X
تبلیغات
نماشا
رایتل
کنفوسیوسیسم - مکتب کنفسیوس-کنفوسیوی(Knfvsyvsysm) - نارنج سبز سیاسی علمی نارنج سبز سیاسی علمی

نارنج سبز سیاسی علمی

وبلاگ علم سیاست گروه نارنج سبز

کنفوسیوسیسم - مکتب کنفسیوس-کنفوسیوی(Knfvsyvsysm)

مبحث به زبان ساده:

کنفوسیوسیسم مذهب به آن معنا که از مذهب مراد می‌شود نیست. کنفوسیوسیسم بیش از آنکه مذهبی آن جهانی بوده باشد آیینی مربوط به این جهان است. «آیین کنفوسیوس را، که گاه چون یک فلسفه و گاه چون یک دین تلقی می‌شود، می‌توان انسان باوری، همه شمولی دانست که خدا را نه انکار می‌کند و نه سبک می‌شمرد».


کنفوسیوسیسم بیش از هر چیز یک سبک زندگی است، سبکی از زندگی که هدفش رسیدن سرزمین آبا و اجدادی به حداکثر رفاه و سعادت و به سامان کردن زندگی خانوادگی و فردی است. در نزد چینیان کنفوسیوس «نه تنها مردی حکیم وفرزانه است بلکه انسانی کامل و دارای قلب سلیم و سرمشق شرافت و بزرگواری شمرده می‌شود. اخلاق شریف او خود مبین و نماینده دو قاعده انتظام و تناسب است که مبنا و پایه‌ تعالیم او قرار دارد». از این رو پیش از هر چیز باید به این نکته مهم پرداخت که کنفوسیوس که بود.


تاریخچه:

هنگام اشاره به فرهنگ سنتی چین، نام یک شخصیت در اذهان زنده می شود و او کسی جز کنفوسیوس نیست. در جامعه چین هیچکس به اندازه " کنفوسیوس" تاثیرگذار نبوده است .به همین دلیل هر کسی تا اندازه ای در باره او می داند و کم و بیش تحت تاثیرتئوری مکتب " کنفوسیوس" قرار گرفته است .

" کنفوسیوس" بنیانگذار مکتب " کنفوسیوس" است. در بیش از دو هزار سال گذشته اندیشه مکتب " کنفوسیوس " نه تنها زمینه های سیاسی و فرهنگی را شامل شده بلکه در فعالیت ها و شیوه های فکری هر چینی تاثیرگذار بوده است. بعضی دانشمندان خارجی اندیشه مکتب " کنفوسیوس" را اندیشه مذهبی چین می دانند. در واقع مکتب " کنفوسیوس" یکی از مکتب های قدیمی چین است و اندیشه ای فلسفه است و مذهبی نمی باشد . اندیشه کنفوسیوس نه تنها در فرهنگ چین تاثیرگذاری عمیق دارد، بلکه در بعضی کشورهای آسیا تاثیر گذاشته است.

" کنفوسیوس" سال 551 قبل از میلاد به دنیا آمد و سال 479 قبل از میلاد در گذشت. هنگامی که سه سال داشت، پدرش مرد و همراه مادرش در استان " شان دونگ" کنونی واقع در شرق چین اقامت داشت. اسم " کنفوسیوس" " کنوگ چیو" بود و " کنفوسیوس" نامی است که مردم به صورت احترام برای او برگزیدند .

" کنفوسیوس" در دوره حکمرانی سلسله بهار و پائیز زندگی کرد. وی در کشوری بنام " لو" اقامت داشت و کشور" لو" پیشرفته ترین کشور در زمینه فرهنگی بود.

"کنفوسیوس " در تمام عمر خود یک مقام عالی رتبه نبود، اما دانش زیادی داشت. در قدیم آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود. اما " کنفوسیوس" با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. افراد از هر طبقه ای با پرداخت مبلغی ناچیز می توانستند برای تحصیل نزد او بروند . گفته می شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو دانشمندان آینده بوده اند .

چرا اندیشه " کنفوسیوس" توانست در دوران فئودالی جایگاه برتر را اشغال کرد؟ مشکل است که به آسانی بتوان به این سوال پاسخ داد . اما به طور ساده می توان گفت که اندیشه طبقه بندی جدیی و اندیشه بهبود بخشیدن سیاسی با منافع طبقه محاکمه منطبق بود و در آن وقت برای ثبات جامعه سودمند به نظر می رسید و به پیشرفت جامعه مساعدت می کرد.طبق تئوری وی، امپراتور باید خیلی خوب کشور را اداره کند و مردم باید به امپراتور وفادارباشند. در این وضع کشور آرام خواهد بود و مردم زندگی با ثباتی خواهند داشت .

در قرن دوم قبل از میلاد، چین کشور قوی، متحد با سیستم تمرکز قدرت بود. حاکمان می دانستند که تئوری " کنفوسیوس" برای حفظ ثبات جامعه فئودالی مناسب است و به همین دلیل اندیشه " کنفوسیوس" به عنوان اندیشه رسمی کشور تعیین شد.

در کتاب" لون یو" سخنان قابل نقل " کنفوسیوس" و گفتگوهای " کنفوسیوس" با شاگردان وی نگاشته شده است . در جامعه قدیم چین مردم با اندیشه های همین کتاب زندگی خود را استاندارد می کردند. افرادی که می خواستند به مقامی برسند ، باید این کتاب را بدقت می خواندند . چینی ها اعتقاد دارند که نیمی از کتاب" لون یو" می توان یک کشور را اداره کرد.

در واقع " لون یو" کتابی است که موضوعات آن فراوان و زبان آن زنده است. سخنهای " کنفوسیوس" مربوط به زمینه های مختلف در آن آمده است، مانند خواندن کتاب، موسیقی،گردش در حومه شهر، دوستی و غیره. در این کتاب آمده است که شاگردی سؤالی مطرح کرد مبنی بر اینکه اگر در میان ارتش، غله و مردم یکی را باید از دست داد ، بهتر است کدام را انتخاب کنیم و کنفوسیوس بلافاصله جواب داد: ارتش.

موضوعات " کنفوسیوس" بسیار فراوان است و در میان آنها بسیاری حتی امروزه با ارزش است . سخنهای وی در " لون یو" امروز گفته های عامیانه چینی هاست که همواره مورد استناد قرار می گیرد. مانند این جمله معروف که اگر سه نفر باهم قدم زنند، در میان آنها حتما یک نفر باید معلم باشد . معنی این جمله این است که هر نفر برتری های خود را دارد، بدین جهت افراد باید از یکدیگر بیاموزند

تاریخچه کاملتری رادر سایت آفتاب دیدم که توجه شما را به خواندن آن جلب می کنم

 

کنفوسیوس مبدع آیین کنفوسیوسیم نیست چرا که کنفوسیوسیسم ریشه در گنجینه غنی اما فردی

کنفوسیوسیسم بیش از هر چیز یک سبک زندگی است، سبکی از زندگی که هدفش رسیدن سرزمین آبا و اجدادی به حداکثر رفاه و سعادت و به سامان کردن زندگی خانوادگی و فردی است.

تجربه امر قدرسی ندارد به این معنا، کنفوسیوس واجد تفاوتی معنا دارد با بودا و عیسی و زرتشت است. کنفوسیوس گردآورنده سنت حکیمانه ولی بسیار باستانی است که ریشه‌هایش به پادشاهان فرزانه عهد باستان می‌رسد. کنفوسیوسیسم پاسداری از سنت است.کنفوسیوس پیرو سنتی است که تاریخ‌نویسان چینی از آن به عنوان جو-جیا (Ju- Chia) یا "سنت حکیمانه" نام می‌برند و این سنتی است که نسب از آرا و افکار پادشاهان فرزانه چینی می‌برد.


بزرگترین منبع موجود درباره کنفوسیوس کتاب «آنالکت» است که مجموعه‌ای از سخنان وی است. منابع چنین ذکر می‌کنند که کنفوسیوس در خانواده‌ای فقیر و شریف در شهر چو-فو (chu- fu) در ولایت لو در استان شانتونگ متولد شد. او در عصری به دنیا آمد که شاهان ژوئو بر اثر فشار هجومهای مداوم وحشیان آسیای مرکزی ضعیف شده بودند و قدرت واقعی در دست اربابان

کنفوسیوس مبدع آیین کنفوسیوسیم نیست چرا که کنفوسیوسیسم ریشه در گنجینه غنی اما فردی تجربه امر قدرسی ندارد به این معنا، کنفوسیوس واجد تفاوتی معنا دارد با بودا و عیسی و زرتشت است.

فئودال بود و در عین حال نظام اخلاقی دچار فروپاشی کامل شده بود. گفته می‌شود که نیاکان کنفوسیوس از اشراف قدیم ناحیه بودند که پس از انقلاب وشورش رخ داده در ایالت سونگ از آنجا فرار کرده بودند و به ایالت لو آمده بودند.


مورخین تاریخ احتمالی تولد او را سال 551 ق.م یعنی سال بیست و دوم حکومت امیر شیانگ از سلسله لو می‌دانند. به طور سنتی او را متولد روز بیست‌و هفتم از ماه هشتم قمری می‌دانند. کنفوسیوس در سه سالگی پدر را از دست داد و با مادرش در تنگدستی زندگی را گذرانید. در 19 سالگی ازدواج کرد و از پانزده سالگی زندگی را به کلی صرف آموختن کرد. بسیار دلباخته شعر و ادب باستانی چین بود. او همچنین محقق موسیقی باستانی چین بود و وقت زیادی را صرف آموختن فن‌کلاسیک موسیقی چین کرد.


«
مهارت کنفوسیوس در شش فن- مراسم مذهبی، موسیقی،‌ کمان‌گیری، ارابه‌رانی، خوشنویسی و حساب- و آشنایی او با سنتهای کهن، به ویژه شاعری و تاریخ- او را قادر ساخت

که در سی سالگی حرفه آموزگاری درخشان را آغاز کند». در آسیای شرقی سالروز تولد او را به عنوان روز معلم جشن می‌گیرند و فی‌الحقیقه نیز او نخستین معلم برجسته چین است که خواهان نظام آموزش همگانی شد. در 50 سالگی در دستگاه حکومت لو وزارت داشت و به مقام وزیر اعظم نیز رسید اما در رقابتهای درونی دربار شکست خورد و محترمانه عزل شد.


از پنجاه‌وپنج سالگی تا شصت‌وهفت‌سالگی به همراه تنی چند از شاگردان در اقصی نقاط چین گشت تا پادشاهی را بیابد که بتواند در مقام وزارت به او خدمت کند اما موفق نشد. در شصت و هشت‌سالگی به لو برگشت در این هنگام به خاطر گردشش در چین شاگردان بی‌شمار در تمامی چین داشت بقیه عمر را به نوشتن و آموزش پرداخت و در سال 479 پیش از میلاد در 72 سالگی درگذشت و بیش از سه هزار شاگرد ثابت‌قدم و 72 استاد تمام تربیت کرد که راه او را پس از او ادامه دادند.

اعتقادات و سبک و دین کنفسیوسیم بسیار گسترده اما در چند دسته بندی جای می گیرد به طور خلاصه بعضی از انها را که از چند سایت برداشت کردیم. توجه شما را به خواندن انها جلب می کنم

عقاید و آئین کنفسیوسیم

وی آفرینش جهان را مبتنی بر قانون قطبیت می‌داند؛ به این منظور که از هستی مطلق، نخست موجودی یگانه که خود کنفسوس آن را قطب بزرگ می‌خواند ٬منبعث می‌شود و همراه آن قطب دیگری که قسمت پذیر است بوجود می‌آید. این دو قطب با هم روبرو و به هم پیچیده می‌شوند. از این جا جهان کون و فساد مانند دو نیروی قوی و ضعیف یا روشنایی و تاریکی و یا نماینده صفات مرد و زن، پا به عرصه هستی میگذارد و تغییر و تبدیل یافتن این دو قطب، اساس به وجود آمدن خوبی یا بدی و یا خیر و شر است.

تعالیم کنفوسیوس

تعالیم کنفوسیوس، ترکیبی از اصول اخلاقی، سیاست مدرن و مقداری مسائل دینی بود. وی معتقد بود که اجداد مردم، براساس قاعده لی(li) زندگی می‌کردند. از این رو، از انواع نیکی‌ها و برکات برخوردار بودند، ولی مردم زمان وی بر اثر رها کردن آن شیوه از آن امور محروم مانده‌اند. لی از دیدگاه کنفوسیوس، معانی مختلفی داشت و برای پاکی، ادب، تشریفات و عبادت به کار می‌رفت. وی معتقد بود با پیروی از لی، هر چیز به سامان می‌آید و جامعه آرمانی تشکیل می‌شود.[6]

او حکیمی بود که می‌کوشید اندیشه‌های گذشتگان را زنده کند. وی در بعد دینی بر همان دین گذشتگان، تأکید می‌ورزید و رعایت آن را راهی درست می‌دانست. او پرستش ارواح نیاکان را تأیید کرده بود. بنابراین چارچوب دینی کنفوسیوس، همان دین چین باستان است. ویژگی او در این است که مصلحی اجتماعی است.

در تعالیم کنفوسیوس همه چیز گرد محور اخلاق می‌چرخد.[7] وی پنج رابطه را مطرح کرد که هرگاه درست برقرار شوند، همه چیز درست می‌شود:

1.  مهربانی در رابطه میان پدر و پسر؛

2.  لطف برادر بزرگ‌تر به برادر کوچک‌تر و تواضع برادر کوچک‌تر در مقابل برادر بزرگ‌تر؛

3. عدالت شوهر با زن و اطاعت زن از شوهر؛

4. علاقه زبردستان به زیردستان و اطاعت زیردستان از زبردستان؛

5.  مهربانی فرمانروایان به رعایا و وفاداری رعایا به فرمانروایان.[8]

در نظام کنفوسیوسی، زیربنای اخلاق، عدالت است نه ایثار و گذشت؛ از این رو با اکثر ادیان زنده، متفاوت است.

البته کنفوسیوس، درباره خداوند، کمتر سخن گفته و تنها یکبار نام خداوند را به کار برده است؛ اما نظام اخلاقی او الهی است و چنین تعلیم می‌دهد که خداوند، اخلاق را در درون انسان‌ها قرار داده و فطرت الهی آنان اخلاقی است. کنفوسیوس، در اصلاح جامعه، نقش بسیار مهمی برای حاکمان قائل است.[9]

وی صفات پنج‌گانه انسان کامل را چنین بر شمرده است: عزت نفس، علو همت، خلوص نیت، شوق به عمل و خوش‌رفتاری.[10]

شخصیت‌ کنفوسیوس، پیوسته با گذشت زمان، متعالی‌تر شده است. فرمانروایان چین در دوره‌های مختلف، همواره، به روان کنفوسیوس احترام کرده و رسماً او را بزرگ‌ترین حکیم می‌شناختند. قربانی کردن نزد آرامگاه او از زمان شاگردانش، معمول بود. از سال 1911 ادای احترام رسمی و دولتی به روح کنفوسیوس به تدریج، ترک شد. پس از انقلاب کمونیستی چین در سال 1949 مبارزه شدیدی با اندیشه‌های وی آغاز شد و کمونیست‌ها او را کسی معرفی کردند که در مقابل توده‌های زحمتکش، از طبقه اشراف، حمایت کرده است.

[1]. بایرناس، جان؛ تاریخ جامع ادیان، علی اصغر حکمت، تهران، علمی و فرهنگی، 1381، ص369.

[2]. ترابی، علی اکبر ؛ نظری در تاریخ ادیان، تبریز، فروزش، 1382، ص160.

[3]. توفیقی، حسین؛ آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، سمت، 1379، ص49-48.

[4]. همان، ص49.

[5]. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم؛ سیری در ادیان زنده جهان(غیر از اسلام)، قم، آیت عشق، 1383، ص 126.

[6]. توفیقی، حسین؛ ص 49.

[7]. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم؛ ص128-126.

[8]. توفیقی، حسین؛ ص50-49.

[9]. سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم؛ ص130-128.

[10]. توفیقی، حسین؛ ص50.

اهم آموزه ها و تعالیم کنفوسیوس

عالیم کنفوسیوس ترکیبى بود از اصول اخلاقى، سیاست مدن و مقدارى مسائل دینى. اساس تعالیم وی لی میباشد. لی جانشین تائو است. وى معتقد بود که اجداد مردم طبق قاعده لى (Li) زندگى مى کردند و از این رو، از انواع نیکیها و برکات برخوردار بودند، ولى مردم زمان وى بر اثر رها کردن آن شیوه، از آن امور محروم مانده اند. لى از دیدگاه کنفوسیوس معانى مختلفى داشت و براى پاکى، ادب، تشریفات و عبادت به کار مى رفت. وى معتقد بود با پیروى از لى هر چیزى بسامان مى آید و جامعه آرمانى تشکیل مى شود.

جوهره و محور تعالیم کنفوسیوس

جوهره و محور تعالیم کنفوسیوس در مقام حکومت یک حکیم بزرگ، تعلیم رن یا انسانیت است. در این محور، اساس کار، تکیه بر شکوفا کردن استعدادهاى انسانى و اوج بخشیدن به شخصیت فرد و نگاهداشتن حقوق انسانى است. از نظر وی رن به معنای دوست داشتن دیگران است که تلفیقی از همه هنرهاست نه یک هنر اخلاقی. رن منجر به پرهیز از خودپرستی و میل به نوعدوستی میشود. چیزی که کنفوسیوس آنرا شو می نامد. کنفوسیوس در تعریف شو میگوید عمل متقابل یعنی چیزی که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند. یکى از اصحاب مدرسه کنفوسیوس رن را چنین تعریف کرده است: هنر روان، اصل مهر و مرکز آسمان و زمین.. شکل چینى کلمه رن از دو حرف ساخته شده است؛ یکى انسان و دیگرى دو، و این نشان مى دهد که نه تنها انسان بلکه بستگى او با انسان هاى دیگر نیز مورد تأکید است. کنفوسیوس بر آن بود که بستگى هاى انسانى باید بر بنیاد احساس اخلاقى رن نهاده شود که به کوشش هاى مثبت براى نیکى به دیگران مى انجامد. او مى گفت: رن دوست داشتن دیگران است. در حقیقت، کنفوسیوس رن را نه تنها گونه خاصى از هنر اخلاقى، بلکه آمیخته ئى از هم هنرها مى داند. از این رو،شاید بتوان آن را به هنر کامل تعریف کرد. همچنین شاید بتوان اندیشه رن را در مفهوم هاى شیائو یا وظیفه فرزندى و دى یا مهر برادرانه بیان کرد. این دو مفهوم بیان کننده یک احساس انسانى اند که از خود پرستى بر کنار است. وظیفه فرزندى نشانه یک حالت پیوند معنوى با جاویدى زمان و مهر برادرانه، نشانه یک حالت پیوندى معنوى با نامحدودى مکان است در سخنان کنفوسیوس، دو مفهوم همانند دیگر آمده است:جونگ یا وفادارى و شو یا نوعدوستى. جان انسان در حالت جونگ به طور کامل با خویشتن راست است. حال آن که در حالت شو جان از جان بیرون از خود، فهم کاملى و با آن همدردى کاملى دارد. واژه چینى جونگ از دو بخش میانه و دل ساخته شده است. انسان که دلش در میان باشد، با دیگران همدردى مى ورزد. و لذا به خود وفادار خواهد بود... جونگ راه مثبت تمرین رن است. واژه چینى شو به معناى چون دل خود است؛ یعنى با دیگران آن کن که دلت مى گوید. کنفوسیوس در معناى شو مى گوید: آنچه به خود نمى پسندى به دیگران روا مدار. شو راه منفى تمرین رن است. مفهوم هاى جونگ و شو همان دو مفهوم شیائو و دى هستند، با این تفاوت که این اصولا به بستگى هاى درونى خانواده اشاره مى کنند. و حال آن که دو مفهوم جونگ و شو معنائى پهناورتر و کلى تر دارند. در همه این مفهوم ها دلبستگى به حالتى از جان است که در آن مهر حقیقتى و دور از خود پرستى برترى دارد. اصل رن یک عامل نیرومند استمرار و پایدارى فرهنگ چینى به شمار مى آید. هیچگاه نشده است که یک دستگاه اندیشه با آن تماس پیدا کند و بتواند آن را از تأثیر باز دارد. درس دادگرى و دادگسترى آن، درس یک روح شکیبائى، و به هم مهر ورزیدنش، امروزه، همچون پیش، براى چین درست و شایسته است. نه تنها چین، چون نیک بنگرى براى همه جهان چنین است. او پیوسته تاکید میکرد که حکومتها باید در خدمت مردم و برای تامین آسایش آنان باشند و دولتها لازم است ازحقوق افراد خود پاسداری کنند. وی عدالت و اعتدال را سرلوحه رفتار میداند. تعالیم کنفوسیوس انسان را به زندگی اجتماعی و این جهانی فرا میخواند وباگوشه گیری و رهبانیت مخالف است. وی با آنکه از نسل اشراف بود اما همواره زندگی ساده ای داشت حتی آن زمان که در مقام و منصب درباربود. از اینرو محبوبیت زیادی بین مردم داشت. وی هیچگاه تعلیم خود را بعنوان یک طریقت و مذهب قلمداد نکرد و در سالهای بعد از سوی پیروان او قداستی معنوی به وی بخشیده شد و این معلم اخلاق شخصیتی اسطوره ای پیداکرد.

اندیشه های حکیم

از آنچه که از او باقی مانده روشن است که خود را بنیان گذار یک مکتب فکری تلقی نمی کرده است. او احیاء مجدد اندیشه ها و نهادهای عصر طلایی را جستجو می کرد. به عنوان کارمند جزء متخصص آیین های خانوادگی به استخدام دولت درآمده بود. امیدوار بود دانش مراسم و آیین ها را بیان کند و عمومیت بخشد. چنین کاری فقط از یک حاکم مسئولیت پذیر ساخته بود؛ حاکمی آرمان گرا، آن گونه که در "شان"و"یائو"به عنوان دو حاکم افسانه ای یافت می شد. به موازات فضایل حاکم، باید ارزش هایی نیز در افراد رشد پیدا کند: خیرخواهی و سخاوت، حس عمومی برای انجام کار صحیح، وفاداری و کوشش پیوسته برای خدمت به مافوق. هر چند این آرمان های اخلاقی مورد نیازند، اما برای حفظ تمدن کافی نیستند؛ جامعه علاوه بر آنها به چیزی نیاز دارد که کنفسیوس آن را LI می نامید؛ یعنی "آیین ها". هر چند انتظار می رود که مردم توانایی رفتار صحیح را در خود بپرورانند( معنی دیگر واژه "لی"همین است)؛ ولی آیین های خاصی هست که مردم باید انجام دهند (به آن هم"لی" می گویند) که به تناسب سن، موقعیت اجتماعی، جنس افراد و... بسیار متنوع است. مثلا در آیین خانوادگی، رسم"گریه و عزا"، بستگی به نسبت خانوادگی با متوفا دارد. در امور بین الملل، شکوه و سطح تجمل که با میزان لباس های فاخر و هدایای ارزشمند اندازه گیری می شود، به سطح نمایندۀ خارجی بستگی دارد. در هدیه به خدایان که امری معمول است، قربانی های طبقات مختلف اجتماعی، مخصوص همان طبقه است و سلسله مراتب آشکاری به چشم می خورد. تعداد سخنان منتسب به کونگ چیو کم است. او در همۀ آنها به عنوان کسی که "منتقل می کند، نه خلق" نشان داده شده. این ادعا ممکن است نقض خلاقیت کونگ چیو تلقی شود. به هر حال روشن است که کنفسیوس نه تنها آیین ها و ارزش های خاص، بلکه یک ساختار اجتماعی سلسله مراتبی و سنگین گذشته را انتقال داده است. تصور مردم از کونگ چیو به عنوان انسانی خود آگاه، مدت ها پس از مرگ او ایجاد شد؛ زمانی که دو شخصیت علمی که هر دو مشاوران برجستۀ شاه بودند، توانستند او را متقاعد کنند که حکومتی بر اساس افکار کنفسیوس بنا گذارد. آن دومنگزی و شون زی بودند. منگزی خود را پیرو کنفسیوس می دانست؛ اصول و نظریۀ او برنامه ای برای کمال افراد بود. حکمت می تواند از طریق روند آرام گرایش درونی به سوی خوبی حاصل شود. شون زی نیز همان هدف را دنبال می کرد، اما معتقد بود ابزار رسیدن به این هدف باید بسیار قوی تر باشد؛ برای آنکه جامعه ای متمدن تلقی شود، باید مردم غرایز حیوانی خود را محدود کنند و رفتارشان را بر اساس نظام آیین ها تنظیم نمایند؛ آیین هایی که در نهادهای اجتماعی شکل گرفته اند. کنفسیونیسم تنها پس از تأسیس سلسلۀ هان (202 قبل از میلاد تا 220 بعد از میلاد)کنفسیونیسم شد و نظراتی که منتسب به کفوسیوس بود حمایت دولتی کسب کرد و در میان طبقات بالای اجتماع به خوبی منتشر شد.

اهم آموزه های کنفسیوس

زندگی کنفسیوس با جنگ های خشن فئودالی مصادف شده بود. او در چنین شرایطی به جامعه ای آرام و با ثبات می اندیشید که مردم بتوانند در رفاه و آسایش زندگی کنند. جمع بندی او چنین بود که در برهۀ جنگ، مردم جایگاه خود را نمی شناسند و حاکمان، فضائل حکومتی را از دست می دهند. کنفسیوس دوران امپراتورانYAO وSHUN را دورۀ طلایی خوشبختی انسان ها معرفی کرد و در قالب معرفی خصوصیات آن دوره، ویژگیهای جامعۀ آرمانی خود را برشمرد. محور آموزه های او روابط اجتماعی، رفتار مناسب و نظم اجتماعی بود. او پنج رابطۀ اصلی را این گونه بر شمرد و جوانب آن را توضیح داد: رابطۀ حاکم و مردم، شوهر و همسر، والدین و فرزند، برادر بزرگ و برادر کوچک، دوستان. دیدگاه او در خصوص چهار رابطۀ اول، رابطۀ مافوق و زیردست بود. اطاعت و وفاداری کامل زیردست و مهر و محبت مافوق، اساس آموزش های او را تشکیل می داد. یک خانوادۀ آرمانی کنفسیوسی، چهار نسل را در خود دارد و قدرت در اختیار مرد کهن سال است. اطاعت از پدر و مادر، از اصلی ترین آموزشهای کنفسیوس است. منسیوس که 200 سال بعد از کنفسیوس می زیست، دومین حکیم چینی لقب گرفته است. او بود که بر اساس تفسیرهای خود، اندیشه های کنفسیوس را احیا کرد و باعث شد به عنوان مکتب رسمی در سلسلۀ هان پذیرفته شود. آموزه های مبتنی بر آراء کنفسیوس او، سه محور داشت: "نهاد خوب انسان"، "تقسیم کار مناسب در جامعه" و "وظایف حاکم در قبال مردم". منسیوس در محور سوم وظایف آسمانی حاکم توضیح می دهد که اگر حاکم نتواند آن وظایف را انجام دهد، حمایت آسمان را از دست می دهد. این نگرش مبنای شورش هایی بوده است که در چین علیه حکام رخ داده است. افراد دیگری بوده اند که تفاسیر متفاوتی از اندیشه های کنفسیوس ارائه کردند، مثلا XUNZI به "نهاد خوب انسانها" باور نداشت و برداشت او از تأکید کنفسیوس بر "رعایت آیین ها"، کنترل طبیعت سرکش و بد انسانها بود. اما نگرش و برداشت منسیوس در جامعۀ چین، رواج بیشتری پیدا کرد.

گزیدۀ " لون یو"

"لون یو" (lun yu ) مجموعه ای است از گفته ها و داستان های کنفسیوس که توسط شاگردان او جمع آوری شده است. این گفته های حکیمانه و فلسفی، در فرهنگ چینی از ارزش والایی برخوردارند. محتوای کتاب، شناخت روشنی از شخصیت برجستۀ کنفسیوس و باورهای استوار و زندگی پرافتخار و عادلانۀ او ارائه می دهد. ضرب المثلی چینی می گوید: «کسی که لون یو را بداند توان حکومت بر کشوری را داراست. »موضوع کتاب، حقایقی شامل رفتار صحیح، فلسفۀ زندگی و تجربۀ مدیریت است. از زمان های قدیم، رفتار فردی چینیان و حتی زندگی سیاسی و اجتماعی در آن کشور، تحت تأثیر کنفسیونیسم قرار داشته است. لون یو نزد چینیان، نه تنها کتاب عقل بلکه گنجینه ای برای ارتقاء اخلاق شخصی، مدیریت خانواده و ادارۀ یک کشور است. برای فهم فرهنگ چینی باید کنفسیوس را شناخت و برای شناخت کنفسیوس باید ابتدا لون یو را خواند. چینی ها می گویند: "تاریخ بشری همچنان در تاریکی می ماند اگر زونگ نی (نام دیگر کنفسیوس) متولد نشده بود. "لون یو شامل حدود پانصد جمله یا داستان کوتاه مرتبط به کنفسیوس است. استانداری شاندونگ، 108 جمله از آن مجموعه را گزینش و با ترجمۀ انگلیسی چاپ کرده است. ترجمۀ فارسی حاضر، بر اساس ترجمۀ انگلیسی جملات کنفسیوس در آن کتاب تهیه گردیده است. در این قسمت، ترجمۀ فارسی گزیده هایی از سخنان او آورده می شود: استاد گفت: آیا لذت بزرگی نیست که یاد بگیری و بتوانی به آنچه که آموخته ای در زمان مناسب عمل کنی؟آیا لذت واقعی این نیست که دوستانی داشته باشی که از راه دور به دیدار تو آیند؟ آیا نشانۀ یک انسان شریف این نیست که قادر باشد هنگامی که دیگران از ارزش او بی خبر می مانند، هجوم نیاورد و حمله نکند؟استاد گفت:در ادارۀ یک کشور متوسط، حاکم باید با تمام وجود خود را وقف امور دولتی کند، بر سخن خود استوار بماند، از هزینه های اضافی پرهیز کند، به زیردستان توجه کند و به مردم عادی، فقط در فصل کسادی و ضعف زحمت بدهد. استاد گفت: مرد جوان باید در خانه، فرزند والدینش باشد. در خارج از خانه به بزرگترهایش احترام بگذارد. محتاط و قابل اعتماد باشد. به هم نوعانش عشق بورزد و افراد با مروت را دوست بدارد. اگر هنوز نیرویی دارد که صرف نماید، اجازه دهد تا آن نیرو وقف مطالعۀ فرهنگ شود. استاد گفت: انسان محترم اگر فاقد جذبه باشد، مورد حترام واقع نمی شود هر چند زیاد مطالعه کرده باشد؛ در غیر این صورت آموخته های او بنیادی مستحکم ندارد. او به وفاداری و ایمان توجه زیادی می کند و کسانی را که از نظر اخلاقی در سطحی پایین تر از او قرار دارند، به دوستی نمی گیرد. اگر اشتباهی مرتکب شود از اصلاح اشتباه خود وحشت ندارد. "زی چین" از "زی گونگ" پرسید: وقتی استاد ما به کشورهای جدید می رود، معمولا قادر است اطلاعات خوبی دربارۀ امور آن کشورها کسب کند. آیا او برای به دست آوردن این اطلاعات تلاش می کند یا مردم به خواست خود این اطلاعات را به او می دهند؟ زی گونگ جواب داد: استاد ما اطلاعات مورد نیازش را به دست می آورد، زیرا صمیمی، مهربان، محترم، ملایم و افتاده است. شیوۀ استاد ما در گرفتن اطلاعات منحصر به فرد است. استاد گفت: انسان شریف نه دنبال شکم پر ونه به دنبال خانۀ راحت است. او با پشتکار و توانمندی کار می کند اما در سخن محتاط است. او اشتباهات خود را با یادگیری از آنهایی که راه را رفته اند، اصلاح می کند. پس او می تواند زحمت کش و پر تلاش به حساب آید. استاد گفت: نگران آن نباشید که دیگران از شما تعریف نمی کنند؛ بلکه نگران آن باشید که شما نتوانید از دیگران تعریف کنید. استاد گفت: اگر نظم با دستور و فرمان ایجاد شود و با مجازات اجرا گردد، مردم عادی یاد می گیرند چگونه برای خود مشکل ایجاد نکنند. راه فضایل را به آنها نشان دهید و با آیین ها آشنایشان سازید، آنگاه نه تنها از ارتکاب کار غلط خجالت می کشند بلکه چگونگی در پیش گرفتن راه درست را نیز خواهند دانست.

"زی یو" از استاد در مورد فضیلت و ارزش فرزندی پرسید. استاد جواب داد: امروزه کسی را به عنوان فرزند تحسین می کنند که توانسته است پدر و مادرش را غذا بدهد. اما به سگ ها و اسب ها نیز غذا داده می شود؛ پس تفاوت در کجاست؟ تفاوت در تعامل همراه با احترام و تکریم فرزند و والدین است.
استاد گفت: "یان خویی" هیچ گاه با من اختلاف نظر نداشت اگر چه تمام طول روز را با همدیگر صحبت می کردیم. به نظرم می رسید زیاد با هوش نیست. بعدا متوجه شدم او در تنهایی خود بسیار خلاق است. خویی به هیچ وجه کند ذهن نیست. استاد گفت: رفتار فرد را نگاه کن و دریاب چه چیزی او را به آن رفتار هدایت کرده است و ظرفیت وجودی او با چه چیزی پر شده است. اگر چنین کنی چگونه آن شخص می تواند همچنان شخصیت واقعی خود را مخفی کند؟ واقعا چگونه؟استاد گفت: انسان شریف نباید مانند لوازم آشپزخانه باشد که فقط می تواند یک کار و هدف خاص را برآورده سازد. "زی گونگ" دربارۀ انسان شریف پرسید. استاد پاسخ داد: او همیشه به نظراتش پیش از بیان، جامۀ عمل می پوشاند. استاد گفت: یاد گرفتن بدون عمل، به حیرت منجر می شود. عمل بدون آموزش، بیم زیان و خطر به دنبال دارد.


استاد گفت: "زی لو"، آیا می توانم به تو بگویم دانش واقعی چیست؟ بگو می دانی وقتی که می دانی، و بگو نمی دانی وقتی نمی دانی؛ دانش واقعی همین است. "دوک ای" ازکشور "لو" از استاد سؤال کرد: چه کنم تا مردم از من تبعیت کنند؟ استاد پاسخ داد: مردم از تو اطاعت می کنند اگر درستکاری در پیش گیری و خود را از عدم صداقت دور نگاه داری. آنها از تو پیروی نمی کنند اگر خلاف این عمل کنی. استاد گفت: چگونه کسی می تواند پیشرفت کند اگر قابل اعتماد نباشد. چنین فردی مانند گاری بدون بند یا کالسکۀ بدون زنجیر است. نمی تواند حرکت کند. می تواند؟استاد گفت: میان مردان شریف نزاع وجود ندارد. تنها استثناء تیراندازی است. حتی در این صورت، وقتی رقابت شروع می شود، دو تیر انداز خم می شوند تا به دیگری راه دهند و وقتی مسابقه پایان می یابد آنها با هم و به افتخار هم می نوشند. رقابت آنها کاملا جوانمردانه است. استاد در گفتگو با یک موسیقی دان از کشور "لو" گفت: این مقدار می توان در بارۀ موسیقی صحبت کرد که وقتی قطعه شروع می شود، ابزار مختلف همگی در این اجرا سهیم می شوند. موسیقی که پیش می رود نوایی هماهنگ با ریتم هایی خاص ایجاد می شود و پیش می رود تا به پایان برسد.


استاد گفت: من نمی توانم با کسی که هنگام داشتن منصب بالا فاقد تحمل است، کسی که هنگام اجرای آیین ها تکریم به جا نمی آورد و کسی که در عزا ابراز ناراحتی نمی کند، کنار بیایم.
استاد گفت: زندگی در میان انسان ها زیباست. چگونه می توان شما را هوشمند نامید اگر نتوانید چنین کنید. استاد گفت: برای پیمودن مسیری طولانی، به خود اجازه می دهم تا در دریا بر الواری شناور شوم و تنها کسی که مرا همراهی می کند زی لو باشد. زی لو از شنیدن این سخن بسیار خرسند شد. استاد ادامه داد: شجاعت زی لو از من بیشتر است و دیگر چیزی او را از من متمایز نمی سازد. استاد گفت: من هرگز کسی را که واقعا سرکش باشد ملاقات نکرده ام. یکی گفت: "شنگ چنگ" چنان بود. استاد گفت: او بوسیله امیالش هدایت می شد،چگونه می توان او را سرکش نامید. استاد وقتی در بارۀ "زی چان" (وزیر دولت جنگ) سخن می گفت اظهار داشت: او چهار فضیلت را که مشخصۀ انسان شریف است دارا بود: در رفتار متواضع بود، به مردم کشورش احترام می گذاشت؛ نسبت به مردم عادی سخاوتمند بود و در استفاده از خدمات آنها به عدالت رفتار می کرد. استاد گفت: برادران "بویی" و "شو چی" هرگز به خاطر گذشته های پر اشتباه دیگران، علیه آنها سخن نگفتند؛ به همین دلیل به ارادۀ بیمار دچار نشدند. استاد گفت: دریغ از مردی که بتواند خطاهای خود را ببیند و از خود به خاطر آنها انتقاد نکند. استاد گفت:"یان خویی" واقعا با فضیلت است. به خوردن چند دانه اکتفا کردن، نوشیدن چند ملاقه آب و زندگی در پس کوچه ها. اکثر مردم این سختی ها را غیر قابل تحمل می دانند، اما "یان خویی" اجازه نمی دهد این وضعیت به شادابی و بشاشیت او لطمه بزند. او چقدر با فضیلت است. استاد گفت: "منگ زلی فان" (یکی از وزرای لو) هرگز از خود ستایی و لاف زنی پرهیز نکرد. یکبار هنگامی که سربازانش می جنگیدند، او آخر صف بود و همه را می دید. همین که به دروازۀ شهرخودشان رسیدند، اسبش را به جلو راند و گفت: من پشت سپاه بودم نه بخاطر ترس بلکه از آن جهت که اسبم نمی توانست تندتر حرکت کند. استاد گفت: جسم بدون تهذیب، زشت و ناهنجار است. فقط هنگامی که جسم و تهذیب به خوبی ترکیب شوند انسان شریف و با افتخار پدید می آید. استاد گفت: یادآوری آنچه آموخته ام، مطالعۀ سخت و هرگز راضی نشدن، آموزش خستگی ناپذیر دیگران، کدامیک از این اهداف را توانستم به انجام برسانم؟استاد گفت: من فکر و ذهنم را متوجه راه می کنم، بر فضایل تأکید می نمایم، بر انسانیت تکیه می کنم و از هنر لذت می برم. (آیین ها،موسیقی،تیر اندازی، ارابه رانی، مطالعۀ کلاسیک ها یعنی آثاری که کنفسیوس تکمیل یا ویرایش کرد و حساب، شش هنر مشهور در چین کهن بودند). استاد گفت: راه رفتن کنار دیگران کرانه ای است تا از دیگران بیاموزیم، از ویژگیهای خوب آنها تبعیت کنیم و از ویژگیهای بد دوری گزینیم. استاد گفت: شما، شاگردان من، آیا فکر می کنید که من چیزی را از شما پنهان کرده ام؟ نه، هیچ چیزی نیست که من انجام دهم و به شما نگویم. من این گونه ام. استاد گفت: انسان شریف دارای آرامش ذهنی است؛ در حالی که انسان دون دائما با عصبانیت در زحمت است. استاد گفت: خود را به "عشق آموختن" پیوند زنید و تا دم مرگ بر آن راه پایداری ورزید. به جایی که ثبات ندارد وارد نشوید و در جایی که پریشان و آشفته است زندگی نکنید. وقتی همه از مال و ثروت برخوردارند، خود را نشان دهید و اگر نیستند نه. فقر و فرو مایگی هنگامی که همه از مال و ثروت برخوردارند و سعادتمند بودن و جایگاه رفیع داشتن هنگامی که همه در مضیقه هستند شرم آور است. "زی گونگ"سوال کرد: بر فرض که شما قطعه ای سنگ زیبای ارزشمند داشته باشید؛ آیا آن را در جای امنی نگهداری می کنید یا به کسی که ارزش آن را می داند می فروشید؟ استاد گفت: قطعا آن را می فروشم؛ منتظر خریدار مناسب هستم. استاد در حالیکه کنار رود خانه ای ایستاده بود گفت: زمان همین گونه در جریان است و هرگز در روز و شب متوقف نمی شود. استاد گفت: شما می توانید لشگری را از فرمانده اش محروم کنید اما نمی توانید یک انسان را از آرزوهایش محروم سازید.


استاد گفت: فقط در سرمای زمستان این نکته آشکار می شود که کاج و سرو دیرتر از همه پژمرده(خشک)می شوند.


"
زی لو" دربارۀ خدمت به ارواح پرسید. استاد گفت: چرا کسی باید از خدمت به ارواح نگران باشد وقتی که اوحتی نمی تواند به زندگان خدمت کند. "زی لو" ادامه داد: ممکن است در بارۀ مرگ بپرسم؟ استاد گفت:چگونه کسی می تواند مرگ را بفهمد وقتی هنوز زندگی را نفهمیده است.


استاد گفت: چرا "زی لو" در خانۀ من سنتور می نوازد؟ از آن به بعد سایر شاگردان استاد از برقراری رابطۀ محترمانه با "زی لو" خودداری کردند. آنگاه استاد گفت:"زی لو"به پیشرفت هایی دست یافته اما هنوز استاد نشده است؛ درست مانند مهمانی که به سالن اصلی رسیده و هنوز به اطاق اندرونی وارد نشده است.


استاد گفت: انسان شریف به دیگران کمک می کند تا به بهترین آرزوهای خود، و نه بدترین خواهش های خود برسند؛ انسان حقیر عکس این را انجام می دهد.
استاد گفت: اسبی که هزاران لی(واحد اندازه گیری مکان) در روز طی کند به خاطر قدرتش ارزش ندارد بلکه به خاطر استواری و پایداریش ارزشمند است.
استاد گفت: افسوس! به نظر می رسد هیچ کس مرا نمی فهمد. "زی گونگ" پرسید: چرا این گونه بوده؟ استاد گفت: من هیچ غبطه و لجاجتی با آسمان و انسان ندارم. من علم معمولی را می آموزم ولی به سوی راه های آسمان ارتقاء می یابم. شاید فقط آسمان مرا درک کند.
"
زی لو" دربارۀ انسان شریف سؤال کرد. استاد گفت: انسان شریف جدیت را در خود می پروراند. "زی لو" پرسید: این کافی است؟ استاد گفت: او خود را پرورش می دهد و برای دیگران آرامش و امنیت ایجاد می کند. "زی لو" پرسید: این کافی است؟ استاد گفت: او خود را پرورش می دهد و برای مردم معمولی آرامش و امنیت می آورد. انجام این کار آخر سخت است حتی برای شاهان حکیمی چون "یائو"و "شان".
استاد گفت: ناتوانی در صحبت کردن با شخصی که می تواند از آن صحبت بهره برد، هدر دادن اوست. صحبت کردن با فردی که نمی تواند از آن بهره برد، هدر دادن سخنان خویش است. انسان عاقل، انسان های دیگر یا سخنان خویش را هدر نمی دهد.
"
زی گونگ" پرسید: آیا کلمه ای وجود دارد که انسان باید آن را در طول زندگی شعار و پند و اندرز خود قرار دهد؟ استاد جواب داد: آری هست و آن کلمه "مدارا و شکیبایی" است. در حق دیگران کاری نکن که نمی خواهی آنان در حق تو روا دارند. استاد گفت: لذت ها دو دسته اند: سودمند و مضر. آرامش یافتن با موسیقی در آیین ها،تجلیل از خوبی های دیگران، دوستی با مردم ارزشمند، این ها لذت های سودمندند. خودنمایی، ولگردی، می گساری و عیاشی لذت های مضر هستند. استاد گفت: انسان شریف در زندگی باید در مقابل سه خطر از خود محافظت کند: در جوانی که هنوز همۀ غرایز مستقر نشده اند در مقابل شهوت، در میانسالی که غرایز فراوان شده اند در مقابل ستیزه جویی و در پیری هنگامی که غرایز رو به افولند در مقابل حرص و طمع. استاد گفت: جستجوی خوبی ها و ترس از عقب ماندن، کناره گیری و دوری از زشتی ها همچون پرهیز از آب جوش، اینها را شنیده ام و دیده ام که کسانی به آنها عمل می کنند. زندگی در انزوا برای حفظ اراده و رسیدن به آرزوها، پیروی از درستکاری برای تحقق راه، اینها را شنیده ام اما هرگز ندیده ام کسی به آنها عمل کند. استاد گفت:کسی که در راه، شایعات را می شنود و آنها را بازگو می کند فضیلت ها را به دست باد می سپارد.

مناسک کنفوسیوس

گر چه کنفوسیوس قبل از هر چیز یک معلم اخلاق بود و بیش از این ادعایى نداشت، مردم در تعالیم او روح معنویتى مشاهده کردند که وى را مثل اعلاى دیندارى به حساب آوردند. دینى که او مطرح مى کرد بسیار ساده و به دور از مسائل ماوراءالطبیعه بود و بیشترین سعى وى در آن بود که خود را با عبادات و مناسک موجود زمان خویش وفق دهد. او مى گفت خاقانهاى اعصار گذشته مردمى سعید و نیکبخت بوده اند؛ زیرا اولاد و اعقابى چند از ایشان بر جاى مانده بودند که مراسم قربانى و عبادت و احترام را درباره آنها بعد از وفات به دقت انجام مى دادند.



فلسفه کنفوسیوس

الف: کنفوسیوس بر خلاف تائوتیسم که روح را به آخرت و بیرون از زندگى مادى به ارواح و به فردیت و رهبانیت مى خواند، به جامعه و زندگى اجتماعى و این جهانى دعوت مى کند و ضد عرفان گرائى و رهبانیت است...

ب: سنت پرستى و محافظه کارى اجتماعى را که به نفع طبقه حاکم و زیان توده انجامید، تحکیم بخشید. از آثار قدرت و رواج فکر کنفوسیوس این است که در حدود دو هزار و چهار صد پانصد سال چین حالت عجیبى را مى گذارند که خاص چین است. در تمام این دوره، جامعه چینى نه یک جامعه وحشى و عقب مانده است و نه جامعه اى رشد یافته و متکامل است. نه نهضتى مترقى بوجود آورد و نه سقوطى با توحش، بلکه در حالتى بینابین (نه بد و نه خوب) و متوسط مى ماند. در این دوره، چین صاحب تمدن و هنرى پیش رفته اما راکد، یکنواخت، بدون حرکت و انقلاب است. این همه، به خاطر مبناى سنت گرائى و محافظه کارى است که کنفوسیوس ‍ تحکیم بخشید. فیلسین شاله معتقد است که دین کنفوسیوس تمدن باستانى چین را تقلید کرده و نمایش مى دهد. و در چنین نمایشى شگرف، رگه هاى قوى ناسیونالیزم به چشم مى خورد که امپراطورى کهن چین را از حوادث روزگار مصون داشته است. دیوار چین و یورش ناموفق اقوام بیگانه، شاهد آشکارى است.

اصول اخلاقی دین کنفوسیوس

او با مطالعه در ادیان گذشته دست به تالیف رساله هایی اخلاقی زد که به تبلیغ آنها پرداخت و شاگردانی را جمع کرد. اساس تعالیم وی لی میباشد. لی جانشین تائو است. جوهره تعالیم کنفوسیوس تعلیم رن است. رن به مفهموم انسانیت میباشد و محور این کار تکیه بر شکوفا کردن استعدادهای انسانی و اوج بخشیدن به شخصیت فرد و نگاهداشتن حقوق انسانی است. از نظر وی رن به معنای دوست داشتن دیگران است که تلفیقی از همه هنرهاست نه یک هنر اخلاقی. رن منجر به پرهیز از خودپرستی و میل به نوعدوستی میشود. چیزی که کنفوسیوس آنرا شو می نامد. کنفوسیوس در تعریف شو می گوید عمل متقابل یعنی چیزی که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.

ویژگیهای انسان کامل از دیدگاه کنفوسیوس

 او پیوسته بر فضیلتهای انسانی تاکید داشت و انسان کامل از نظر او شخصیتی بود که صاحب ویژگیهای زیر باشد:عزت در نفس،بزرگی در همت،اخلاص در نیت،شوق در عمل و نیکی در سلوک. وی خصلت خوب و فضیلت نیک را در ظهور جین میداند. جین به معنای تراوش و بروز احساسات قلبی انسان است و آن را بر دو قسم میداند:


1-
حق و مقام هرکسی را به درستی شناختن

 2- بافرزندان آدم به مهربانی و نیکی رفتارکردن

اصل عملی اساسی در دین کنفوسیوس

اصل عملی اساسی در دین کنفوسیوس همانا آداب معاشرت اجتماعی است. این نکته را خود کنفوسیوس با دقت نظر فراوان به طور خلاصه چنین بیان داشته است: «تزه کونگ در حین گفتار پرسید: آیا کلمه ای وجود دارد که بتواند به عنوان قاعده عمل برای تمام زندگی فرد در نظر گرفته شود؟ استاد جواب داد: آیا معالمه به مثل چنین کلمه ای نیست؟ آنچه به خود نمی پسندی در حق دیگران انجام مده. این قانون اخلاقی، که بعضا آن را «قانون سیمین» نامیده اند، در پنج جای دیگر کتب مقدس دین کنفوسیوس نیز به چشم می خورد: 11: 5؛ 2: 12؛ آموزش کبیر، 2: 10؛ مرام اعتدال، 3: 13؛ و سرانجام لی کی، 32. 1. 28). این اصل مقابله به مثل در آداب معاشرت اجتماعی را باید خصوصا در پنج رابطه زیر به کار گرفت: «رابطه فرمانروا و زیردست، پدر و فرزند، زن و شوهر، برادر بزرگتر و کوچکتر، و سرانجام دوست به دوست.

اصول اخلاقى دین کفوسیوس

بنابر این اصول اخلاقى دین کفوسیوس عبارت است از: وى پنج رابطه را مطرح کرد که هرگاه درست باشند، همه چیز درست مى شود:

1- مهربانى در رابطه میان پدر و پسر
2-
لطف برادر بزرگتر به برادر کوچکتر و تواضع برادر کوچکتر در مقابل برادر بزرگتر
3-
عدالت شوهر با زن و اطاعت زن از شوهر
4-
علاقه مندى زبردستان به زیردستان و اطاعت زیردستان از زبردستان
5-
مهربانى فرمانروایان به رعایا و وفادارى رعایا به فرمانروایان


پنج اصل اخلاقی کنفوسیوس که پنج اصل لى نام دارد، مبنا و اساس ‍ فضیلت فرد و جامعه است و این دعوت، عین گذشته گرائى است. یعنى بازگشت به گذشته باستانى و اساطیرى چین که خاقان هاى عادلى روى کار بوده اند و عدل و داد بر همه جا حاکم بوده است. پس باید به نیاکان و اجداد احترام گذاشت و سنتها را پرستید. جان ناس کنفوسیوس را یک معلم اخلاق مى داند و بس، که خلاصه و اساس عقیده دینى او در این بود که چون آدمى به درستى قواعد اخلاقى را به عمل آرد، بر حسب مشیت آسمان را رفتار کرده است. کنفوسیوس در مورد آرمانشهر و رابطه شهریار با رعایا تعلیم مى داد که هرگاه کشور نیز مطیع قانون مى شوند. هیچ کس، اعم از باهوش یا احمق، نمی تواند حتی یک روز فارغ از اینها به سر برد. اگر ورای اینها و فراتر از سهم شایسته خود، به دنبال پاره ای اصول اعتقادی لطیف و پنهان باشید تا بدین وسیله رفتار عجیب و شگفت انگیزی از خود بروز دهید، نشان خواهید داد آدم بدی هستید. از بین این پنج نوع رابطه، کنفوسیوس احتمالا در مورد رابطه فرمانروا و زیردستان حرف بیشتری داشت. این یکی از مشغله های عمده کنفوسیوس حکیم بود. وی بیشتر از آنکه یک عالم دینی باشد یک دانشمند علوم سیاسی بود. اما در طی قرون و اعصار رابطه فرزندی، از جهت شهرت، مورد تاکید بیشتری قرار گرفته است. وجود یک پایه قوی برای نظام خانوادگی احتمالا عنصر اصلی فرهنگ پابرجای چین بوده است. فراگیر ساختن تقوای فرزندی یکی از مشغله های اساسی کسانی بود که مسئولیت آموزش بچه ها و جوانان را برعهده داشتند. خواندن مردم به اطاعت فرزندی از نیرومندترین عوامل ایجاد سازگاری با آرمانهای اخلاقی مورد پذیرش مردم چین بوده است. انسان نباید این و یا آن کار را به خاطر تاثیر بد آن بر روی والدین انجام دهد. و یا از جهت مثبت، باید این و یا آن کار را به خاطر تاثیر خوبی که روی والدین دارد انجام دهد. این مطلب کاربرد بسیار وسیعی پیدا کرد.

آمران اخلاقی دین کنفوسیوس

به طور کلی، آمران اخلاقی دین کنفوسیوسی این است که هر فرد، در روابط مستقیم زندگی خود، سهم شایسته خویش را به انجام رساند. «انسان مافوق»، بیان خاص آذرمان اخلاقی کنفوسیوس برای هر فرد است. این مطلب، که متجاوز از یکصد و پنج بار در کتاب جنگ ادبی شرح داده شده، غالبا در مقابل رفتار «آدم متوسط» قرار داده شده است. البته این مفهوم کاملا متعلق به جنس مذکر است، زیرا در کتاب مزبور هیچ اشاره ای به «زن مافوق» دیده نمی شود. در حقیقت، به استثنای فهرستی که در مورد جهات انتخاب شایسته همسر یک پرنس (شاهزاده) به دست داده شده، تنها اشاره تعمدی موجود در کتب متنخبات به جنس مونث، اشاره ای مخالف شان زنهاست.

صفات و فضایل مورد تشویق کنفوسیوس

صفات و فضایل گوناگونی مورد نصیحت و ترغیب قرار گرفته اند که از آن جمله حسن سلوک، صداقت، ایمان، سعی و زحمت، عدالت، خیرخواهی، احترام، میانه روی، آرامش، و جستجوی حقیقت است. «حکمت، خیرخواهی،بردباری، اینها فضایل جهانی هستند» اما در بعضی از صفات نیز محدودیتهای بارزی وضع شده است. «محبت و تقوای فرزندی به معنی شهادت دادن بر رفتار سوء پدر و یا فرزند نیست».

اصول اخلاقی دین کنفوسیوس مانند اخلاقیات آریستوکراسی

اصول اخلاقی دین کنفوسیوسی همان اخلاقیات یک آریستوکراسی موقر و بزرگ است که به داشتن یک نظم اجتماعی دیرینه مباهات می کند و بربریت بیگانه را خوار می شمارد. هیچ نظام اخلاقی دیگری در جهان این مقدار از روی قوت و تاکید به فرمانرویان، در مورد وظیفشان نسبت به مردم تحت حکومت خویش سفارش نکرده است. اخلاقیات دین کنفوسیوسی به طور آشکار در دورانی که همه چیز بر محور خودمداری و رضایت از خود قرار داشت تبیین شده است. در آنها جایی برای مسائل صنعتی شدن، دموکراسی، و گرایهای بین المللی نیست. با وجود آنکه درست است که در تعلیمات اخلاقی کنفوسیوس تصدیقات مذهبی جای کمی دارند، ولیکن چنانچه فکر کنیم در نظام فکری نامبرده اصول اخلاقی هیچ مبنای دینی ندارند اشتباه است. اگر قرار باشد کنفوسیوس را مولف کتاب تاریخ، به صورتی که موجود است بدانیم، مسلما وی به وجود یک نظام اخلاقی در عالم معتقد است، همچنین به اینکه خداوند فرمانروایان را به عنوان خوب یا بد ارزیابی کرده و بر همان مقیاس نیز آنها را تنبیه می کند و یا پاداش می دهد. همچنین به طور قطع در کتب متاخری که به عنوان کتب اساسی دین کنفوسیوسی شهرت دارند، هرچند احتمالا شخص وی آنها را ننوشته و یا حتی ویراستاری نکرده است، مسلما مفهوم خدا و یا عرش وجود دارد که ضامن نظام اخلاقی در جهان است.

آثار به جامانده از وی:

کتاب‌هایی که به کنفوسیوس و برخی از شاگردان او منسوب است، متون مقدس این آیین را تشکیل می‌دهد. این کتاب‌ها عبارتند از:

چهار کتاب نخست، گزیده‌ای از سخنان پیشینیان را نیز در بردارد، ولی سراسر کتاب پنجم از خود اوست. چهار کتاب دیگر نیز به شاگردان او منسوب است:

مطالعه بیشتر:

برای مطالعه بیشتر می توانید به لینک های ذیل سر بزنید

http://www.zendagi.com/new_page_1876.htm

 

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1386080215                 غزالی و کنفوسیوس در حوزه اخلاق

 

http://iiny.org/data.asp?lang=1&id=2066

 

http://forum.iranblog.com/showthread.php?60111-%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85%28%DA%A9%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%88%D8%B3%29

 

http://www.jahangames.com/competitions/107-1389-08-19-08-22-32.html

 

 

http://adyan.porsemani.ir/content/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%8A%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C

http://tanzania.blogfa.com/post-205.aspx

http://www.aftabir.com/articles/view/politics/diplomacy/c1c1275889564_china_p1.php/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%88%D8%B3-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF

http://www.namadha.ir/fa/?p=159

نمونه کلام از این ایدئولوژی

انسان سه راه دارد:

راه اول از اندیشه می‌گذرد،

این والاترین راه است.

راه دوم از تقلید می‌گذرد،

این آسان‌ترین راه است.

و راه سوم از تجربه

می‌گذرد

این تلخ‌ترین راه است.

منابع اصلی مقاله:

http://persian.cri.cn

http://www.aftabnews.ir

http://fa.wikipedia.org

http://janan.eu

http://tarikhema.parsiblog.com

http://adyan.porsemani.ir

http://www.e-pedian.com

http://www.pajoohe.com

http://www.tebyan.net

http://www.aftabir.com

http://www.iran-eng.com

http://www.tahoordanesh.com

 

تاریخ ارسال : جمعه 12 فروردین‌ماه سال 1390 12:12 ق.ظ | نویسنده: علی رضوی | چاپ مطلب

(5)

ایستگاه آخر
جمعه 12 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 01:18 ق.ظ
امتیاز: 0 0
http://farhadbahador12.blogfa.com/
فائزه
جمعه 12 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:42 ق.ظ
_______________¶¶¶¶¶¶
__________¶¶¶¶¶¶¶¶__¶¶
_____¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶
_¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶¶¶__¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
_¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
___ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ [█]¶¶¶¶¶
____¶¶¶¶¶ [█] ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
_____¶¶¶¶¶¶¶`▼´¶¶¶¶¶¶
______¶¶¶¶¶¶¶·♥·¶¶¶¶¶
__¤’¤’¤’¤’¤’¤’¤¶¶¶¶¶¶¤’¤’¤’¤’¤’¤’¤
__¶¶¶¶¶’¤’¤’¤’¤’¤I T.’¤’¤’¤’¶¶¶¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¤’¤’¤’¤’¤’¤’¤’¤’¤¶¶¶¶¶¶¶¶
¶¶____ ¶¶¶¶¶’¤’¤’¤’¤’¶¶¶¶¶____ ¶¶
¶¶_____ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶____¶¶
_¶¶___¶¶¶¶¶________¶¶¶¶___¶¶
__¶¶¶¶¶¶¶¶___________¶¶¶¶¶¶
(♥)¤ª˜¨¨¨¨˜ª¤(♥)¤ª˜¨¨¨¨˜ª¤(♥)

سلام
متشکرم از مطلب کنفو سیوسیسم
مثل همیشه عالی بود
امتیاز: 0 0
http://roz54.persianblog.ir
شفیعی مطهر
جمعه 12 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:03 ق.ظ
جناب آقای رضوی
با اهدای سلام و ادای احترام
با شناخت بیشتر کنفوسیوس و مکتب او متوجه می شویم که چینی ها چرا در طول تاریخ و در تاریخ این عصر با چنین توفیقاتی در عرصه سیاست جهانی و اقتصادی روبه رو شده اند.
کتاب چین سرخ نوشته ادگار اسنو آمریکایی بیانگر شبه معجزه ای توسط مائو و کمونیست های پیرو او در چین است. با همه موفقیت های مائوئیست ها در آن زمان روزی که مصلحت ایجاب کرد رهبران فعلی چین بدون تعصب همه مفاخر تاریخی مائو را بایگانی کردند و با ترفندهایی توانستند جای خود را در عرصه اقتصاد جهانی باز کنند.
امتیاز: 1 0
http://modara.blogfa.com
امیر ثابت قدم
جمعه 12 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 11:33 ق.ظ


سال‌ها دل طلـب جام جـم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمـنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون اسـت
طـلـب از گمـشدگان لب دریا می‌کرد
مشـکـل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو بـه تایید نـظر حل مـعـما می‌کرد
دیدمـش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونـه تـماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گـفـت آن روز که این گنـبد مینا می‌کرد
بی دلی در هـمـه احوال خدا با او بود
او نـمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا
سامری پیش عـصا و ید بیضا می‌کرد
گـفـت آن یار کز او گشت سر دار بلـند
جرمـش این بود کـه اسرار هویدا می‌کرد
فیض روح الـقدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مـسیحا می‌کرد
گفتمـش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفـت حافـظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد
امتیاز: 2 0
http://www.sabetq1.blogfa.com
زیتون (تغذیه اعصاب وروان شناسی)
شنبه 13 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 06:03 ب.ظ
سلام
تشکرازمحبت شما
شروع کارتان درابتدای سال نوراتبریک میگم خدامددکارتان باد
امتیاز: 0 0
http://zatun1.blogsky.com
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام : *
پست الکترونیک : *
وب سایت :

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد