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 09:26 ق.ظ
سلام
شرمنده
یه کم سرم شلوغ بود
راستی اگه توی فیس بوک هستید منو با نام زهرا آزادی ور میتونید اد کنید
امتیاز: 0 0
http://http://robansabz133.persianblog.ir/
زیتون 3000
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:37 ب.ظ
سلام وخداقوت
لطف خداانگاریک دست غیبی پشت نوشته هاست همه متناسب بانیازروزبودند دراین هفته
درامان خداانشاالله موفق باشید
امتیاز: 0 0
http://zatun3000.persianblog.ir
امیر ثابت قدم
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 02:07 ب.ظ

باسلام .تشکر ازحضورشما . کامنت هارامی خوانم .
هروقت خواستید کاخ عدلیه ویا اشعاردیگر مارابزنید .
ماهم ازمطالب شما استفاده می کنیم و تنوع هم لازم است .
امتیاز: 0 0
http://www.sabetq1.blogfa.com
امیر ثابت قدم
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 10:34 ب.ظ

باسلام وتشکر ازحضور شما. موفق باشید. ازلینک هم تشکر.
امتیاز: 0 0
http://www.sabetq1.blogfa.com
میکروب سبز اموی
شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 12:23 ب.ظ
سلام
خیلی خوشحال شدم وقتی جوابیه بلند و قانع کننده‌تان را دیدم. مشکل بنده که رفع و رجوع شد. می‌ماند یک نکته و آن هم این که ما نیز با نظر شما در مورد کم بوده اطلاعات مردم و عدم وجود تعریف جایگاه فردی در جامعه موافق هستیم و ما نیز همانند شما هیچ گاه به انقلاب فکر نکرده و نخواهیم کرد و این را بارهای بار ذکر کرده ایم. ما نیز مانند شما به اصلاح اعتقاد داریم.
موفق باشید
امتیاز: 0 0
http://www.mikesabz2.blogfa.com/
حامد
شنبه 25 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 04:37 ب.ظ
با سلام خدمت شما
در خصوص نفی وجه علمی علوم سیاسی چه مطالبی بیان شده ،چگونه میتوان از علمی بودن علم سیاست دفاع کرد .
أیا دلائل و مستندات و شواهد دارد.
چه کسانی رد و یا إن را پذیرفته اند.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام باید در این مورد تحقیق کنیم
علی قدرتی
یکشنبه 27 دی‌ماه سال 1394 ساعت 02:51 ب.ظ
این همه درآمد دولت به کجا می‌رود؟
از لحاظ میزان ذخایر نفتی سومین کشور دنیا هستیم. در گاز هم دومین کشور دنیا هستیم. ده درصد معادن دنیا (فلزات، سنگ های قیمتی و ...) هم در ایران است. دولت این همه درآمد دارد و با این حال همیشه ناله می کند و از مردم می‌خواهد که از دریافت یارانه انصراف بدهند.
مبلغی را کارت به کارت می‌کنید و 500 الی 900 تومان از حسابتان کم می‌شود. می‌خواهید ببینید در کارت بانکی چقدر پول دارید 125 تومان از حسابتان کم می‌شود. حساب کنید در کل کشور چه درآمد بزرگی برای دولت ایجاد می‌کند.
جمع هزینه های دریافت گذرنامه 150 هزار تومان است. یک خانواده 4 نفری باید 600 هزار تومان بپردازد تا گذرنامه بگیرد و اگر بخواهد توسط پرواز هوایی از کشور خارج شود باید عوارض خروج هوایی که آن هم نفری 150 هزار تومان است را بپردازد. یعنی برای چهار نفر مبلغ یک میلیون و دویست هزار تومان پرداخت می‌شود برای هیچ چیز.
هزینه بیمه کردن اتومبیل سواری حدود یک میلیون تومان است. هزینه دریافت گواهینامه پایه یک هم یک میلیون تومان است. کاپوتاژ کردن سواری 500 هزار تومان.
درآمد جرایم رانندگی چقدر است؟ از یکی از سربازهایی که در چهارراه‌ها جریمه می‌کنند بپرسید که امروز چقدر جریمه نوشته. با کمال تعجب رقمی مثل 12 میلیون تومان را خواهید شنید. ببینید در کل کشور چقدر می‌شود!
با این حال، دولت پول ندارد و همیشه از مردم می‌خواهد که از دریافت یارانه انصراف بدهند و مرتباً بهای برق، گاز و آب را افزایش می‌دهد.
قیمت بنزین و گازوئیل یکدفعه افزایش داده شد. قیمت بنزین در مدتی کوتاه از صد تومان به هزار تومان رسید. چقدر درآمد دولت افزایش یافت!
به قبض آّب، برق، گاز یا تلفن دقت کنید. ببینید روی یک قبض چند نوع مالیات و عوارض نوشته شده! در مغازه‌ای که سه عدد یخچال دارد مبلغ قبض برق به یک میلیون تومان می‌رسد. اینها همان آب و برقی هستند که خمینی گفته بود مجانی خواهند شد.
افراد خیر چقدر به دولت کمک می‌کنند و کارهای دولت را انجام می‌دهند؟ کمیته امداد چقدر درآمد دارد؟
و همچنان دولت پول ندارد و مردم از منت کشیدن برای ماهی 45 هزار تومان خلاصی ندارند.
کسی که می‌خواهد خانه‌ای بسازد باید مبلغ گزافی مثلا 100 میلیون تومان به شهرداری بپردازد. کسی که مغازه می‌سازد مبلغ بزرگ تری مثلا 300 میلیون تومان باید بپردازد. خلافی هایی که از ساخت و سازهای بدون مجوز دریافت می‌شود، هزینه‌های انشعابات آب، برق و گاز، عوارض سالیانه مسکن، عوارض سالیانه خودرو، عوارض نصب تابلوهای تبلیغاتی .... مواظب باشید دود از کله تان بلند نشود.
عوارضی که در اتوبان‌ها از سواری‌ها و کامیون‌ها دریافت می‌شود مانند چاپخانه‌ای است که شب و روز پول چاپ می‌کند. کامیونی که از تبریز به راه می‌افتد تا به تهران برسد 60 هزار تومان عوارض می‌دهد. همین طور در مسیر اصفهان، بعد در مسیر شیراز، بعد بندر عباس، در مسیر برگشت هم همان مبالغ را دوباره پرداخت می‌کند و این همه بر قیمت جنسی که در کامیون حمل می‌شود افزوده می‌گردد. حتی در تنگه هرمز نیز از کشتی‌ها عوارض گرفته می‌شود.
خودروسازان، ماشین‌های سواری را که به قیمت کم تر از 10 میلیون تومان تمام می‌شود، به قیمت بالای 30 میلیون تومان به مردم می‌فروشند. کامیون‌ها و تریلی‌ها را هم که خدا می‌داند.
در اکثر خیابان‌ها پارکبان وجود دارد و هر پارکبان روزانه مبلغی حدود 100 هزار تومان به دولت می‌پردازد. ببینید در کل کشور چقدر می‌شود.
به هر پارک یا ترمینالی که با ماشین بروید باید ورودیه پرداخت کنید. همین طور است شهرک‌های نمایشگاهی.
ارث نیز شامل مالیات می‌شود و در حدود 30 درصد مبلغ ریالی ارث به دولت پرداخت می‌شود.
با این وجود، دولت بی پول است و از مردم می‌خواهد که از دریافت یارانه انصراف بدهند و نان را گران می کند.
کسی که برای موردی مثل چک برگشتی شکایت می‌کند باید به مبلغی مثلا پانصد هزار تومان تمبر باطل کند. هر چه مبلغ مورد شکایت بیشتر باشد مبلغ تمبرهای باطل شده نیز بیشتر می‌شود و مثلا باید به قدر پنج میلیون یا ده میلیون تومان تمبر باطل کند. بعد دادگاه تشکیل می‌شود و فرد محکوم را دولت جریمه می‌کند. یعنی هر دو طرف را دولت سرکیسه می‌کند اما خدا می‌داند که حقدار چه موقع به حقش خواهد رسید.
درآمد سپاه پاسداران در «عرصه‌های قانونی اقتصاد» تا ۱۲ میلیارد دلار در سال می‌رسد. بخشی از دارایی های سپاه عبارتند از: شرکت مخابرات ایران، شر کت سرمایه گذاری غدیر (که شامل داروسازی سینا، شرکت فناوران، سیمان سپاهان، سیمان کردستان، بانک پاسارگاد، سیمان شرق، کارخانجات ایران استیل، پتروشیمی زاگرس و صدها شرکت کوچک تر است)، پالایشگاه اصفهان، بانک پارسیان، نزدیک به ۶۰ درصد سهام شرکت صنایع پتروشیمی ایران، ۴۰ درصد سهام شرکت پتروشیمی پارس، 19 درصد مالکیت شرکت پتروشیمی مارون، صنایع آلومینیوم ایران، معادن فلزات واقع در انگوران (بزرگ ترین معدن سرب و روی خاورمیانه)، حدود ۱۰ الی ۱۵ درصد سهام بانک های صادرات، ملت و تجارت، شرکت صنایع دریایی صدرا، شرکت تاید واتر خاورمیانه در اسکله شهید رجایی بندرعباس که ۶۰ درصد کل واردات/صادرات ایران را انجام می دهد، شرکت سرمایه گذاری صنعتی ایران، صنایع استیل مبارکه، بانک سینا، شرکت توسعه شهری توس گستر، شرکت تراکتور سازی تبریز، شرکت صنایع سدید (سرمایه گذاری به مبلغ 10 میلیون دلار)، صنایع ایران مینرال (سرمایه گذاری به مبلغ 8 میلیون دلار)، شرکت حفاری و معادن بافق (سرمایه گذاری به مبلغ 15 میلیون دلار)، داروسازی جابر بن حیان (سرمایه گذاری به مبلغ 10 میلیون دلار)، شرکت سرمایه گذاری مهر ایرانیان، گروه خودرو سازی بهمن (تولید کننده خودروی مزدا)، ۱۷ درصد از سهام خودروسازی سایپا متعلق به سپاه بوده است و حدود یک میلیارد دلار از مایملک و ۲ میلیارد دلار از سرمایه شرکت سایپا متعلق به سپاه است، 16 درصد از سهام شرکت سرمایه گذاری صنعتی بهشهر و ۲۱۶ میلیون دلار از اموال و مایملک شرکت و ۲۵۰ میلیون دلار از سرمایه شرکت متعلق به سپاه است، ۲۴۰ میلیون دلار از اموال شرکت سرمایه گذاری بهمن، ۲۳ میلیون دلار از اموال شرکت و همچنین ۳۰ میلیون از سرمایۀ شرکت صنایع جوشکاری ایران، شرکت صنایع کرمان (۲۵ درصد از سهام) ، بانک قوامین، بانک مهر (متعلق به نیروی مقاومت بسیج می باشد که در مدت کوتاهی سرمایۀ آن از ۳۵۰ میلیون دلار به ۷٫۵ میلیارد دلار رسیده است)، مؤسسه اعتباری نیروهای مسلح (بتاجا)، مؤسسه مالی و اعتباری انصارالمجاهدین، مؤسسه مالی و اعتباری ثامن الائمه، مؤسسه مالی و اعتباری مولی الموحدین، مؤسسه مالی و اعتباری عسگریه، صنایع غذایی شاداب خراسان، هواپیمایی پارس، شرکت غذایی مائده ، شرکت خودرو سازی بهمن دیزل (مونتاژ کامیون های ژاپنی ایسوزو)، شرکت عصر بهمن، صنایع شاسی سازی ایران، شرکت صنایع ارزش آفرینان و ...
در سال 1384، خامنه ای به احمدی نژاد فرمان داد طی پنج سال، سالانه %20 از سهم دولت در اقتصاد کاسته شود. وی در این فرمان خواهان خصوصی سازی بخش عمده ای از اقتصاد شد. سپس صنایع، معادن و شرکت‌های دولتی به قیمتی کمتر از یک دهم ارزش واقعی‌شان به سپاه پاسداران فروخته شدند و این روند همچنان ادامه دارد. پر واضح است که اگر سپاه تنها در «عرصه‌های قانونی اقتصاد» فعالیت داشت، نمی‌توانست چنین سرمایه‌ای جمع کند و این شرکت‌ها را بخرد. در کشوری که سربازان گمنام امام زمان همه چیزش را زیر نظر دارند، شما می‌بینید که مثلا انواع مواد مخدر بطور گسترده‌ای توزیع می‌شود. این یعنی اینکه سربازان گمنام امام زمان نیز جزئی از شبکه ورود و توزیع مواد مخدر هستند.
سپاه پاسداران با وجود این همه درآمد، بخش بزرگی از بودجه نظامی کشور را نیز از دولت می‌گیرد و به جای کمک کردن به بودجه کشور، هر سال به عناوین مختلفی مبالغ هنگفتی از دولت دریافت می‌کند.
بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی خارج از سیستم دولتی و تحت کنترل رهبر اداره می‌شوند و بخش بزرگی از اقتصاد ایران را در اختیار دارند.
بنیاد مستضعفان مالک تعداد زیادی از مجتمع های دامپروری و کشاورزی (دامپروری شیر و گوشت پارس، کشاورزی و باغداری فردوس تهران، کشت و صنعت پیوند خاوران، کشاورزی فجر اصفهان و ...) ، چندین شرکت‌ تولید کننده آهن، فولاد، سیمان و قطعات پیش ساخته (معدنی دماوند، آلومینیوم کاوه خوزستان، فولاد شرق کاوه، فولاد کاوه جنوب کیش، سیمان لوشان و ...) ، صنایع چوبی (تولیدی و صنعتی ایران چوب، صنعت چوب شمال، تخته فشاری و فورمیکاسازی بنیاد، نئوپان خلخال و ...) ، ریسندگی و بافندگی (ریسندگی و بافندگی سلکباف، نساجی حجاب شهرکرد، ریسندگی و بافندگی میهن باف و ...) ، پیمانکاری پروژه های ساختمانی، راه، پل، شهر سازی، سد سازی (عمران شهرسازی شمیران نو، شرکت عمران دشت نو، توسعه لویزان، رامان، ملی ساختمان، تولید مسکن خاور، عمران و مسکن شمال، عمران و مسکن شرق ایران و ...) ، صنایع برق و انرژی (شرکت نیروگاهی ایران- سنا، برق و انرژی پیوند گستر پارس، تولیدی و گسترش برق و انرژی صبا و ...) ، چرم باختر، شیشه مینا، صنایع کاشی و سرامیک سینا، تولیدی و صنعتی ایران ابزار، تولیدی پمپ پارس، کارخانه چینی ایران، ایران تایر، نفت بهران، پترو خزر، حفاری واکتشاف انرژی گسترپارس، بانک سینا، بیمه سینا، لیزینگ جامع سینا، کارگزاری بورس بهگزین، چندین هتل و مجتمع ورزشی تفریحی، گروه پزشکی برزویه، گروه پزشکی اراک، گسترش الکترونیک ایران، تولید نوشابه زمزم که در 12 شهر شعبه دارد، بهنوش ایران، دوغ آبعلی، لبنیات پاستوریزه پاک ، گوشتیران، صنایع غذایی مهرشهر، پاکدیس، گلوکوزان و ... می‌باشد. همچنین اختیار فروش نفت بدون هر گونه محدودیت به بنیاد داده شده.
آستان قدس رضوی مالک بیش از 75 درصد از زمینهای شهر مشهد و زمین‌های قابل کشت در اطراف مشهد و سایر شهرهای ایران نظیر تهران، قزوین، اصفهان، دامغان، سمنان، یزد، کرمان و... است. این بنیاد بزرگترین کارفرما در استان خراسان است که مجری حدود 50 شرکت و موسسه اقتصادی نظیر کارخانجات صنایع چوب، داروسازی ثامن، نان قدس رضوی، کارخانه آرد، موسسه دامپروری قدس رضوی با بیش از 13000 راس گاو، چندین کشت و صنعت و کارخانه قند، مسکن و عمران قدس رضوی، فراورده‌های غذایی رضوی و موسسه منطقه ویژه اقتصادی سرخس است و فعالیت خود را با خرید سهام شهاب خودرو و کمباین سازی اراک به حوزهٔ خودروسازی نیز گسترش داده است.
رهبر با این همه درآمدش چه کار می‌کند خدا می‌داند اما واضح است از این تشکیلات که با عنوان حمایت از مستضعفین در اختیارش قرار گرفته، هیچ سودی به مستضعفین نمی‌رسد و مرتبا قیمت محصولاتش را هم افزایش می‌دهد. موادی که از معادن استخراج می‌شوند، بنزین، گازوئیل، تولیدات پتروشیمی، میل گرد، تیرآهن و ... توسط سپاه پاسداران و نهادهای تحت نظر رهبری به قیمت جهانی به مردم فروخته می‌شوند اگرچه به قیمت بسیار پائینی تولید می‌شوند.
گمرک چقدر درآمد دارد! یکی برای وارد کردن ماشین 100 میلیون تومان هزینه گمرک پرداخت می کند. برای هر کالایی که وارد می‌شود درصدی باید پرداخت شود. چقدر واردات وجود دارد! چه رقم بزرگی می‌شود! سپس کالاهای فوق را وارد کننده به عمده فروش می فروشد و 9 درصد مالیات بر ارزش افزوده می‌دهد. عمده فروش به خرده فروش می فروشد و 9 درصد مالیات می‌دهد. خرده فروش به مصرف کننده می فروشد و 9 درصد مالیات می‌دهد. چه اجناس خارجی و چه اجناس تولید داخل هر چند بار که دست به دست شوند برای هر بار 9 درصد مالیات پرداخت می‌شود. تصور کنید که چه درآمد بزرگی برای دولت ایجاد می‌شود و این باعث می‌شود قیمت اجناس تا چند برابر افزایش یابد!
لذا کارخانه‌ها مواد اولیه را به قیمت بسیار گرانی از شرکت‌های متعلق به سپاه پاسداران و رهبر تهیه می‌کنند و نیز مبلغ زیادی برای برق، گاز و آب (که بصورت تصاعدی محاسبه می‌شوند) می‌پردازند و عوارض جاده‌ای حمل و نقل کالا و مالیاتی که کارخانه می‌پردازد و بیمه ای که برای کارگران، خودروها و ... پرداخت می‌شود سبب می‌شود که قیمت محصولی که تولید می‌کنند بسیار زیاد شود و به دنبالش میزان فروش کاهش می یابد و ناچار می‌شوند حقوق کمی به گارگرها بپردازند و تعداد کارگرها را به حداقل برسانند و یا واحدهای تولیدی را تعطیل کنند. بسیاری از مردم حداقل حقوق را دریافت می‌کنند اما نوبت به دولت که می‌رسد می‌گوید موادی که از معادن استخراج می‌شوند، بنزین، گازوئیل، تولیدات پتروشیمی، میل گرد، تیرآهن و ... باید به قیمت جهانی به مردم فروخته شوند اگرچه به قیمت بسیار پائینی تولید می‌شوند.
مردم ایران با بسته شدن راه های درآمد شان به ناچار سرمایه شان را به بانک‌ها منتقل می‌کنند تا از سود سپرده بانکی استفاده کنند که برای از بین بردن این درآمد نیز دولت مرتبا به بانک‌ها دستور می‌دهد که سود سپرده‌ها را کم کنند.
از تمامی این ها که گفتیم بگذریم. در حرم امام رضا چندین محل جمع آوری نذورات وجود دارد. یکی چک می‌دهد، یکی گردن بندش را می‌دهد، یکی پول نقد می‌دهد، دیگری به حساب واریز می‌کند. خلاصه این که با درآمد شهر مشهد می‌توان یک مملکت را اداره کرد. من از یکی از جمع آوری کنندگان نذورات پرسیدم که این پول ها به کجا می‌روند؟ او جواب داد: "به اداره بهزیستی".
ولی می‌دانیم که بهزیستی همیشه با کمبود بودجه مواجه است و اگر افراد خیر کمک نکنند نمی‌تواند اموراتش را اداره کند!
قم چقدر درآمد دارد؟ جمکران چقدر؟ شاه عبدالعظم چقدر؟ چندین هزار امامزاده وجود دارد، درآمدشان چقدر می‌شود؟ فکر می‌کنم از کله تان دود بلند شد.
چقدر ملک در اختیار سازمان اوقاف است؟ از کرایه این املاک چقدر درآمد دارد؟ سازمان اوقاف در سال 1385 بیش از 7400 ملک و بیش از 58 میلیارد تومان درآمد داشت و حالا درآمدش بیشتر از 4 برابر آن سال است.
چقدر خمس و زکات جمع می‌شود؟ مال امام چطور؟ همه مردم ایران فطره می‌دهند، چقدر می‌شود؟ خلاصه اینکه اگر یک از میلیون از درآمدهای اماکن مذهبی به فقرا داده می‌شد، یک نفر فقیر در ایران پیدا نمی‌شد.
این که مال مردم را پاک می‌کنند خیلی جالب است. می‌گوید 10 میلیون تومان بده به من تا دارایی هایت پاک شوند. همه می‌دانند صحیح این است بگوید: "به کسانی که ظلم کرده ای حق شان را بده تا دارایی هایت پاک شوند". این یعنی اینکه تمامی این تشکیلات به منظور دزدی کردن طراحی و ساخته شده‌اند.
حال به اینجا می‌رسیم که این درآمدها به کجا می‌روند. واضح است که این همه سرمایه اگر در داخل کشور می‌ماند حالا ایران از آمریکا هم ثروتمندتر بود. پس به خارج از کشور می‌رود. به جیب کسانی که دنیا را اداره می‌کنند.
چه کسانی دنیا را اداره می‌کنند؟
زمانی بود که کشورهای اروپایی با روش‌های قدیمی دنیا را استعمار می‌کردند. متوجه می‌شوند که نگهداری آن همه سرباز در کشورهای مختلف هزینه بسیار زیادی دارد و بهتر است بجای آن، در حکومت‌ها و مذاهب نفوذ کرده و از این طریق استعمار کنند. بعد انقلاب ساختگی فرانسه را به راه می‌اندازند و سپس شاه‌های اروپایی به ظاهر از قدرت کنار می‌کشند و ادعا می‌کنند که مقامی تشریفاتی هستند و در اداره مملکت نقشی ندارند و این دروغی بیش نیست و دولت‌ها توسط آن ها اداره می‌شوند چون آن‌ها سرمایه غیر قابل تصوری دارند و برای تمامی امور دولت‌های دنیا برنامه ریزی و اعمال نفوذ می‌کنند. هم اکنون دنیا توسط خانواده های سلطنتی اروپایی و تعدادی خانواده یهودی اداره می‌شود که بارزترین آن‌ها خانواده یهودی روچیلد (the House of Rothschild) در انگلستان و خانواده سلطنتی انگلستان است. ملکه انگلستان (الیزابت دوم) سه میلیون هکتار زمین در کشورهای مختلف دارد. شاید این گفته را شنیده باشید: "در زمین‌های متعلق به انگلستان آفتاب غروب نمی‌کند".
این خانواده ها از 100 سال پیش برای همه چیز برنامه ریزی کرده‌اند و تمامی حکومت‌های دنیا برای آن‌ها کار می‌کنند. دولت‌ها ملت‌ها را چپاول می‌کنند و به آن‌ها می‌فرستند. بانک‌های سوئیس را هم ایجاد کرده‌اند که آشکار نمی‌کنند که چه سرمایه‌هایی را در آنجا تلنبار می‌کنند.
چطور این سرمایه‌ها از کشور خارج می‌شوند؟
در پاییز سال ۱۳۸۷ رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه از ورود هجده و نیم میلیارد دلار ارز توسط یک کانتینر به این کشور خبر داد و گفت این پول را در شرایط بحران اقتصادی خداوند برای ملت ترکیه فرستاده‌ است. موارد مشابهی نیز رخ داده که کانتینر حاوی شمش‌های طلا در مرز بازرگان کشف شده اما همان شب شمش‌های طلا را با شمش‌های برنجی تعویض کرده و گفتند که اشتباه شده و طلا نبود. یعنی سرمایه‌های کشور مرتبا به خارج فرستاده می‌شوند و گاها یکی از پارتی‌ها لو می‌رود.
یکی از نمایندگان در جلسه علنی مجلس، در مورد وجود ۶۰ بندر غیرقانونی متعلق به سپاه پاسداران دست به افشاگری زد.
روشی که برای اداره تمامی دنیا استفاده می‌شود این است که دولت‌ها با افزایش مالیات‌ها، عوارض، قبوض و ... ملت ها را چپاول می‌کنند و روز به روز راه‌های درآمد برای مردم بسته می‌شود. این وضع در اروپا حتی شدیدتر از ایران است و اروپایی‌ها 70 درصد درآمدشان را مالیات می‌دهند. برای نگه داشتن ماشین در پارکینگ خانه شان باید مالیات بدهند. اگر اتومبیلی بخرند باید به اندازه قیمت آن مالیات بپردازند و ...
جالب این است که برای کشورهای اروپایی برنامه ریاضت اقتصادی هم تدوین می‌کنند تا دولت‌ها مردم را بیشتر از این هم چپاول کنند. برای ما هم برنامه اقتصاد مقاومتی را می‌نویسند. هر دو برنامه توسط یک نفر طراحی شده.
برای اینکه دولت‌های دنیا بتوانند خفقان ایجاد کنند و مردم دنیا جرات اعتراض به دولت‌ها را نداشته باشند، بطور مداوم جنگ و وحشت در دنیا تولید می‌کنند. زمانی جنگ سرد را بین آمریکا و شوروی سابق تولید کرده بودند. سران حکومت شوروی اعضای فراماسونری بودند. بعد از جنگ سرد هم نوبت آن رسید که از مسلمانان برای ایجاد رعب، وحشت و ترور استفاده کنند. طالبان، القاعده، داعش، حکومت جمهوری اسلامی ایران و ... همگی تولید شده اند تا عامل ایجاد وحشت و ترس باشند و جنگ بین اسرائیل و حماس نیز در همین راستا است.
از روزی که استعمارگران تصمیم گرفتند که از سرباز استفاده نکنند، جاسوس‌هایی را به مجامع مذهبی تمامی دنیا فرستادند و کم کم هدایت طرز فکر و ایدئواوژی مسلمانان را به عهده گرفتند. تعدادی خانواده یهودی در زمان حکومت عثمانی مسلمان شدند تا بتوانند در حکومت و مجامع مذهبی نفوذ کرده و در جهت براندازی امپراطوری عثمانی و ترویج افکار خرافی تلاش کنند. هم اکنون نواده‌های آن‌ها در تمامی کشورهای اسلامی شریان‌های اقتصادی را در دست دارند و دولت‌های اسلامی کاملا تحت کنترل این یهودی‌ها هستند. دولت‌های اسلامی را وادار می‌کنند تا در جهت ترویج افکار خرافی، تحریک مسلمانان بر علیه دنیا و تولید تروریست سرمایه گذاری های کلانی بکنند.
شما ملاحظه می کنید دولت ایران ادعا می کند که دچار کمبود بودجه است. اما عاشورا که می‌رسد پلاکاردهای پلاستیکی بزرگی که با هزینه بسیار زیادی چاپ شده‌اند در سرتاسر خیابان‌های تمامی شهرهای ایران نصب می‌شود.
اگر به سخنان خامنه‌ای دقت کنید متوجه می‌شوید که همیشه از جنگ، دشمن، مکر، حیله و استکبار جهانی سخن می گوید. در حالیکه درست این است بگوید که تا حالا هرچه شده را فراموش کنید و بیائید در صلح زندگی کنیم. اسلام دین رحمت است.
مردم در سختی زندگی می‌کنند اما هنگامی که جذب سپاه، بسیج و سایر ارگانهای اسلامی می‌شوند منافع بسیاری نصیب‌شان می‌شود. در حقیقت دارایی‌های مردم به خائن‌ها داده می‌شود تا از نظام دفاع کنند. آنچه که این افراد دریافت می‌کنند مانند زهری است که به تدریج به حلقوم خانواده‌شان می‌ریزند.
مردم تمامی کشورهای دنیا به سختی پول در می‌آورند اما وقتی که جذب گروه‌های اسلامی می‌شوند کمک‌های فراوانی دریافت می‌کنند. در حقیقت این خانواده‌های یهودی که دنیا را اداره می‌کنند، تلاش می‌کنند تا کل دنیا را مسلمان کنند.
چرا تمامی دنیا را مسلمان می‌کنند؟
جواب را مرحوم حسین پناهی داده:
«اینکه شما در خانه چه برنامه‌‌اى می‌‌بینید به ما مربوط است، اینکه در خیابان چه می‌‌پوشید به ما مربوط است، آنچه می‌نوشید و آنچه می‌‌گوئید به ما مربوط است!
با چه کسى بیرون می‌روید به‌ ما مربوط است،
چه دینی دارید و چگونه آرایش می‌کنید به ما مربوط است؛
اما ...
امنیت، قدرت خرید، کیفیت تحصیل، آینده فرزندان‌تان، تفریح جوانان‌تان، امنیت راه‌ها، مشکل مسکن و بقیه موارد:
به ما مربوط نیست»
یعنی در هر کشوری که حکومتش اسلامی می‌شود دولت مجوز پیدا می‌کند که در همه چیز مردم دخالت کند اما خودش در مقابل هیچ چیزی پاسخگو نباشد. دیگر اینکه مسلمانان دستورات امام یا مرجع تقلید را دستورات خدا می‌دانند و بدون چون و چرا قبول می‌کنند. کسی که از بمب انتحاری استفاده می‌کند باور کرده که بلافاصله به بهشت خواهد رفت و با حوری‌ها سکس خواهد کرد. این باور توسط امام یا مرجع تقلید تولید شده. هنگامی که دنیا متوجه خیانت‌های یهودی‌ها شود و به مقابله برخیزد، یهودی‌ها از مسلمانان برای سرکوب کردن دشمنان شان استفاده خواهند کرد.
این که صنایع بنیادی و بخش عمده‌ای از اقتصاد کشوری در اختیار سپاه و نهادهای تحت کنترل رهبری قرار دارد و محصولاتشان را به چندین برابر قیمت تولید می‌فروشند و از دولت بودجه هم می‌گیرند و هیچ کس جرات اعتراض ندارد تنها در حکومت اسلامی ممکن است.
در مقوله سکس به چه دامی افتاده‌ایم؟
در قران آیه ازدواج موقت وجود دارد و در زمان پیامبر آزادی جنسی زیادی وجود داشت. اما بیشتر از یک قرن روی فرهنگ ما کرده و این باور را ایجاد کرده‌اند که هر نوع سکس به غیر از ازدواج دائم به شدت محکوم است و هر کس روسپی گری یا ازدواج موقت بکند در نظر ما فردی مستحق اعدام است.
پسرها در حوالی 15 سالگی و دختر ها در 13 سالگی بالغ می‌شوند و می‌دانیم در جوانیکه تازه بالغ شده قویترین نیاز، نیاز روحی ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف و نیاز به سکس است.
جامعه ما می‌گوید که جوانان باید حداقل 10 سال از ارتباط با جنس مخالف و سکس محروم بمانند تا ازدواج دائم بکنند. این یعنی این که جوانان آنقدر فشار روانی تحمل کنند که دیوانه شوند. شما دیده اید که خیلی از جوان‌ها در مقطع راهنمایی یا دبیرستان دچار افت تحصیلی می‌شوند. این یک برنامه ریزی فرهنگی است تا فشار روانی شدیدی به جوانان وارد شود و قادر نباشند به علم و صنعت و پیشرفت فکر کنند و یا خیلی زود ازدواج کنند و بدون آمادگی قبلی تشکیل خانواده بدهند و فشار اقتصادی سبب شود که قادر نباشند به علم و صنعت و پیشرفت فکر کنند.
همیشه افرادی در جامعه وجود دارند که به دلایل مختلفی نمی‌توانند ازدواج دائم بکنند و اگر ازدواج موقت و روسپی خانه نباشد مشکلات متعاقب گریبانگیر کشور می‌شود. متاسفانه تلاش می‌کنند تا این برنامه را در تمامی دنیا اجرا کنند و رفته رفته در کشورهای مختلف دنیا از فعالیت روسپی خانه‌ها ممانعت به عمل می‌آید.
در تمامی کشورهای دنیا مردم در سختی زندگی می‌کنند اما وقتی که جذب گروه‌های اسلامی می‌شوند منافع بسیاری نصیب شان می‌شود و به این نتیجه می‌رسند که در راه درستی قدم گذاشته‌اند. در ادامه این روند، مردم را از گروه‌های اسلامی به تدریج به گروه‌هایی مثل داعش و طالبان جذب می‌کنند. در گروه‌های تروریستی حقوق زیادی مثل 10 هزار دلار در ماه دریافت می‌کنند. ملاحظه می‌کنید که داعش روز به روز پیشرفت می‌کند. یک روز به مصر حمله می‌کند. فردا شهری را در یمن تسخیر می‌کند و ....
در کشورهای اسلامی خرافات ترویج می‌شود و گروه‌های تروریستی هم به کشتن مردم خرافی تحریک می‌شوند تا همیشه مسلمانان درگیر جنگ و بمب گذاری باشند.
در طول تاریخ، تولید خرافات، همیشه پر درآمدترین شغل بوده. این درآمد باعث شده که پیغمبر را معصوم کنند، 12 تا امام تولید کنند، آن‌ها را هم معصوم کنند، مراجع تقلید و رساله تولید کنند، هزاران امام زاده بسازند، ولی فقیه تولید کنند، برای دنیا منجی بسازند و ...
شما در قران حتی یک کلمه در مورد این‌ها نمی‌توانید پیدا کنید. خدا با هیچ کس رودروایسی ندارد و اگر پیامبر یا کس دیگری معصوم بود در قران ذکر می‌شد. همچنین اگر امامی وجود داشت نامش گفته می‌شد. در قران گفته شده که از ولی تان پیروی کنید و با استناد به آن تفسیر می‌کنند که پیامبر، امامان و رهبر مسلمانان معصوم هستند. این گفته مثل این است که به کودک گفته می‌شود که به حرف پدرش گوش کند یا به مردم گفته می‌شود که از مسئولین پیروی کنند. این به معنی معصوم بودن پدر یا مسئول کشور نیست.
پیامبر 21 عدد زن رسمی داشت. موقت‌ها را خدا می‌داند. در 54 سالگی با عایشه 9 ساله ازدواج کرد. در آیه 50 سوره احزاب هم به پیامبر اجازه داده شده که هر زن مومنی را که بخواهد، بدون پرداخت مهریه برایش حلال شود. امام‌ها هم هر کدام شان بطور متوسط 50 تا زن داشتند. نکته اینجاست که آدم معصوم از عهده یک زن به سختی بر می‌آید. پنجاه تا زن و عصمت چطور یکجا جمع می‌شوند؟
در آیه سوم سوره مائده ذکر شده که امروز دین تان را کامل کردم. یعنی تمامی مسائل دینی در قران بیان شده. از این آیه می‌توان فهمید که بغیر از قران و پیامبر، هر چیز دیگری که بنام دین تولید شده فقط برای این بوده که دزدها بتوانند دزدی کنند.
استدلال می‌کنند که باید کسی باشد که راه را نشان دهد. در پاسخ باید گفت که این جهان محل امتحان است. هر کسی باید قران و هر آنچه را که لازم است مطالعه کند و بر اساس تصمیمی که در برابر مشکلات گرفته می‌شود ارزش افراد مشخص می‌شود. اگر کسی باشد که همه چیز را از خدا بپرسد و به مردم بگوید مثل این است که معلم یک نفر را آورده تا در جلسه امتحان به شاگردها تقلب برساند.
امروزه سکان کشتی تولید خرافات به دست یهودی‌ها افتاده و میلیون‌ها صفحه تفسیر نوشته شده تا ثابت کنند که امام‌ها معصوم بودند. برای سنی‌ها هم برعکس این تفاسیر را می‌بافند تا همیشه جنگ و اختلاف بین شیعه و سنی حاکم باشد.
در قران تاکید اصلی بر اعتقاد به خدا و بزرگداشت او می‌باشد و جمله "لا اله الا الله" چندین بار ذکر شده. این یعنی اینکه حق نداریم امام حسین یا امام رضا یا هر کس دیگری را اینقدر بزرگ کنیم. فقط خدا را می توان این طور بزرگ کرد. حتی صلوات فرستادن هم عملی مغایر با این تاکیدهای قران است و صحیح این است که بجای صلوات، جمله "هیچ الهی جز خدا وجود ندارد" گفته شود. اما در این مورد نیز روی فرهنگ ما کار کرده‌اند و جمله "لا اله الا الله" را در موقع عصبانی شدن می‌گوئیم. انگار که جمله نامطلوبی است. اصلا هم از خدا خجالت نمی‌کشیم. علتش این است که مشرک هستیم.
دروغ می‌گوئیم، خیانت می‌کنیم، دزدی می‌کنیم، قوانین را رعایت نمی‌کنیم، تهمت می‌زنیم و هر کاری که دلمان خواست می‌کنیم. توجیه مان هم این است: «اینجا ایران است نه اروپا. اینجا اگر درستکار باشم کلاهم پس معرکه است.»
ولی این توجیه صحیح نیست. این کارها را می‌کنیم چون مشرک هستیم. اگر به خدا ایمان داشتیم به این آسانی حقوق انسان‌ها را ضایع نمی‌کردیم.
این یک برنامه ریزی است که امام حسین یا امام رضا را این طور بزرگ و معصوم کرده‌اند تا راه باز شود برای معصوم کردن مرجع تقلید و ولی فقیه و در آخر نتیجه این می‌شود که هرچه مرجع تقلید یا ولی فقیه می‌گوید سخن خداست و مردم نباید در مورد دستورات مراجع تقلید یا ولی فقیه فکر کنند بلکه باید بدون چون و چرا اطاعت کنند.
همچنین صنایع بنیادی و بخش عمده‌ای از اقتصاد کشور را در اختیار ولی فقیه قرار می‌دهند و هیچ کس متوجه نمی‌شود که از این طریق کشور را چپاول می‌کنند چون همه باور کرده‌اند که ولی فقیه (که کلمه امام را هم به ابتدای نامش افزوده‌اند) فردی ملکوتی و معصوم است.
از آن طرف هم به سنی‌ها می‌گویند که شیعه کافر است و انسان را در حد خدا بزرگ می‌کند. بدین گونه انگیزه بزرگی برای داعش ایجاد می‌شود تا حرم‌های شیعه را منفجر و شیعه‌ها را قتل عام کند و همیشه بین شیعه و سنی اختلاف باشد.
مرتبا تبلیغ می‌کنند که فلان افراد بیمار از امام رضا شفا گرفتند. اما اگر به آمار نگاه کنیم می‌بینیم که تاثیر امام رضا بر کشورمان این است که بیشترین موارد ابتلا به سرطان دنیا در ایران رخ می‌دهد و ایران از لحاظ میزان بروز بسیاری از بیماری‌های جسمی و روانی در صدر دنیا قرار دارد. اگر تنها یک مورد بیماری مثلا قطع نخاع توسط آزمایشات و تصویر برداری پزشکی تائید می‌شد و پس از رفتن به حرم امام رضا توسط آزمایشات و تصویر برداری پزشکی تائید می‌شد که فرد مذکور شفا یافته، در کتب پزشکی جهان توصیه می‌شد که برای درمان آن بیماری از حرم امام رضا استفاده شود.
تصور ما این است که نوحه خواندن، سینه زنی، عزاداری، گذاشتن قران بر روی سر، بوسیدن قران، ذکر خواندن و تقلید از مراجع تقلید سبب قرب به خدا می‌شود. اما این ها همان کارهایی هستند که خدا در موردشان چندین بار گفته : "افلا یعقلون؟" آیا شما تعقل نمی‌کنید؟ این قران را فرستادم که بخوانید و بیاندیشید. نه اینکه خرافات تولید کنید و منحرف شوید.
قرب به خدا از طریق خدمت به خلق خدا حاصل می‌شود. کسی که ده ها سال از عمرش را صرف تحصیل علم کرده و سال‌ها تحقیق می‌کند تا نتیجه‌اش سبب باز شدن گرهی از گره‌های انسان‌ها شود در مسیر تقرب به خدا قرار دارد چون سبب حرکت جهان در مسیری که خدا تعیین کرده می‌شود.
افراد متدین هم همین افراد هستند و زمانی کشور در مسیر اصلاح و شکوفایی حرکت خواهد کرد که مسئولین کشور از میان این افراد انتخاب شوند و مردم بدانند که ارزش در کسب علم و خدمت به انسان‌ها برای رضای خدا نهفته است و اعمالی مانند نوحه خواندن، سینه زنی، عزاداری و ... برای منحرف کردن مردم و جلوگیری از پیشرفت کشور طراحی شده‌اند.
در جاده تصادف می‌کنید، بعد در وسط بیابان، توسط موبایل اطلاع می‌دهید تا به کمکتان بیایند. کسانی که سال‌ها تحقیق کردند، سختی کشیدند و تکنولوژی ساخت موبایل را پیدا کردند اهالی بهشت هستند نه آنهایی که نشسته اند و برای امام حسین اشک می‌ریزند.
چگونه دنیا را اداره می‌کنند؟
این خانواده های یهودی، تمامی کشورهای دنیا را به این شکل اداره می‌کنند که در کشورهای مختلف تشکل‌هایی مثل حسینیه، هیئت عزاداران اباعبدالله الحسین، فراماسونری، کابالیسم، شیطان پرستی و ... را تولید می‌کنند. در این تشکل‌ها تعدادی جاسوس را به عنوان نماینده خدا معرفی می‌کنند که دائما در تماس با خدا یا امام زمان هستند و گفته‌های خدا را به مردم می‌رسانند. تعدادی افراد عوام، ضعیف و فاقد قدرت استدلال پیدا می‌شوند که این گفته‌ها را قبول می‌کنند و کاملا مرید آن جاسوس‌ها می‌شوند. مقامات اجرایی کشورها (وزرا، رئیس جمهور و روسای ادارات) از میان این افراد عوام انتخاب می‌شوند. بعد جاسوس‌ها از زبان خدا به افراد عوام می‌گویند که چطور کشور را اداره کنند.
نمونه بازر این نوع مدیریت، آقای احمدی نژاد است که در کابینه اش یک صندلی خالی و متعلق به امام زمان بود. احمدی نژاد گفته بود: "امام زمان هر روز می‌آید و به کارهای دولت نظارت می‌کند و کشور را در مقابل دشمنان محافظت می‌کند".
امام زمان مرتبا از احمدی نژاد می‌خواست که یارانه پرداختی به نان، آب، برق، گاز و ... قطع شود، قیمت بنزین، گازوئیل، فلزات، محصولات پروشیمی و ... افزایش یابد و به قیمت جهانی برسد. مالیات‌ها، عوارض و هرآنچه که از مردم گرفته می‌شود افزایش یابد تا بودجه دولت افزایش یابد، به نفت وابسته نباشد و مملکت پیشرفت کند. احمدی نژاد مطابق برنامه‌های امام زمان عمل کرد، روحانی هم همان مسیر را ادامه می‌دهد غافل از اینکه این سرمایه‌ها به بانک‌های سوئیس منتقل می‌شوند و در دست دولت نمی‌مانند.
به جرج واشنگتن (نخستین رئیس جمهور آمریکا. او فردی فراماسون بود) گفته بودند که واشنگتن شهر خداست و خدا در این شهر فرود خواهد آمد. جورج واشنگتن را هم پیامبر خدا کرده بودند. همانطور که احمدی نژاد را یکی از 313 نفر اصحاب امام زمان کردند.
مسئولین رده بالای کشور آمریکا در سازمان فراماسونری انتخاب می‌شوند. مجسمه‌ها و نمادهای فراماسونری در کاخ سفید و بسیاری از میادین واشنگتن ساخته شده و حتی روی دلار چاپ شده‌اند تا در ذهن افراد فراماسون جنبه مقدس پیدا کنند. بدین شکل به برنامه هایشان جنبه مقدس و الهی می‌دهند تا افراد عوامی که از فراماسونری به قدرت می‌رسند تصور کنند که افراد برگزیده خدا هستند و بدون چون و چرا برنامه‌های خدا را که توسط سازمان فراماسونری در اختیارشان قرار می‌گیرد اجرا کنند.
در ایران نیز برنامه مشابهی انجام می‌شود و افراد عوامی که به قدرت می‌رسند تصور می‌کنند که افراد برگزیده خدا هستند و بدون چون و چرا برنامه‌هایی که به اسم خدا و امام زمان دیکته می‌شود را اجرا می‌کنند.
شما می‌بینید که مطهری، شریعتی، طالقانی، مفتح و سایر افراد سیاسی که فهم و شعور داشتند را به شکل مرموزی کشتند چون می‌دانستند که نمی‌توانند سهمی به آن‌ها بپردازند و کشور را چپاول کنند.
پر واضح است که کشور ثروتمندی مانند ایران، اگر توسط ملاها و این افراد عوام که هیچ اطلاعی از علوم سیاست، اقتصاد، مدیریت و ... ندارند اداره می‌شد، در عرض یک روز حکومت را از دستشان می‌گرفتند. این ها ثروتمند ترین کشور دنیا را به فلاکت کشیده‌اند و نمی‌فهمند که این برنامه‌های اقتصادی در جهت تخریب اقتصاد کشور طراحی شده و به این‌ها دیکته می‌شود. این ها ظاهر حکومت هستند. در واقع حکومت توسط خانواده‌های یهودی اداره می‌شود.
گروه های جاهل و کج اندیشی مانند داعش یا طالبان اگر حمایت کننده نداشته باشند و راه و روش را به آن‌ها نشان ندهند، خود به خود از بین می روند. اما ملاحظه می کنید که این گروه‌ها به سرعت پیشرفت می‌کنند.
اگر در گوگل کلمات دلار و 11 سپتامبر را به زبان انگلیسی وارد کرده و دکمه جستجو را بزنید تصاویر دلارهای تا شده را نشان می‌دهد که روی اسکناس 5 دلاری نقاشی برج دوقلو، روی 20 دلاری نقاشی آتش گرفتن برج دوقلو و روی 50 دلاری نقاشی فرو ریختن برج دوقلو چاپ شده. یعنی قبل از چاپ شدن دلار، نقشه 11 سپتامبر را کشیده بودند چون می‌دانستند زمانی خواهد رسید که در آمریکا بیلیونرهای جدیدی ظهور خواهند کرد که موی دماغ این خانواده‌های یهودی خواهند شد. برنامه این بود که آن بیلیونرها توسط مسلمان‌ها کشته شوند.
لازم است متذکر شوم که هر نهضت، انقلاب، جنگ و رکودی که در جهان رخ می‌دهد توسط این خانواده‌های یهودی طراحی و تولید شده. مثلا برای شروع انقلاب اسلامی، ابتدا از طریق سازمان ملل متحد به شاه فشار آوردند که شکنجه را در زندان‌هایش متوقف کند. بعد کارتر (رئیس جمهور آمریکا) دست در دست فرح و شاه دست در دست همسر کارتر، رفتند و بر سر میزی نشستند که رویش لیوان مشروب بود. این را از تلویزیون ایران پخش کردند و جرقه انقلاب را زدند. بعد از آن هم هیچ کس خمینی را نمی‌شناخت. مردم در طول روز به تظاهرات می‌رفتند و شب به رادیو بی بی سی انگلستان گوش می‌دادند. شاه هم روی بی بی سی پارازیت پخش می‌کرد. خمینی را بی بی سی به مردم شناساند و مرتبا پیام‌های خمینی را به مردم می‌رساند و می‌گفت که فلان روز، مردم فلان شهر تظاهرات کنند. یعنی انقلاب اسلامی نتیجه عمل بی بی سی بود.
بعد از انقلاب هم فرماندهان ارتش و عده زیادی را اعدام کردند. برنامه این بود که فرماندهان ارتش اعدام شوند تا صدام جرات پیدا کرده و به ایران حمله کند. پیامبر پس از فتح مکه، مشرکین و دشمنانش را بخشید. صحیح این بود که خمینی هم بعد از پیروزی انقلاب، فرمان عفو عمومی می‌داد.
بعد از آن هم عراق به ایران حمله کرد. بعد از 6 ماه صدام متوجه شد که اشتباه بزرگی مرتکب شده و چندین کشور واسطه شدند تا غرامت ایران را بپردازند و جنگ خاتمه پیدا کند اما ایران راضی به صلح نشد یعنی از 8 سال، شش ماه عراق مقصر بود، هفت و نیم سال هم ایران راضی به صلح نمی‌شد. می‌گویند خمینی راضی به صلح نمی‌شد چون خاک کشورمان در دست عراق بود اما این گفته صحیح نیست چون هنگامی که او به صلح راضی شد نیز مقدار زیادی از خاک کشورمان در دست عراق بود. هنگامی که آمریکا به عراق حمله کرد صدام خاک ایران را پس داد.
مسئله اینجاست که هفت و نیم سال از هشت سال را ایران مهاجم بود و حالا مدعی هستیم که کسانی که در جنگ کشته شده‌اند شهید هستند. مردم از بیچارگی نمی‌دانند چه کنند، دولت هم حقوق مردم را به خانواده شاهد و جانبازان می‌دهد. بیست و هفت سال از پایان جنگ گذشته و هنوز هم سهمیه های رزمندگان، جانبازان و اسرا برقرار است و بیشتر هم می‌شود. عراق را هم دوست شماره یک ایران می‌داند. دوست شماره دو هم روسیه است که صدام را تجهیز می‌کرد.
مطلب دیگر این که این خانواده های یهودی حتی به خود یهودی‌ها هم رحم نمی‌کنند. این ها مسبب جنگ‌های اول و دوم جهانی بودند. کشتن یهودی‌ها در جنگ دوم جهانی هم جزئی از دستور کارشان بود که آن را "هولوکاست" نامیدند و بهانه‌ای است تا در کشورهایی مثل آمریکا مالیات پرداخت نکنند و هر قدر که می‌توانند زور بگویند.
این که خامنه ای می‌گوید: "اسرائیل محو خواهد شد" برنامه ای است که توسط این خانواده‌های یهودی طراحی شده. این‌ها اسرائیل را در نقطه حساس مسلمان‌ها ایجاد کرده‌اند تا برای مدت درازی جنگ و خونریزی ایجاد شود و در آخر هم یهودی‌های مقیم اسرائیل به این نتیجه خواهند رسید که نمی‌توانند تا ابد جنگ کنند و اسرائیل را ترک خواهند کرد.
بدین ترتیب هولوکاست دوم که عبارت از نابودی اسرائیل است رخ خواهد داد تا بهانه‌ای باشد در دست این خانواده‌های یهودی برای زورگویی و پرداخت نکردن مالیات.
این که خامنه ای مرتباً می‌گوید: "اسرائیل باید محو شود" بهانه‌ای ایجاد می‌کند تا در اسرائیل ترس و وحشت تولید کنند و درصد زیادی از بودجه اسرائیل را برای مقابله با تهدید ایران به گروه‌های نظامی اختصاص می‌دهند. سپس آن خانواده‌های یهودی بودجه فوق را از گروه‌های نظامی می‌دزدند و اسرائیل را هم چپاول می‌کنند.
این که خمینی گفت: "نظام سوسیالیستی شوروی فرو خواهد ریخت" و اینچنین هم شد بیانگر این است که آن خانواده‌های یهودی برنامه شان را از زبان خمینی می‌گفتند تا او را در نظر مردم جهان به اسطوره و فردی ملکوتی تبدیل کنند. علائم ظهور امام زمان را نیز بر طبق برنامه‌هایشان تدوین کرده‌اند تا در زمانی مناسب، فردی را به عنوان امام زمان معرفی کنند و به بهانه برقراری عدالت در دنیا، مردم را به جنگ بکشانند.
سرکردگان شوروی سابق و روسیه کنونی اعضاء فراماسونری بوده و هستند و سناریویی که با هماهنگی آمریکا بازی کرده‌اند و می‌کنند این است که هر جا جنگی رخ می‌دهد آمریکا به یکی از طرفین و شوروی به طرف مقابل کمک می‌کند تا هر چه ممکن است جنگ به درازا بکشد و کشور درگیر جنگ به مخروبه‌ای تبدیل شود مثل سوریه.
بلشویک‌های روسیه یهودی هستند. مارکز و انگلز که مکتب کمونیسم را ابداع کردند نیز یهودی بودند. چند تا از خانوداه‌های یهودی که دنیا را اداره می‌کنند ساکن روسیه هستند و حکومت شوروی سابق و روسیه کنونی توسط آن‌ها اداره می‌شد و می‌شود.
حال به اینجا می رسیم که چرا این خانواده‌های یهودی عاشق جنگ، خونریزی، رکود و تحریم هستند؟ این موضوع دو علت دارد. یکی اینکه جنگ سبب فقر و فقر سبب ایجاد ملتی جاهل و خرافه پرست می‌شود. چنین ملتی ملاها و مراجع تقلیدش را پرستش می‌کند و این خانواده‌های یهودی برنامه‌هایشان را از طریق ملاها و مراجع تقلید اجرا می‌کنند. دوم اینکه رشد اقتصادی کشورها سبب تولید بیلیونرهای جدیدی می‌شود که آن‌ها هم می‌خواهند با نفوذ در دولت‌ها، سیاست‌های خودشان را پیش ببرند. این خانواده‌های یهودی با ایجاد رکود سبب می‌شوند که بیلیونرها سقوط کنند و به گرد پای آن‌ها هم نرسند.
چرا هیچ جا سخنی از این خانواده‌های یهودی گفته نمی‌شود؟
علتش این است که این‌ها مالک رسانه‌ها، استودیوهای فیلم سازی بزرگ دنیا و اینترنت هستند و اطلاعات از فیلترشان عبور می‌کند و بعد منتشر می‌شود. همچنین مالک بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ دنیا مثل شرکت‌‌های بیمه گر، تولید مواد خام و داروها، بازارهای سهام، سیاستمدارها، دولت‌ها، سرویس‌های اطلاعاتی و جنایات سازمان یافته هستند.
بانک‌های بزرگ بین المللی متعلق به آن‌ها است. قسمتی از سرمایه‌هایی را که از دولت‌ها می‌دزدند به این بانک‌ها منتقل می‌کنند و سپس همان پول را به دولت‌ها وام می‌دهند و دولت‌ها رفته رفته در باتلاق بدهی فرو می‌روند. دولت آمریکا حدود 17 تریلیون دلار بدهی دارد.
در تمامی کشورهای دنیا بسیاری از افراد معروف عضو سازمان فراماسونری هستند و با حمایت این سازمان توانسته‌اند به شهرت برسند. یعنی پیشرفت زیاد و معروف شدن برای افراد عادی فوق العاده دشوار شده. این‌ها دنیا را پر از نمادهای فراماسونری (چشم چپ جهان بین، هرم، ستاره شش گوش داود، ستون ابلیسک، گونیا و پرگار، ستاره 5 گوشه معکوس، دست شاخدار و ...) می‌کنند تا رتبه شان در فراماسونری افزایش یابد. این نمادها در بسیاری از نقاط دنیا و حتی در تابلوهای مترو تهران، کتب درسی مدارس ایران، سریال قهوه تلخ، لوگوهای صدا و سیما، تبلیغات ایرانسل، نمای بیرونی ساختمان مجلس شورای اسلامی که به شکل هرم ساخته شده، تعداد 33 پنجره مجلس (رتبه 33 بالاترین درجه فراماسونری است)، مطابقت گونیا و پرگار در عکس هوایی ساختمان مجلس، علامت ضربدر پشت رئیس مجلس، نقش ستاره داود در فرودگاه مهرآباد، هرم‌های بازار هنر مشهد و ... یافت می‌شود.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد